نامش را گذاشته ام معجزه …

 
 روزهای گذشته روزهای شادی نبوده‌اند. شب خوابیده‌ای به امید فردا و صبح بلند شده‌ای به امید دخترکانی که هر چه قدر هم اعصابت را نرمش دهند و انرژی‌های داشته و نداشته‌ات را مصرف کنند؛ باز هم برای تو انرژی و شادی به همراه دارند. ساعت از 6 گذشته است. از خانه بیرون می‌روی. در کوچه‌های روشن شده محله تک و توک آدم‌هایی رد می‌شوند. موسیقی … مغزت موسیقی می‌خواهد. تنها آهنگ‌های  Cher است که به حال و هوای آن موقع مغزت می‌خورد… مدرسه و سر و کله زدن با دخترها می‌گذرد. عصر برنامه‌ای در پیش است. 3 سالی می‌شود که در حوالی این روزها برنامه‌ای در پیش است. یک تولد … فرصتی برای جمع شدن برخی دور هم … بهانه کسی است که خیلی‌هایشان تابحال حتی ندیده‌اندش، اما خوب می شناسندش … حتی بهتر از کسانی که سال‌ها و سال‌ها در کنار این فرد زندگی کرده بودند … بهانه یک شخص است. اما انگار هرکس با دلیل خودش می‌آید. با دید خودش. با فکر خودش … و من این را دوست دارم … این روز متفاوت است به همین خاطر … برای اینکه به یک بهانه جمع شوی؛ اما هرکس بتواند آخرش با خودش چیزی بردارد و برود … تک تک افراد این جمع آنقدر سرشلوغ هستند که به این راحتی‌ها نتوان در یک ساعت مشترک دور هم جمعشان کرد. چندین بار مکان و ساعت قرار جابجا می‌شود. آخرش هم دو نفر که دوست داشتی و دوست داشتند حتما حضور داشته باشند؛ می‌گویند که نمی‌توانند بیایند. اما یک معجزه رخ می‌دهد و می‌آیند. مثل هر سال … هر سال این موقع‌های سال منتظر یک معجزه‌ای و این بار هم بخشی از معجزه رخ می‌دهد … کم کم دور هم جمع می‌شوند … شوخی‌ها و کل کل‌ها همه را به وجد آورده است … امسال خیلی اتفاقی چند رخداد، موازی برنامه‌مان شده است… تولد یک دوست … و خداحافظی یک دوست دیگر برای رفتن به جای دیگری در این دنیا … هر سال عادت داریم سوالی بپرسیم و همه جواب بدهند … سوال اول پرسیده می‌شود … چهره‌ها فکور می‌شود … بعضی‌ها دوست دارند افکارشان را بگویند و بعضی‌ها نه … مهم این نیست که همه حرفی بزنند. مهم این است که فکر کنند. چیزی که شاید تابحال به آن فکر نکرده‌اند … سوال این است: “آن چه چیزی است که فقط فقط مادرتان به شما می‌دهد و اگر نباشد دیگر کسی نیست که آن کار را برایتان انجام دهد؟” …  سوال دوم هم پرسیده می‌شود: “یک خاطره بامزه یا خنده‌دار با مادرتان بگویید؟ یا خاطره‌ای که هر بار یادش می‌افتید بی اختیار لبخند می‌زنید؟” … باز هم هر کس چیزی می‌گوید و بعضی‌ها فکر می‌کنند و حرفی نمی‌زنند … باز هم این مهم نیست که همه حرف بزنند. این مهم است که همه به این موضوع فکر کنند … در بین پاسخ این سوال‌ها یک نفر می‌گوید: من مامانم را خیلی دوست دارم، ولی مادربزرگم …. حرفش که تمام می‌شود آن یکی فرصت می‌خواهد تا حرفی بزند. می‌گوید: “هیچ وقت از واژه‌های سلبی مثل ولی، اما و …  استفاده نکنیم. بهتر بود می‌گفتی: من مامانم را خیلی دوست دارم و مادربزرگم …”نکته‌ای که می‌گوید چقدر به دلم می‌نشیند. با شناختی که ازش دارم می‌دانم که عالم بی عمل نیست. خودش انجام می‌‌دهد که حالا به ما هم تذکر می‌دهد. به خاطر همین چیزهایش است که اینقدر برایم عزیز است … سال‌ها است که از او می‌آموزم و خوشحالم که این آموختن دو طرفه است … … ساعت نزدیک‌های 10 شب است که قدم زنان در کوچه‌های تاریک و روشن محله به طرف خانه می‌روی. موسیقی … باز هم مغزت موسیقی می‌خواهد. اما این بار نوعش متفاوت است. این بار فقط و فقط دلت آهنگی مثل Amen را می‌خواهد. چه تفاوتی! … مغزت صبح اصلا تحمل اینجور آهنگ‌ها را نداشت … راه می‌روی … نه جایی روی زمین … انگار جایی وسط‌های آسمان … و دلت می‌خواهد این راه‌ها تا ابد ادامه داشت …  

7 پاسخ to this post.

  1. نوشته شده توسط سیامک در آگوست 10, 2008 در 8:15 ب.ظ

    صفورا جان

    دست مادرت درد نکند، دختری مثل تو فرزند ایران است. همیشه سبز و پر امید باشی .

    پاسخ دادن

  2. نوشته شده توسط سارا-با در آگوست 10, 2008 در 8:15 ب.ظ

    دوست داشتم…
    متنت را… عکسش را… نوع نگاهت را… و آن معجزه همیشگی را!
    شاد و پر انرژی باشی. درست مثل یک معجزه! درست همان طور که آن معجزه همیشگی می خواهد!

    پاسخ دادن

  3. نوشته شده توسط پروانه در آگوست 10, 2008 در 8:15 ب.ظ

    مهم این نیست که همه حرفی بزنند. مهم این است که فکر کنند. چیزی که شاید تابحال به آن فکر نکرده‌اند …
    همینطوره.
    حالا چرا کم پیدا شدی؟

    پاسخ دادن

  4. نوشته شده توسط محمدرضا در آگوست 10, 2008 در 8:15 ب.ظ

    سلام
    گاهی وقتها هم می شه گفت نظری ندارم مثل الان!
    اما…پست خوبی بود

    پاسخ دادن

  5. نوشته شده توسط safzav در آگوست 10, 2008 در 8:15 ب.ظ

    برای همه:

    برای پروانه:
    جواب سوالت رو تو پست بعدی دادم

    پاسخ دادن

  6. نوشته شده توسط سکوت در آگوست 10, 2008 در 8:15 ب.ظ

    سلااااااااام
    به قول دوستم سلام همکار گرامی
    وبلاگتون خیلی جالب بود
    مخصوصا این مطلبتون
    موفق باشید

    پاسخ دادن

به این نوشته پاسخ دهید