!. سفر فرصتی است برای کشف … کشف یاران جدید … و کشف دوباره یاران قدیم … سفر کاری خوبی بود … تا مدت ها شارژ نگهم میدارد … !!. امروز یک مدیر مدرسه خوب دیدم … کسی که از شنیدن صحبتهایش لذت بردم … کسی که معتقد بود باید برای این نسل وقت بگذارد، چون این دانش آموزان سرمایه هستند. چون این دانش آموزان روزی تربیت کنندگان نسل بعدشان خواهند بود و او وظیفه دارد این نسل را خوب تربیت کند تا بتوان امیدوار بود که نقششان را برای خودشان و برای نسل بعدیهایشان خوب ایفا کنند … !!!. آن نقطه روشنی که منتظرش بودم را یادتان هست؟ … فکر میکنم سر و کلهاش پیدا شده است … !!!!. امروز روز “مبارزه با بیابان زایی” بود. روزی که در تقویمها آن را روز “بیابان زدایی” مینویسند. فرقش را حس میکنید؟ … به نظر من نامی که در تقویمها مینویسند نشانه نوعی کم دانشی و خودخواهی انسان است. انسانی که فکر میکند همه جا را باید آباد کرد و آبادی در نظرش یعنی کشت و کار و باغداری و سبز بودن!! انسانی که نمیداند بیابانها هم آباد هستند. بیابانها پر از موجودات زنده و اشکال زندگی شگفت انگیز هستند. بیابانها مکانهایی به ظاهر خالی، اما در اصل پری هستند که باید رفت و مطالعه و کشفشان کرد. بیابان در این هستی لازم بوده است که به وجود آمده و ماندگار شده است … نام اول صحیح است، چون به خوبی اثرات نامطلوب تغییرات نابجا را نشان میدهد. تغییراتی که انسان به وجود آورندهاش است و خودش است که از آن آسیب میبیند … !!!!!. دوستی دارم که از زمان آشنایی مان بیشتر از ۷ سال می گذرد. آشنایی مان با یک دعوا و کل کل شروع شد و این کل کل ها هنوز که هنوز است جزء جدا ناشدنی دوستی با ارزشمان است. تازگی ها من و این دوست عزیز یک موضوع جدید برای گیر دادن به هم گیر آورده ایم! و آن هم بر سر اینکه چه چیزهایی مهم هستند و آنقدر ارزش دارند که برایشان وقت بگذاریم … دایره مهم های این دوست عزیز من کوچک تر از دایره من است و خیلی کوچکتر از دایره آدم های اطرافمان … تا یک جایی این موضوع مسئله ای ایجاد نمی کند و یک اعتقاد و سلیقه شخصی است که قابل احترام است. اما به نظر من از یک جایی به بعد کوچک نگه داشتن این دایره بسیاری از فرصت ها را از انسان می گیرد. فرصت نشستن پای صحبت دیگران، شنیدن، گفتن … فرصت وقت گذاشتن برای کسانی که دوستشان داری و دوستت دارند … این دایره کوچک حال و حوصله آدم را کم میکند برای کشف و لذت بردن از زیباییهای انسان ها که به این راحتیها دیده نمیشوند و باید زمان صرف کشفشان کرد … منظورم را میفهمید؟
نوشته شده توسط محمود برات نژاد (آشیانه سبز میانکاله) در آگوست 10, 2008 در 8:12 ب.ظ
احساسات پاکتان برای طبیعت قابل ستایش است ،با شما درباره بیابان هم عقیده ام
نوشته شده توسط انجمن ارغوان زاغمرز در آگوست 10, 2008 در 8:12 ب.ظ
ارتباط نزدیکی که با آشیانه سبز میانکاله داشتیم وبلگ زیبایتان به ما معرفی شد به واسطه انجمن بودنمان و زخم هایی که بر تن فرهنگ هر روز مینشانند با فعالان زیست محیطی همدردیم
نوشته شده توسط ماندانا این رد در آگوست 10, 2008 در 8:12 ب.ظ
در دایره کوچک فرصت برای رسیدن به جزئیات بیشتره، در دایره بزرگ فرصت برای دیدن کلیات! هر کدوم نوعی از دایره رسم کردن هستند و عین بیابان و جنگل هردو باارزش!
نوشته شده توسط سارا-با در آگوست 10, 2008 در 8:12 ب.ظ
بابت ! و !! و !!! واقعا خوشحالم.
نوشته شده توسط safzav در آگوست 10, 2008 در 8:12 ب.ظ
آقای برات نژاد:
ممنون از لطفتان
دوستان انجمن ارغوان زاغمرز:
خوش آمدید
ماندانا:
چیزی که میگی درسته … ولی به نظرم شرایط موجود با برداشت تو متفاوته. وقتی که دایره ات کوچیکه و از جزییات هم فراری هستی و حاضر نباشی براشون وقت بگذاری، اون وقت چی؟ من به اعتقادات دوستم احترام میگذارم، ولی به عنوان یک دوست براش نگرانم …
سارا:

نوشته شده توسط محسن در آگوست 10, 2008 در 8:12 ب.ظ
سعي ميكنم بفهمم!! (ولي از مغز كوچولوي يه شيلاتي انتظار زيادي نداشته باش!)
راستي تا به حال بهت گفتم كه خيلي قشنگ مينويسي.
نوشته شده توسط safzav در آگوست 10, 2008 در 8:12 ب.ظ
محسن:
کم کم داره تعداد قربون صدقه رفتن های من و تو و هندونه (یا نون!! بستگی به فصل و سلیقه داره!!)قرض دادن ها مون زیاد میشه اینجا!!!!! 
ممنون آقای نویسنده
نوشته شده توسط داریوش چهاردولی-دف در آگوست 10, 2008 در 8:12 ب.ظ
سلام .در طی شب خاموش میشنوم صدای امیدهای اواره صبح را که امده اند و بر دروازه دلم می کوبند.(به ما شوریدگان نظری زلطف فر مایید که خانه خانه شماست.سپاس)
نوشته شده توسط محمدرضا در آگوست 10, 2008 در 8:12 ب.ظ
سلام .من بیشتر دوستانم از راه کل کل به دست آمده اند!
دوستیی که با دعوا اتفاق بیفتد پایدار است!!!
جدی می گم
نوشته شده توسط محمدرضا در آگوست 10, 2008 در 8:12 ب.ظ
افتخار دادین سرکارخانم صفورا زواران حسینی