قسمت سوم: سفر اکتشافی! شروع این قسمت کمی نیاز به تشریح بیشتر ”تئوری های پایه سفرمندی” دارد. از یک نظر دیگر هم می توان سفرها را تقسیم بندی کرد:
- سفر شهر محور (یعنی شما جای ثابتی دارید و همان حوالی می چرخید، دیدنی ها را می بینید،می خورید و می خوابید و در آخر به جای ثابتتان بر می گردید.)
نوشته شده توسط سارا-با در آگوست 10, 2008 در 8:10 ب.ظ
پیازه؟!
نوشته شده توسط جواد در آگوست 10, 2008 در 8:10 ب.ظ
سلام
قلمت خیلی روونه
کل پستتو توی سه دقیقه خوندم.
میگم با این حساب ماشاالله شما روی احمدی نژاد رو کم کردید.
بسیار سفر باید…
یا علی مدد است
نوشته شده توسط safzav در آگوست 10, 2008 در 8:10 ب.ظ
جایزه تعلق میگیره به سارا! جایزه یه
بود که بقیه از دستش دادن!!! 

نوشته شده توسط safzav در آگوست 10, 2008 در 8:10 ب.ظ
آقای جواد:
نفرمایید این حرفارو! ما گرد خاک پای ایشون هم نیستیم!! من این همه جارو در عرض 23 سال زندگیم رفتم و اون هنوز دو سالشم نیست!!!!!
نوشته شده توسط ماندانا در آگوست 10, 2008 در 8:10 ب.ظ
جایزه داره؟
نوشته شده توسط safzav در آگوست 10, 2008 در 8:10 ب.ظ
ماندانا کامنت های قبلی رو بخون!
نوشته شده توسط محسن در آگوست 10, 2008 در 8:10 ب.ظ
من چون ميدونستم جايزه اش چيه جوابشو ندادم!!!!!
، البته اگه يكي ديگه اين سوال رو با اين جايزه عالي مطرح ميكرد خوب من هم حتما جوابشو ميدادم!!
امروز اومدم دانشگاه و بعد از مدتها دوري دوباره از نعمت اينترنت مفتي! بهره مند شدم!!
توي عيد تنها مسافرتي كه رفتم از نوع مجردي، جاده اي، كاري، دانشگاهي، سمينار كامل كني! بود، كه به شهر شهيد پرور ( و غيور پرور!)رشت! رفتم. البته دوبار هم صعودهاي موفقيت آميزي با گروه كوه نوردي به تپه هاي اطراف شهرمون يه سر زدم.
عيد امسال بيشتر برام وقت تلف كني بود( مثل هميشه) شايد تنها كار مفيدي كه كردم خوندن رمان "بار هستي" و " هويت" ميلان كوندرا بود( خيلي خوشم اومد در حد يه شاهكار دوست داشتني بودند. باز هم همون احساس ياس فلسفي هميشگي بهم دست داد!) با چند تا داستان كوتاه متفرقه.
اين بود انشاء من در مورد نوروز امسال را چگونه گذرانديد!!( يادش بخير، حيف كه درس انشاء خيلي زود از ميان درسهاي ديگه حذف شد).
نوشته شده توسط safzav در آگوست 10, 2008 در 8:10 ب.ظ
محسن:
!. خیلیم دلت بخواد!
!!. منم یک عالم کتاب خریدم و از بین اونا 3 تاشو خوندم تا حالا. یکی ترجمان دردهای جومپا لاهیری، یکی دیگه لبه تیغ سامرست موام، یکی دیگه پیشگویی آسمانی که عیدی گرفته بودمش. الانم دارم شما که غریبه نیستید مرادی کرمانی رو میخونم. من از کوندرا جهالتش رو دارم که تو صف خوندنه و هنوز نخوندمش. راهمون دور شده. دیگه نمیتونیم به هم کتاب و فیلم بدیم
نوشته شده توسط نیک در آگوست 10, 2008 در 8:10 ب.ظ
اه قبول نیست! منم جوابشو میدونستم وقتی دیدم سارا نوشته دیگه ننوشتم. البته خوب شد ننوشتم چون اونوقت جایزش از لحاظ شرعی مشکلات ایجاد میکرد!!!
نوشته شده توسط محمد در آگوست 10, 2008 در 8:10 ب.ظ
سلام ، میبینم که کلی صفا کردید ! راستی تلاشهای مذبوحانه در مورد شتر به جایی رسید؟!
نوشته شده توسط چشمه در آگوست 10, 2008 در 8:10 ب.ظ
صف زو جان! شوما فکر نکردی بدون عکس من چجوری سفرنامه بنویسم؟!
راستی ایلام همون سفری نیست که باید به خاطرش عید رو بندازیم تو زمستون؟!!!!
نوشته شده توسط ماندانا در آگوست 10, 2008 در 8:10 ب.ظ
صفورا جان برای اون مطلب نتونستی کامنت بگذاری چون حذفش کرده بودم. در واقع دیگه وجود نداشته ولی هنوز توی مرورگر تو نشون داده می شده. یادم باشه اگه جدی جدی گوشام دراز شد و خواستم ازدواج کنم برای ویش لیست روی تو حساب کنم!
نوشته شده توسط safzav در آگوست 10, 2008 در 8:10 ب.ظ
محمد پلنگ زخمی:
رفتیم گردشگری اصفهان اطلاعات بگیریم، کلیم تلفن کردیم این ور و اون ور! اطلاعات ضد و نقیض بود. ما هم بی خیال شدیم عجالتا تا بالاخره یه روزی به مراد دلمون برسیم!
چشمه:
عکسا دست سارا است. بگیر ازش خوب!
ماندانا:
منم رو تو حساب می کنم!