استانبول / 6 ژانویه 2012 یاهمان 16 دی 90 خودمان!
44.
امروز رفتیم یک محله جدیدی به اسم بشیکتاش را کشف کنیم. یک کاخی آنجا هست که الان هم توسط دولت استفاده میشود، اما توریستها هم میتوانند بروند ببینند. ما هم خوشحال و خندان رفتیم که ببینیم و … ندیدیم! چون ورودیاش خیلی گران بود. گرانتر از بقیه دیدنیهای پولی این شهر. ایاصوفیه ورودیاش 20 لیره است و اینجا 40 لیره بود. یعنی مقادیری بیشتر از 32 هزار تومان.
45.
هر جا میرویم، یک سری بچه فنقلی هم آمدهاند اردو. خیلی خوبند این فنقلیهای مدرسهای.
46.
بشکیتاش یک محله دانشجویی است و برای همین از جاهای ارزان شهر است. یک کفشی را که من در تکسیم دیده بودم، اینجا خریدم با 100 لیره کمتر! یعنی بیشتر از 80 هزار تومان اختلاف!
در این کوچه پس کوچهها که آدم راه میرود مدام جک و جوان دانشجو میبیند که چمدان به دستند یا دسته جمعی و سرخوش و کیف و کتاب به دست میروند اینور و آنور.
47.
مغازههای مسلمانی فروش را میشود از مغازههای دیگر تشخیص داد. نه اینکه روی در و دیوارشان چیزی نوشته باشند. از روی مدل لباسهایی که داخل ویترین گذاشتهاند و تنوع رنگها میشود فهمید. رنگهای تیره غالبتر است و لباسها سادهاند و پوشیده. اینجا آدم مانتو هم میبیند.
48.
ناهار غذای دریایی خوردیم، سالاد اختاپوس، دلمه صدف و یک ماهیهای کوچک سرخشده خوشمزه. بشیکتاش بازار ماهی دارد و دور بازار پر است از رستورانهای غذای دریایی فروش. اینجا قیمتها از جاهای توریستی دور بسفر ارزانتر است. خیلی کیف کردیم. اینجا آدم از سر و کله زدن با کارکنان رستورانها هم کیف میکند، بس که خوش اخلاقند و کار راه بینداز. مثلا اینجا آقای صاحب مغازه برای اینکه ما بفهمیم هرکدام از غذاها با کدام ماهی درست شده، رفت یک بشقاب آورد که همه ماهیهایش را قطار کرده بود تویش تا ما ببینیم و انتخاب کنیم.
49.
کنار بعضی از رستورانها، یک خانمهای سفیدپوشی مینشینند و نان سنتی، روی این تنور فلزیهای بشقابی میپزند. هم یکجور جاذبه توریستی است و هم آدم کیف میکند از این شغل ایجاد شده برای این خانمهای مسن. بعضیهاشان یک نانهایی میپزند که لابلایش پنیر و سیب زمینی و سبزی میریزند و خیلی خوشمزه است.
خانمهایی که ما دیدیم خیلی خوش اخلاق بودند و کلی کیف داد معاشرت باهاشان.
50.
رفتیم مینیاتورک. یک پارکی کنار گلدن هورن که داخلش ماکت تقریبا تمام مکانهای دیدنی ترکیه را ساختهاند، آن هم در قد و قواره کوچک؛ و چهقدر تر و تمیز و چه قدر با ظرافت و چهقدر درست و حسابی.
بلیت که میخواهی بخری، میگویی انگلیسی بده یا ترکی. بعد کنار هر بنا، بارکد بلیتت را میگیری جلوی دستگاه و بعد یک آقای مهربان با اطلاعات، شروع میکند بسیار سلیس و شمرده یک حرفهای خوبی زدن که سوادت زیاد بشود.
از همین جا فهمیدم باز هم خواهم آمد ترکیه و خواهم رفت نیوشهیر یا همان شهرنو، تا خانههای صخرهای شبیه کندوانشان را که عجیب و غریبترند ببینم.
ماکت کاخ دلمهباحچه گران 40 لیرهای خاک بر سر را هم اینجا پیدا کردیم و سیر تماشایش کردیم که ندیده از دنیا نرویم!
51.
از قبل از سفر نیت کرده بودم بیایم و هوگوی سه بعدی اسکورسیزی را ببینم. دل ملت را هم کلی سوزاندم. اما خوردم توی دیوار! چون فصل پخشش تمام شده است. به جایش رفتیم The Rum Diary دیدیم و از دیدن جانی دپ در اندازه بزرگ محظوظ شدیم! سینماها مثل ایران و هند سر در بزرگ ندارند. اغلب داخل پاساژها هستند و چندین سالن دارند. کیفیت سالن هم تفاوت چندانی با ایران ندارد. وسط فیلم هم ده دقیقهای فیلم قطع میشود و تبلیغ پخش میکنند و ملت میروند پف بوداده میخرند و بر میگردند!
52.
در یک کافه رستورانی با ایلکای و چیدم در خیابان استقبال نشسته بودیم که یکهو صدای یک گروهی آمد که شعار میدادند. انگار خیابان استقبال و میدان تقسیم، مرکز اصلی تظاهراتهای ملت است و مدام یک موضوعی وجود دارد برای اعتراض.
ایلکای میگفت ما در استانبول میدان زیاد نداریم، چون حکومت فکر میکند میدان محل جمع شدن معترضین است و تظاهرات زیاد میشود. حتی انگار همین میدان تقسیم را هم میخواستهاند یک کاری کنند و از میدان بودن درش بیاورند!
53.
پدر ایلکای یک کتابفروشی کوچک کتابهای دست دوم دارد. صحافی هم میکند. رفتیم پدرش را ببینیم. مهمان مغازه یکی از رفقایش در همان اطراف بود، که کتابفروشی بزرگتری است. نمیدانید (شاید هم میدانید) چه حال خوش عمیقی بود وسط آن همه کتاب قدیمی نشستن. یک کتاب عکس و متن درباره سیاهان آفریقای جنوبی پیدا کردم و خریدم که دهه 60 میلادی چاپ شده بود.
پدر ایلکای از آن پیرمردهای عزیز است، از آن پیرمردها که عمرشان با کتاب خواندن گذشته و آرام و بیآزار و پرمحبت و پر از سوادند. این آدم معلم ادبیات ترکی بوده و شیفته ادبیات فارسی است. این شیفتگی را میشد در چشمها و تک تک اجزای صورتش دید. آدم احساس میکرد حافظی چیزی است که جلوی این آدم نشسته! … با هم کلی هم درباره یوزپلنگ گپ زدیم.