باید به یک سفر بروم که چندان راضی به رفتن نیستم. از مقصد و موضوعش آنچنان خوشم نمیآید. یکجورهایی حتی با بعضی اعتقاداتم در تضاد است. با تمام اینها اما چارهای نیست. باید رفت. جبر شرایط است. پس … پس میروم و به شیوه خودم حسابی به خودم خوش میگذرانم. در آنجا دل خوشیهایی [...]
Archive for سپتامبر, 2007
6 Sep
فهرست آرزوهای کسی که به زودی وارد بیست و چهارمین سال زندگیاش خواهد شد …
آمدم تا از بخشی از آرزوهایم را بنویسم. آرزوی چیزهایی که دوست دارم داشته باشم. چیزهایی که می تواند پیشنهادی باشد برای هدیههایی که دوستانم برای تولدم تهیه خواهند کرد. اما … اما یک خبر … خواندن یک خبر کلی غصه دارم کرد … پاواروتی خواننده تنور محبوب من رفت … رفت برای همیشه [...]
2 Sep
چند خبر …
!. اول از همه خبر پیشنهاد تشکر از نجات دهندگان فلامینگوهای بختگان را که پیش از این گفته بودم باید بدهم … این هم از لوحهایی که فرستاده شدند:اگر بازخوردی گرفتم حتما خبرتان میکنم.!!. دانشکده محیط زیست دانشگاه تهران در ۱۲ و ۱۳ آذر ماه “اولین کنفرانس مهندسي برنامه ريزي و مديريت سيستم هاي محيط زيست” را [...]
1 Sep
باید بنویسم … باید بنویسم …
باید بنویسم … باید بنویسم … از تمام هیجانی که امشب در من زنده شد … از تمام فریادهایی که زدهام و صدایی که خش دار شده است … از تمام دوست داشتنهایی که در من زنده شد … از تمام شیطنتها و بالا پریدنها که مدتها بود نداشتمشان … از تمام گیجی و منگیهایی [...]
1 Sep
این روزها – 6
این روزها اگر دنبال کننده خبرهای محیط زیستی باشید داغ ترین بحث روز بحث از سر گرفته شدن تخریب جنگلهای لویزان و سرخه حصار در تهران است. تخریبی که این بار مجوز دادگاه دارد … خوب یادم هست … دو سال پیش در یک شب زمستانی، یک اس ام اس من را از خواب [...]
1 Sep
ردپای تولدی واقعی در دنیای مجازی …
میدانم دوره جدیدی در حال شروع شدن است. حال و هوایی که با آنچه در سالهای قبل گذشته تفاوت دارد. این تفاوت را حس میکنم. مانند حسی که در تولد ۱۸ سالگی داشتم یا در تولد ۱۴ سالگی یا …به هر حال در کل تولدم مبارک! ایشالله به جای ۱۰۰ ساله شدن تا یک [...]
1 Sep
یک زن است …
!. یک زن است. سنش به 70 نرسیده است. شوهرش را چندین سال پیش از دست داده و چند سالی میشود که همه فرزندانش را به خانه بخت فرستاده است. خانهاش را با یکی از پسرها و عروسش مشترک است. اوضاع و احوال خوبی ندارد؛ نه نظر سلامتی و نه از نظر روحی و خانوادگی. [...]
1 Sep
دست نوشتههای یک معلم محیط زیست – 5
!. میپرسم: “چه خبر؟ کارها خوب پیش رفت؟” شاکی است! از دست مردم شاکی است! در جوابم میگوید: “نه! این مردم حیوونها و شناختنشون اصلا براشون اهمیت نداره. معلوم نیست پس چرا اومدن موزه تاریخ طبیعی و حیات وحش!! همین طوری رد میشن و میرن بدون اینکه براشون مهم باشه چیزی که میبینن چیه؟ چرا [...]