دیروز عصر در دفتر انجمن یوزپلنگ ایرانی اولین “عصرانه یوزپلنگ” را برگزار کردیم (عصرانه یوزپلنگ قرار است یک جور گردهمایی فصلی برای اعضا و دوستان انجمن یوزپلنگ ایرانی و هر دوستدار یوزپلنگی باشد. ضمنا تاریخ عصرانه بعدی هر بار در صفحه اول سایت نوشته می شود). البته اصل موضوع این نوشته عصرانه نیست. اصل موضوع درباره کار یک دوست قدیمی انجمنی است که چون شاید راضی به آوردن نامش نباشد نامش را نمی گویم. این دوست ما از آن دوست ها و عضوهای انجمن است که شاید گاهی اوقات حضور فیزیکی اش نباشد؛ اما حضور معنوی اش همیشه هست و روی بازش برای انجام هر کاری که بتواند انجام دهد و کمکی کند همیشه موجب دلگرمی بوده و هست. این دوست قدیمی امروز برای شرکت در عصرانه به دفتر آمده بود. قبلش چند مورد دیگر را توضیح بدهم، بعد آن ها، بقیه اتفاق را توضیح خواهم داد. آن طور که من طی این سال های فعالیت های غیردولتی متوجه شده ام، هر گروهی برای انجام کارهای تیمی و اجرایی کردن تصمیم ها شیوه خودش را دارد. برخی گروه ها مکان محورند. یعنی باید حتما در دفترشان دور هم باشند تا کار انجام شود و شیوه گردش اطلاعات و اخبار گروهشان هم مکان محور است؛ یعنی معمولا در دفترشان اتفاق ها می افتد. مثلا جبهه سبز ایران (آن جبهه سبز واقعی را می گویم که بود! نه این تنها اسم باقی مانده را!) به این شکل بود. به نظر من یکی از دلایل تقویت این مدل در جبهه سبز هم وجود نیروهای کاری ثابت مرکز مشارکت های زیست محیطی شهرداری منطقه 7 بود که باعث میشد همیشه و همه وقت کسی در دفتر باشد که پاسخ تو را بدهد و یا تو بتوانی مراجعه کنی و کاری انجام دهی. در کنار این مدل، من و دوستانم مدل دیگری را هم تجربه کرده ایم. آن هم مدل ارتباط مجازی بدون تکیه بر حضور فیزیکی متمرکز در یک مکان است. در انجمن یوزپلنگ ایرانی بسیاری از کارها و ارتباط ها از طریق پست الکترونیک انجام می گیرد. برخلاف جبهه سبز ایران که پر از فایل های چوبی سنگین محتوی هارد کپی ها (Hard Copy) است، کارهای این انجمن اغلب بر پایه سافت کپی ها (Soft Copy) بنا شده است؛ یعنی آرشیومان متشکل از فایل های کامپیوتری و فولدرها است. البته در هر دو مثال استثناهایی هم وجود دارد و یک نکته دیگر هم اینکه من الان نمی خواهم این دو مدل کار را ارزیابی کنم و بگویم کدام خوب است و کدام بد! تنها فعلا این را داشته باشید که ما در انجمن بیشتر کارها، انتقال اطلاعات، خبر رسانی ها، نظرخواهی ها و … را با پست الکترونیک انجام می دهیم. بارها حتما این جمله را شنیده اید که: “تکنولوژی اش آمده، ولی فرهنگش نیامده!” مثال بسیار بارزش هم اکثر مزاحمت تلفنی هایی بود که آن زمان هایی که تازه تلفن ثابت در منازل باب میشد اتفاق می افتاد و تنها ارضا یک جور حس کنجکاوی نسبت به یک ابزار جدید بود. به همین نسبت من معتقدم که هر ابزاری فرهنگ استفاده ای دارد. یکی از این ابزارها هم پست الکترونیک است. این فرهنگ استفاده بندهای مختلفی دارد، اما بند مورد نظر مربوط به حرف امروز من این است:ماده n – به نامه های دریافتی بایستی پاسخ داد. لزومی ندارد پاسخی برای متن نامه داشته باشیم، چون ممکن است نامه اصلا این قابلیت را نداشته باشد؛ مثلا تنها نامه ای برای اطلاع رسانی یک جلسه سخنرانی باشد. ما باید به یک چنین نامه هایی هم پاسخ بدهیم. پاسخ ما در این موارد تنها می تواند یک جمله باشد: “با تشکر، دریافت شد.” بخصوص به کار بستن این بند در نامه های کاری، هم تیمی های شما را مطمئن می کند که نامه را دریافت کرده اید. گاهی اوقات تنها برای فرستنده نامه مهم است که بداند شما نامه را دیده و خوانده اید؛ دعوت نامه جلسه به دستتان رسیده، فایل ارسالی را دیده اید، و … و بالاخره شما زنده اید و پست الکترونیک و خط اینترنتان هم زنده است!! متاسفانه این بند در بسیاری از اوقات توسط ما که به صورت تیمی کار می کنیم رعایت نمی شود (حتی منی که حرفش را می زنم هم گاهی اوقات فراموش می کنم!). حالا بر می گردیم سر ادامه ماجرا … این دوست قدیمی ما امروز یک هدیه داد. هدیه به کسی که به گفته خودش درسی به او داده بود. این دوست گفت که همیشه در پاسخ دادن به نامه ها تنبل بوده است و در مقابلش همیشه هم از دیوار بودن(!!) آدم ها در مقابل نامه هایش شاکی بوده! و آخر هم به این نتیجه رسیده که آدم هرچیزی را که برای خودش می پسندد باید برای دیگران هم بپپسندد و این درس را از کسی که هدیه را به او داد گرفته که به گفته او، بند n از فرهنگ استفاده از پست الکترونیک را رعایت می کند. از این دوست قدیمی یک بار دیگر هم این کار را دیده بودم. در انتهای اجرای یک کار که باید طبق زمان بندی انجام میشد و پیگیری ها از طریق همین پست الکترونیک بود، به فردی که به زمانبندی وفادار بود و اول از همه کارش را تحویل داده بود؛ هدیه داد (هدیه اش آنقدر هیجان انگیز بود که همه ما از حسادت خودمان را کشتیم!!). کار این دوست قدیمی خودش درس بزرگتری بود. درسی برای کسانی که کارهای تیمی می کنند و باید اخلاق کار تیمی را بلد باشند. ما باید به هم انرژی بدهیم. ما باید نقاط مثبت هم تیمی هایمان را که دیده ایم به آنها نشان بدهیم تا برای انجام بهتر کارها انرژی بگیرند. ما با این کار رابطه بهتری بین خودمان ایجاد می کنیم؛ چون به خودمان و همکارانمان می فهمانیم که کار و وقتی که در کنار هم می گذرانیم و کارهای مثبتی که انجام می دهیم؛ برایمان بسیار بسیار ارزش دارد و قدرش را می دانیم
. —– پ.ن: راستی عصرانه یوزپلنگ دیروز آنقدر خوش گذشت و خوب بود که حد و اندازه ندارد! جدا از خوبی های کاری که داشت مثل آشنا شدن با اعضای جدید و …، در جمع بچه ها کلی سرمایه اجتماعی جمع کردیم!! (خودتان بگیرید منظورم چیست!) آن آخرهایش هم که همه به تمام معنی ولو بودند و کارهای محیر العقول می کردند (!!) و کسی به مغرش نمی رسید که خانه هم باید برود (!!)، آنقدر خندیدیم و خندیدم که هنوز دلم کمی درد می کند!!! این عصرانه بدون حضور مادر یکی از اعضا و دوستان تازه درگذشته مان اینقدر صفا نداشت. چون بسیاری از اتفاقات این روز حول همین حضور شکل گرفت. … امیدورام از خنداندن های مادرت از ما راضی باشی و تو هم کیف کرده باشی
4 می
نوشته شده توسط چشمک در آگوست 10, 2008 در 8:12 ب.ظ
سلام وبلاگ نازی داری من واقعا باهاش حال کردم امیدوارم موفق و پیروز باشی منتظرتم
نوشته شده توسط علیرضا قراباغی در آگوست 10, 2008 در 8:12 ب.ظ
با تشکر، دریافت شد.
نوشته شده توسط سیامک معطری در آگوست 10, 2008 در 8:12 ب.ظ
با تشکر کامنت شما دریافت شد.
نوشته شده توسط سپهر سلیمی در آگوست 10, 2008 در 8:12 ب.ظ
مطالب جدید 15 وبلاگ زیست محیطی طی دو هفته ابتدایی اردیبهشت ماه نسبت به دو هفته انتهایی فروردین ماه 50% کاهش داشته است.
امیدوارم این رکود موقتی باشد ولی به هر حال لازم است قبل از آنکه زمان بگذرد دلایل این مسئله ریشه یابی شود و پیشنهاد می کنم دوستان عزیز دراین مورد همفکری داشته باشند .
مطلب کامل در وبلاگ من …
نوشته شده توسط پروانه در آگوست 10, 2008 در 8:12 ب.ظ
عصرونه ئ یوزپلنگ!
چه کارهای خوبی .
نوشته شده توسط سارا-با در آگوست 10, 2008 در 8:12 ب.ظ
1.چه خوب که این تجربه رو نوشتی… ممنون

2.در مورد جواب ایمیل دادن تا حد زیادی قبول دارم حرفت رو اما… گاهی اسپم میشه (میشی!) به نظرم!!
3.ملت چه زود و زیاد فرهنگ تکنولوژی رو به دست میارنا!! (دو تا کامنت بالا رو می گم!!)
نوشته شده توسط safzav در آگوست 10, 2008 در 8:12 ب.ظ
آقایان قره باغی و معطری:
جالب بود! 
ممنون
سارا:
قضیه ز این ور و اون ور دیوار نیفتادن دیگه! نه دیوار بودن خوبه نه اسپم شدن!!
نوشته شده توسط سارا-با در آگوست 10, 2008 در 8:12 ب.ظ
در ادامه:
درسته که قضیه اون حفظ کردن تعادله. (نه افراط و نه تفریط) اما به نظرم تعادل هم برای آدمای مختلف فرق داره.
ممکنه میزان واکنشی که به نظر من دیوار نبودنه به نظر یکی دیگه اسپم شدن باشه…
نوشته شده توسط فریبا پژوه در آگوست 10, 2008 در 8:12 ب.ظ
سلام عزیز…در خدمتم…ممنونم.
نوشته شده توسط safzav در آگوست 10, 2008 در 8:12 ب.ظ
سارا:
آره درسته! ولی من در مورد ایمیل های کاری حرف زدم. من فکر می کنم ایمیل های کاری یک اخلاق مخصوص خودش داره و یک حد و حدودی داره خودش. برای همین پیدا کردن اون محدوده تعادل راحت تر از محدوده شخصی دوست و آشناهامونه.
فریبا پژوه:
خوشحالم که دوباره پیدا شدین!!
نوشته شده توسط ماندانا در آگوست 10, 2008 در 8:12 ب.ظ
ببخشید. یوزپلنگ ها عصرها چی می خورن؟
نوشته شده توسط safzav در آگوست 10, 2008 در 8:12 ب.ظ
یوزژلنگ ها رو نمیدونم! ولی منسوبین شون چای سبز خوردن با پنیر و نون (4 نوع!) و خیار و گوجه و سبزی و خرما و حلوا و کلبمه و شیرینی تر و … فکر نمی کنم چیز دیگه ای خورده باشیم!!!! البته من بیچاره که سرم گرم بود با دوستان جدید و تا رسیدم تقریبا چیزی دیگه نمونده بود! دوستان ترتیب همه چی رو داده بودن!!!
نوشته شده توسط محمد در آگوست 10, 2008 در 8:12 ب.ظ
جای ما هم خالی ! برای ما البته دعوتنامه ها میرسه !!