پراکنده و بی ربط … – 2

!. گاهی وقت‌ها میدانی مشکل کار کجاست و حتی میدانی که راه حل چیست. اما شرایط به گونه‌ای است که هیچ کاری نمی‌توانی انجام دهی. اگر هم انجام دهی همه چیز را بیشتر به هم می ریزی. تنها باید بنشینی و نگاه کنی که چطور هر روز و هر روز اوضاع بدتر از قبل می‌شود … و چقدر سخت است این نشستن و نگاه کردن … اما تو امیدت را از دست نداده‌ای و چشم انتظار آن نقطه روشنی نشسته‌ای که امیدواری خیلی زود خودش را به تو نشان بدهد تا دنبالش بروی و نقشت را ایفا کنی و کمک کنی تا اوضاع بهتر و بهتر شود …!!. مرکز مشارکت‌های زیست محیطی منطقه ۷ تعدادی مخاطب خانم‌ دارد که برایشان کلاس‌های مختلف برگزار می‌کند. در این میان واقعیتی وجود دارد و آن این است که این خانم‌ها آنچنان با شور و اشتیاق در برنامه‌هایی که صرفا با موضوع محیط زیست باشد شرکت نمی‌کنند. به پیشنهاد یکی از دوستان می‌خواهیم کمی این خانم‌ها را گول بزنیم! یعنی اینکه در اول کلاس‌هایشان که موضوعاتی اغلب روانشناسی و خانوادگی دارد و برای آنها سر و دست می‌شکنند، زمان کوتاهی را به موضوعات محیط زیستی اختصاص دهیم. به نظرتان درباره چه موضوعاتی می‌توان برای این خانم‌ها با توجه به تنوع سواد و سنشان صحبت کرد؟ موضوعات را باید در حد ۵-۱۰ دقیقه جمع‌بندی کرد و باید برایشان جذاب باشد.!!!. اینقدر مطلب و موضوع برای یاد گرفتن باقی مانده و تو … و تو چقدر وقت تلف می‌کنی … چقدر سخت است باسواد بودن … چقدر سخت است ادای دین به جوهره و دلیل آفرینشت … گاهی وقت‌ها که نگاهت را از خودت بر میداری و به دیگران نگاه می‌کنی، می‌بینی که در مقایسه با آنها آنچنان هم انسان تنبل و کند و راه گم کرده‌ای نیستی … اما نه! تو آدمی نیستی که دلت را با این چیزها خوش کنی … خدای تو بارها و بارها گفته و نشان داده که هرکس را با خودش می‌سنجد. پس تو چطور می‌خواهی با سنجیدن خودت با مقیاس دیگران از واقعیت‌ها فرار کنی … بلند شو … بلند شو … بیشتر از آنی که فکرش را بکنی راه برای رفتن مانده … راهی که انتهایش مهم نیست، رفتنش و خوب رفتنش مهم است … !!!!. مدتی است که می‌خواهم نکته‌ای را درباره یکی از قانون‌های نانوشته وبلاگ خوانی و کامنت گذاری مطرح کنم. البته این نکته نظر شخصی من است و من آن را می‌پسندم؛ شما هم مختارید دیدگاه خود را داشته باشید و قوانینی را که دوست دارید برای صفحات شخصی‌تان بگذارید. این قانون نانوشته این است: “خواننده وبلاگی که می‌خواهد نظر بدهد، می‌بایست نظرش را در بخش نظرات همان پستی بگذارد که نظر مربوط به آن است. حتی اگر آن مطلب دیگر در جایگاه مطالب به روز آن وبلاگ نباشد.”موردی که من بارها با آن برخورد کرده‌ام این است که برخی از خوانندگان وبلاگ نظرشان را (مربوط به مطلب هر تاریخی که باشد) برای آخرین پست وبلاگ می‌گذارند. شاید می‌ترسند که نویسنده وبلاگ نظرشان را نبیند. اما این کار لزومی ندارد، چون با ابزار مدیریتی که وجود دارد؛ نویسنده می‌تواند آخرین نظرات را ببیند چه برای آخرین پست باشد چه برای اولین پست!ممنون که در این وبلاگ به این قانون نانوشته احترام می‌گذارید.  !!!!!. دوستی دارم که برادرش ۲۰ سال پیش در تعطیلات رسمی هفته آینده متولد شده است. با خودم فکر می کردم نکند در یکی از این سال ها که برای خرید کیک تولد می روند به جرم “توهین به مقدسات نظام” بازداشتشان کنند؟؟!!!!!!!!. جیره کتاب اسفند ماهم کتابی بود به نام “آبنوس: ماجراها و مردم قاره سیاه”. این کتاب نتیجه تجربه زندگی یک خبرنگار لهستانی در قاره آفریقا است. این خبرنگار از دهه ۷۰ تا اواخر قرن بیستم را در این قاره زندگی و دیده‌هایش را ثبت کرده است. اگر از ترجمه کمی مشکل دار کتاب بگذریم؛ برای منی که عاشق دانستن درباره تنوع‌های قومی، دینی و فرهنگی هستم کتاب بسیار جالبی بود. کتاب که تمام شد یک سوال ذهنم را مشغول کرده بود: من به عنوان یک انسان خارجی از این کتاب خوشم آمده است، اما نظر یک آفریقایی درباره این کتاب چیست؟ نکند ماجرای این کتاب هم چیزی شبیه به ماجرای “بادبادک باز” باشد؟

18 پاسخ to this post.

  1. نوشته شده توسط جواد در آگوست 10, 2008 در 8:12 ب.ظ

    سلام
    عکسایی که توی پست قبلی گذاشتی خیلی قشنگ بود. خصوصن عکس اول.
    یاد یکی از قسمتای کارتون پلنگ صورتی افتادم. که موریانه حمله کرده بود به خونش و سراغ هر چی می رفت اسکلتشو باقی میذاشت.

    می دونم که الان داری از دست من موهاتو می کنی ولی این در جواب رفیق شفیق

    یاعلی مدد است

    پاسخ دادن

  2. نوشته شده توسط جواد در آگوست 10, 2008 در 8:12 ب.ظ

    جدای از شوخی
    "برخی از خوانندگان وبلاگ نظرشان را (مربوط به مطلب هر تاریخی که باشد) برای آخرین پست وبلاگ می‌گذارند. شاید می‌ترسند که نویسنده وبلاگ نظرشان را نبیند"
    خب صاحبان وبلاگ اکثرن کامنتاشون رو از توی وبلاگ خودشون چک می کنن تا اینکه بخوان برن توی بخش مدیریت و از اونجا چک کنن. چون اینجا هم سریع تره و هم راحت تر. مگه اینکه کامنتا تاییدی باشه. اونوقت برای تایید کردنش مجبور میشن برن از اونجا چک کنن. که کامنت تاییدی هم به مذاق بعضی از خوانندگان خوش نمی یاد.
    ——————————————-
    منم از این به بعد برای هر پستی که میذاری توی پست قبلی یا بعدی کامنت می ذارم
    مگه اینکه اون رفیق شفیق رو درستش کنی

    یا علی مدد است

    پاسخ دادن

  3. نوشته شده توسط safzav در آگوست 10, 2008 در 8:12 ب.ظ

    آقای رفیق شفیق:
    بچرخ تا بچرخیم!!

    پاسخ دادن

  4. نوشته شده توسط آیدا در آگوست 10, 2008 در 8:12 ب.ظ

    سلام.. چند روزی نبودم و الان رسیدم خوندم دیدم… به به
    به این همه تیزهوشی خیلی جالبه که توی 10 دقیقه یا یک ربع بخواهید حرفهایی بزنید که در عین مفید بودند خسته کننده نباشند و حتما هم تاثیر گذار باشند… جالبه.. امیدوارم موفق باشی و دلسرد نشی … هرکس در هر رشته ای کمبودهایی را حس میکنه که باید هدفش جبران آنها باشد و گوشزد به مسئولین… هرچند نمیدونم هنوز هم روزنه ای هست یا نه… اما به هرحال امیدوارم مثل همه ایرانیانی که قصد تغییر در بهبود دارند شما هم روزنه هایی را که حس میکنید به روشنایی صرف برسونید.
    در مورد قانون کامنت گذاری هم موافقم… اما میشه یک چیزی بگم؟ در مورد اون عکس پلنگه؟ باشه نمیگم…

    پاسخ دادن

  5. نوشته شده توسط چشمه در آگوست 10, 2008 در 8:12 ب.ظ

    می دونی؟ حقیقتش خیلی قانونت رو قبول ندارم…
    خوشحال می شم بیای رو پست آخرم نظر بدی!

    پاسخ دادن

  6. نوشته شده توسط safzav در آگوست 10, 2008 در 8:12 ب.ظ

    آیدا:
    برایت آرزوی یک عالم انرژی می کنم

    چشمه:
    منم که گفتم. تو وبلاگ خودت قانون خودت رو بگذار. ولی اینجا ممنون میشم که این قانون رعایت بشه

    پاسخ دادن

  7. نوشته شده توسط مهدي شيخ در آگوست 10, 2008 در 8:12 ب.ظ

    سلام
    من در وبلاگ قانونها و مرامهاي نانوشته اي دارم كه سعي مي كنم به روز و پويا باشه. تقريبن يك جور سبك. كه غير از جواد (و گاهن كساني كه به طور موردي پرسيده اند) براي كسي بازگو نشده. كه خيلي چيزهاش با آدمهاي ديگه ممكنه مشترك باشه. ايني كه گفتي از اشتراكات ماست.
    ياعلي مددي

    پاسخ دادن

  8. نوشته شده توسط سارا-با در آگوست 10, 2008 در 8:12 ب.ظ

    با قانون کامنتات موافقم خیلی. از همون اول که وبلاگیدن رو شروع کردم قصد داشتم یه پست راجع به این موضوع بذارم که نذاشتم! و چه خوب که الان تو گفتی.
    به نظرم بدتر از کامنت گذاشتن برا مطلب بی ربط (آخرین مطلب مثلا) اینه که کامنتدونی با messenger اشتباه ميشه.
    مثلا تو يه چيزي تو كامنتدوني وبلاگ من گفتي و من ميام تو كامنتدوني وبلاگ تو جوابشو مي دم…. بي چاره خواننده ها هاج و واج مي موننن از اين حرفاي بي ربط!
    برايت نقطه روشن درخشاني آرزو مي كنم! نقطه درخشاني كه قدرش منفي هفت باشد! (معني اين حرفو از نجوميا مي توني بپرسي)

    پاسخ دادن

  9. نوشته شده توسط محمدرضا در آگوست 10, 2008 در 8:12 ب.ظ

    سلام .احساسات پلورالیستی شما خیلی جالبه.قانون مداری هم نیز!!!!
    راستی این لینک روحتما ببینhttp://www.roozegaregharibist.mihanblog.com/Post-107.aspx
    مخصوصا عکسی که گذاشتم توفتوبلاگ رو…
    پایدارباشی

    پاسخ دادن

  10. نوشته شده توسط سمیرا در آگوست 10, 2008 در 8:12 ب.ظ

    صفورا جون،
    گول زدن آدم‌ها تحت هيچ شرايطي توجيهي نداره؛ و مطمئن باش بالاخره دست آدم رو ميشه؛
    در مورد خانم‌هايي كه داري باهاشون كار مي‌كني، و علاقمند بودن و يا نبودنشون به مسايل زيست محيطي، به عنوان كسي كه چندسالي اين تجربه رو داشت بايد بگم؛ روش طرح هر موضوعي مهمتر از خود موضوع مي‌تونه باشه؛ من يادم ميآد اون اوايل كه با گروهي با عنوان بهاران كار مي‌كردم- شايد اين همون گروه باشه، و قطعا با اعضاي جديدتر- همين مساله رو داشتيم، اما در مدت خيلي كوتاهي ديديم دليل دور هم نشستنمون فقط دغدغه زيست محيطيه كه براي محله داريم، فكر ميكنم مستندات تمام كارهايي كه انجام داديم در دفتر باشه و بتونه بهتون ايده بده؛ من انقدر از كار با اين گروه و نتايجش راضي بودم و لذت بردم كه هنوز هم يكي از بهترين تجربه‌هاي كاريم ميدونمش؛ و هميشه از اينكه امكان ادامه همكاري ميسر نشد متاسف هستم؛

    پاسخ دادن

  11. نوشته شده توسط safzav در آگوست 10, 2008 در 8:12 ب.ظ

    مهدی:

    سارا:
    وای آره اینم هست! خوب شد گفتی. منم موافقم. جواب رو همین جا باید داد و اگر من دنبال جوابمم بازم باید به اینجا سر بزنم.
    چه چیز عجیبی بود! یک نجومی روشن کنه قضیه رو لطفا! ما بی سواد می باشیم!!

    آقای محمدرضا:
    احساسات پلورالیستی من چیه؟
    سبک نوشته شما رو وبلاگ های خیلی باسابقه هم دارن. برای من فقط تو قسمت پراکنده و بی ربط ها که این دومیش بود اینجوریه. سبک جالبیه. البته به نظر من سبک باید کاربردی باشه. من حرفم رو هر وقت هر شکلی که به نظرم کاربردی تره می زنم.
    عکس فتوبلاگ شما رو قبلا تو همنهاد دیده بودم که از یک وبلاگ دیگه ای لینک داده بود!

    سمیرا:
    راست میگی! این بیشتر یک شوخی بود. فقط گروه بهارانی ها نیستن ولی اونام توشونن. اوضاع نسبت به اون موقع که تو بودی فرق کرده. این کلاس های روانشناسی که من گفتم به هر حال چه بخواهیم چه نخواهیم هست و جز وضایف مرکز شده از طرف شهرداری. خنده داره ولی چاره نیست! برای همین میخوایم یک کم رنگ و بوی محیط زیست بهش بدیم با این 5-10 دقیقه ها.
    با مهم بودن شیوه ارائه هم موافقم. برای همین هم پیشنهاد میخوام.

    پاسخ دادن

  12. نوشته شده توسط safzav در آگوست 10, 2008 در 8:12 ب.ظ

    وای! وظایف، نه وضایف!! من دیکته ام اینقدرهام افتضاح نیست!

    پاسخ دادن

  13. نوشته شده توسط محمدرضا در آگوست 10, 2008 در 8:12 ب.ظ

    سلام.خب منم از یه سایت دیگه ای لینک دادم!!! اون سایت امریکاییه وراجع به نقاط گردشگریه درجهان از ایران هم عکسهای منحصربه فردی داره.مطمئننا همه ازاونجا گرفتن.من داشتم راجع به منطقه اورامانات تحقیق می کردم که به همچین صفحه ای برخوردکردم وچون همچین جایی رو بارها رفته بودم ودیده بودم این عکس رو پابلیش کردم.ازتوجهتون ومنبعی که دادین(همنهاد)ممنونم.پلورالیسم یعنی چندآوایی احترام به نظردیگران وعدم تعصب واعتقادبه تنوع آراء وعقاید درجهت مثبت وبرای پیشرفت.برداشت من ازکامنتها وپست هاتون این بوده…ولاغیر.درمورد سبک من خب سالهاست که می نویسم منتها مدتیه به پیشنهاددوستان بلاگرشدم.کاربردی نداره شایدچون متاسفانه یاخوشبختانه تنها تفریح من همین وبلاگهامه…چه می شه کرد؟
    ازالتفات وتوجهتون ممنون.
    منم یه قانون دارم!!!تووبلاگم نظر می دادید بهتربود!!!
    پیروز پایدار و سلامت باشید دوست عزیز

    پاسخ دادن

  14. نوشته شده توسط پروانه در آگوست 10, 2008 در 8:12 ب.ظ

    میای بازی؟
    پستت رو بعدا میخونم.

    پاسخ دادن

  15. نوشته شده توسط مریم در آگوست 10, 2008 در 8:12 ب.ظ

    منم خوشحال می شم کمکت کنم در مورد آگاهی به خانم ها.موفق باشی عزیزم

    پاسخ دادن

  16. نوشته شده توسط پروانه در آگوست 10, 2008 در 8:12 ب.ظ

    در مورد بادبادک باز بیشتر بگو. در افغانستان نقد شده؟

    پاسخ دادن

  17. نوشته شده توسط محمدرضا در آگوست 10, 2008 در 8:12 ب.ظ

    سلام دوست عزیز بخش کامنت من غیرفعال بوده اگرکامنتی گذاشته بودید لطفا دوباره تکرار کنید.ممنون

    پاسخ دادن

  18. نوشته شده توسط safzav در آگوست 10, 2008 در 8:12 ب.ظ

    پروانه:
    لینکی که دادم رو برو بخون. فکر می کنم تو اون مطلب خوب همه چیز رو توضیح داده. گفته که اونجا کسی زیاد بهش توجه نمی کنه. بیشتر از این مطلب من خودم اطلاعاتی ندارم.

    پاسخ دادن

به این نوشته پاسخ دهید