شادی ها و غم های زندگی من – 1

    عکاسش اسم این عکس را گذاشته است عشق قیقی ...یکی از شادی ها و کیف های زندگی من دیدن برق نگاه زوج های پا به سن گذاشته ای است که هنوز که هنوز است دلشان برای هم می تپد …یکی از غم های زندگی من دیدن هم سن و سال هایم است که تنها به خاطر تبعیت از یک روند سنتی شده زندگی، بخش زیادی از فرصت هایشان را صرف یافتن جفت می کنند و برق نگاه چشمانشان کوتاه مدت تر و ناپایدارتر از آنی است که حتی به چشم بیاید.—–پ.ن ۱: عکس را از اینجا برداشته ام و با تشکر از سیاورشن که من را در یافتنش کمک کرد.پ.ن ۲: درباره جیره کتاب قبلا توضیح داده بودم. جیره این ماه من “شما که غریبه نیستید” هوشنگ مرادی کرمانی بود. آنقدر فوق العاده بود که به محض تمام شدن تحویل سارا دادمش! خودم به خودم خیانت کردم چون سارا زودتر از من جنبید و پستی در این باره نوشت.

8 پاسخ to this post.

  1. نوشته شده توسط ماندانا در آگوست 10, 2008 در 8:10 ب.ظ

    تو چرا غم اونها رو بخوری؟ مشکل خودشونه. بیکاری؟

    پاسخ دادن

  2. نوشته شده توسط سارا-با در آگوست 10, 2008 در 8:10 ب.ظ

    خیلی موافقم…
    نمی دونم چقدر زوج هایی رو دیدی که با هم مشکل دارند… برام غیرقابل باوره که دو تا آدم بزرگ نتونن اون قدر بزرگ باشن که با هم حرف بزنن و نتونن مثه دو تا موجود ذی شعور مسایلشون رو حل کنن….
    دیدن خستگی و غم دایمی چهره شون خیلی زجرآوره…

    پاسخ دادن

  3. نوشته شده توسط محسن در آگوست 10, 2008 در 8:10 ب.ظ

    اصولا من به زوج ها چه جوان و چه پير نگاه نميكنم(يه دفعه ديدي شوهرش غيرتي شد و دبيا!!!) در ضمن لزومي هم نداره تا وقتي كه افراد مجرد و ….. هنوز وجود داره آدم به زوج ها نگاه كنه به قول شاعر: سري كه درد نميكنه كه دستمال نميبندن

    پاسخ دادن

  4. نوشته شده توسط دوباره منم! در آگوست 10, 2008 در 8:10 ب.ظ

    يه چيزي يادم رفت بگم من يه كار خيلي بد كردم اين عكس آقا و خانوم كه خيلي به هم علاقه نشون ميدن رو بدون اجازه انداختم روي صفحه دسكتاپ كامپيوتر

    پاسخ دادن

  5. نوشته شده توسط نیک در آگوست 10, 2008 در 8:10 ب.ظ

    آن زوجهای پا به سن گذاشته ای که برق نگاهشان هنوز هم تداوم دارد در جوانی شان خیلی از برقهای نگاهشان را پنهان کرده اند تا به چشم نیاید و به عشقی که در آینده خواهند ساخت احترام گذاشته اند.

    پاسخ دادن

  6. نوشته شده توسط safzav در آگوست 10, 2008 در 8:10 ب.ظ

    نیک:
    نه اتفاقا! کلی زوج پیر بهت نشون میدم که فقط چون به هم عادت کردن همو ول نمیکنن! مدامم به هم غر میرنن. البته پاشم برسه مثلا یکیشون بمیره، کلی ام غصه می خورنا و هر روز یاد زوج از دست رفته شونن! ولی اون برقه که منظور منه نیست تو چشاشون … هیچ وقت نبوده …

    پاسخ دادن

  7. نوشته شده توسط safzav در آگوست 10, 2008 در 8:10 ب.ظ

    ماندانا:
    تا یک جایی میشه گفت بی خیال! ولی از یک جایی به بعد، مثلا برای دوستان نزدیک و دور و بری ها نمیشه دیگه …

    سارا-با:
    اوهوم!

    محسن:

    برای عکسم از صاحبش اجازه بگیر! بعدم چه معنی میده یک پسر عذب (!) یک همچین عکسی بندازه رو دسکتاپ کامپیوترش؟؟!!!

    پاسخ دادن

  8. نوشته شده توسط مهرداد در آگوست 10, 2008 در 8:10 ب.ظ

    این یکی از قشنگ ترین عکس هاییه که دیدم. خیلی دوسش دارم.

    پاسخ دادن

به این نوشته پاسخ دهید