تعطیلات نوروز خود را چگونه گذراندید؟!

قسمت دوم: جایی در سکوت خبری! گاهی اوقات در فامیل کسانی پیدا می شوند که بیشتر از آنکه فامیل آدم باشند، دوست آدمند و وقتی مدتی در خانه شان پلاس می شوی (هیچ واژه ای بهتر از این وضعیت را روشن نمی کند!)، حتی اگر تلخی هم پیش بیاید، نیروی آرامش و راحتی که آنجا وجود دارد باز هم باعث می شود آنجا خوش بگذرد. یکی دیگر از شگفتی های این خانه و این خانواده این است که در شهری که مرکز فامیل های دور و نزدیک است می توانی در سکوت کامل خبری رها و آزاد روزهایت را بگذرانی بدون آنکه کسی متوجه شود. در چنین خانه ای تحویل کردن سال اتفاق دوست داشتنی است.این سفر که ۴ روز طول کشید، با توجه به تقسیم بندی هایی که گفته بودم، سفری “نیمه مجردی” و این بار از نوع “خوردن و خوابیدن” بود. به طور کل بیشتر سفرها ما را از فضای معمول که در زندگی روزانه مان داریم جدا می کنند و نوعی تغییر کوتاه مدت هستند. در این بین در برخی سفرها این ویژگی پر رنگ تر است و فضای طوری است که آدم را به سمتی می کشد که نوعی از فعالیت ها را تجربه کنیم که در روند عادی زندگی مان کمتر به آنها می پردازیم. برای من آشپزی یکی از این موارد است. البته کم پرداختن به آن دلیل بر بی استعدادی نیست، که البته واضح و مبرهن است که آدم هایی چون من برای رو کم کنی هم که شده گلیمشان را از آب بیرون می کشند! اما به هر حال این هنر (من کاملا به هنر بودن آشپزی اعتقاد دارم و معتقدم مثل هر حرفه و کار دیگری آدم خودش را می خواهد تا بتواند در این حرفه حرفی برای گفتن داشته باشد و روح آن را درک کند) معمولا به دلیل کم حوصلگی، بخش بسیار کمی از زندگی من را در بر می گیرد. خلاصه آنکه … در عرض ۳ تا ۴ روزی که ما آنجا بودیم آنقدر پختیم و خوردیم که مردیم!!! این هم یک نمونه از شاهکارهای غذایی ما:گفتگوی تمدن ها با غذا!آن استوانه های قهوه ای رنگ اسمش “کِروکه” است که یک نوع غذای ژاپنی است که با آن سس مخصوص که در ظرف دیگری است خورده می شود. غذای پر کاری است، ولی خوشمزه و جالب است. سسش هم باید سس سویا باشد که انگار در غذای ژاپنی ها و چینی ها کاربرد زیادی دارد، ولی خدا بیامرزد پدر خلاقیت را!! ما این سس را نداشتیم و خودمان سس جدیدی اختراع کردیم بسیار خوشمزه! اصلا لطف آشپزی به همین خلاقیت هایش است! البته تا جایی که معده بیچاره خورندگان اجازه بدهد!!!آن غذای زیری هم “تابه ماکارونی و قارچ” است که یک غذای آلمانی است که روحیه ماکارونی پسند من را بسی ارضا می کند!و باز هم خلاصه آنکه ما شرق و غرب را در این بشقاب به هم پیوند زدیم و گفتگوی تمدن ها به وجود آوردیم!  آن هم تنها در عرض ۳ ساعت! حالا این سیاستمداران بروند هی دیپلماسی خرج کنند سال های سال و به هیچ جا نرسند!

5 پاسخ to this post.

  1. نوشته شده توسط نیک در آگوست 10, 2008 در 8:10 ب.ظ

    چقدر قیافش خوشمزست!

    پاسخ دادن

  2. نوشته شده توسط safzav در آگوست 10, 2008 در 8:10 ب.ظ

    خودشم خوشمزه است! ما که خوردیم میدونیم!

    پاسخ دادن

  3. نوشته شده توسط جواد در آگوست 10, 2008 در 8:10 ب.ظ

    سلام
    اون کروکه همون سنبوسه خودمون نیست؟
    خوبه حوصله آشپزی نداشتین وگرنه چی می شد.

    یا علی مدد است

    پاسخ دادن

  4. نوشته شده توسط safzav در آگوست 10, 2008 در 8:10 ب.ظ

    تا جایی که سواد آشپزی و شکمی من قد میده سنبوسه نون داره!!! لای نون یک سری مواد میریزن و بعد سرخش میکنن. ضمنا قیافه اش مثلثیه. کروکه کجاش شبیه سمبوسه است؟؟؟!!!

    پاسخ دادن

  5. نوشته شده توسط ماندانا در آگوست 10, 2008 در 8:10 ب.ظ

    شرق و غرب رو به هم گره زدی عزیزجان نه پیوند!

    پاسخ دادن

به این نوشته پاسخ دهید