پراکنده و بی ربط … – 5

  !. چند سوژه مدت ها معطل مانده دارم که فرصت نمی کنم پر و بالشان بدهم … کی فرصت می شود؟؟!! … نمی دانم!!!. جلسه بحثم با موضوع “مرور تجربه های جهانی در زمینه تدوین استراتژی آموزش محیط زیست” را هفته آینده ارائه می دهم. تاریخش به احتمال زیاد سه شنبه ۱۹ تیر ماه، ساعت ۱۳:۳۰ خواهد بود. اگر کسی به این موضوع علاقمند است و می خواهد بیاید به من خبرش را بدهد. این جلسه بحث یکی از پایه های زندگی کاری و مطالعاتی من در آینده است. همیشه از اینکه پله های کاری ام را خودم بسازم لذت برده ام و از انرژی سرشارم می کند …!!!. این روزها به نتیجه رسیده ام که خیلی رو دارم! فردا به یک سفر ۴ روزه می روم که هنوز وسایلش را کامل آماده نکرده ام. صبحی که خسته و کوفته به تهران می رسم، سه ساعت بعدش در مدرسه کلاس دارم و باید با ۲۰ دانش آموز کلاس اول دبستانی سر و کله بزنم و این یعنی که باید مغزم زنده زنده باشد! طرح درسم و ملزوماتش هنوز کامل نشده است و کلی کار دارد. دو روز قبل هم که معلوم شد ارائه جلسه بحثم هفته آینده است، عزمم برای رفتن به این سفر جزم تر شد! بین این همه قاطی بودن کارها، روز مادر و کادو خریدن ها هم خودش ماجرای دیگری است. ۳ نوع کادوی مختلف، چی؟ از کجا؟ … با تمام این ها من سفر را می روم!  … و وبلاگ هم می نویسم!!!! … حتی تئاتر هم می روم!!! …!!!!. برایش نگرانم … می گوید: “نگران نباش! درست میشه” … چقدر این جمله آشنا است. انگار بارها آن را برای دیگران گفته ام … بلافاصله بعدش می گوید: “این جمله رو همیشه تو به من می گفتی” … و لبخند می زند … من هم لبخند می زنم …!!!!!. باید بنویسم. باید تجربه هایم در آموزش محیط زیست به سنین مختلف را مکتوب کنم. باید تفاوت ها را بنویسم. این تجربه ها باید مکتوب شوند برای استفاده خودم، برای استفاده دیگران، برای اینکه افراد دیگر بیایند تصحیح و یا کاملش کنند… باید بنویسم … اما چرا نمی نویسم؟ چرا فرصت هایم را طوری تنظیم نمی کنم که زمانی برای این بخش کار هم داشته باشم. بخشی که شاید از اجرای خود آموزش هم مهم تر باشد … 

5 پاسخ to this post.

  1. نه! نمی شه گفت رو داری!! بهتره بگیم: شور داری … حس داری … امید داری و می خوای یه چیزایی رو به خودت تا دیر نشده ثابت کنی … که البته همش خوب خوبه!
    منتها تو که اصلاَ در مورد خود فیلم هیچی ننوشتی! بالاخره این فیلم را دیدی یا ندیدی؟!

    پاسخ دادن

  2. نوشته شده توسط چشمه در آگوست 10, 2008 در 8:13 ب.ظ

    سفر خوش بگذره… جای ما رو هم خالی کنید خانم…. خانم اجازه! یه گل دختر ماه از شاگردات (زهرا قربانی اشتباه نکنم!) می پرسید: خانم اون کتاب رو چه جوری باید درست کنیم؟ گفتم از مامانت بپرس… گفت مامانم هم نمی دونست… با اجازه ات براش توضیح دادم!

    پاسخ دادن

  3. نوشته شده توسط محمدرضا در آگوست 10, 2008 در 8:13 ب.ظ

    سلام.موضوع جلسه بحث؟!
    خیلی جالبه.اگه امکان داره کمی خلاصه شو تو وبلاگ بیار.واقعا موضوع بکریه.
    راستی خسته نباشی خدا قوت

    پاسخ دادن

  4. نوشته شده توسط ماندانا این رد در آگوست 10, 2008 در 8:13 ب.ظ

    اینقدر از خودت توقع زیادی نداشته باش. سنگریزه های کنار جاده رو فرصت نمی کنی ببینی ها! از ما گفتن بود! گاهی هم اجازه بده زندگی تو را بزید!

    پاسخ دادن

  5. نوشته شده توسط safzav در آگوست 10, 2008 در 8:13 ب.ظ

    آقای دولتشاهی:
    جواب سوالتان را همان جا سرجایش خودش در وبلاگتان دادم.

    چشمه:
    زهرا فرقانی درسته. یکی از فوق العاده ترین دخترک های منه

    محمدرضا:
    پیشنهاد خوبیه. سعی می کنم حتما انجامش بدم.

    ماندانا:
    حرف خودمو حالا به خورم پس میدی دختر!!! پس تو بودی دعا کردی سفر ما کنسل شه که من بشینم سنگریزه ببینیم!!!

    پاسخ دادن

به این نوشته پاسخ دهید