امروز با حشره خورهای کوتولهام کلاس داشتهام، اما تعصیل رسمی است. بعد از مدتها یک خواب طولانی درست و حسابی کردهام. امروز تعطیل است و من کلاس ندارم اما به جایش خواب کلاس با بچههایم را میبینم. با تمام جزییات کلاسهایم با چهرههای تک تکشان و … پنج شنبه گذشته سفر بودم، با دوستانی از انجمن یوزپلنگ ایرانی. برای بازدید از پناهگاه حیات وحش قمشلو و آهوها و گرگهایش رفته بودیم. به علت تعداد زیادمان شب را در منطقه نمیتوانستیم بمانیم و مهمان یکی از آشنایانمان بودیم. 4 همراه از دنیایی دیگر. منظورم دنیای ما محیطزیستیها و حیات وحشیها است. دور نشستیم تا خودمان را معرفی کنیم و با هم آشنا شویم. بچهها خودشان را معرفی میکردند و من زیرنویس میآمدم! یکی میگفت اداره کل و من زیرنویس میآمدم که منظورش اداره کل محیطزیست استان است! یکی میگفت تالاب و من میپرسیدم معنیاش را میدانید؟ یکی میگفت گربهسان و من برای نوجوان این جمع 4 نفره معنیاش را زیرنویس میکردم و … . بچهها از این زیرنویسها هم کلافه شده بودند و هم نشده بودند. اما من نمیتوانستم جلوی خودم را بگیرم. انگار خصوصیتی در من است که از ابتدا وجود نداشته و هر روز بیشتر و بیشتر رشد میکند. انگار تعداد حسگرهایی در مغزم تعدادشان بیشتر میشود. حسگرهایی که جمع را آنالیز میکند و با توجه به اطلاعات جمع کلمات دشوار را فیلتر میکند و به بخشی از مغز میفرستد که به من فرمان دهد: “حواست جمع باشد! تو باید این مشکل را حل کنی! کلمه را توضیح بده!” و البته این اصرار بر توضیح دادنها و حس معلمی یک وقتهایی هم دردسر ساز میشود! بارها و بارها دیدهام متخصصینی از هر رشتهای را که در اصطلاحات تخصصی رشتهشان گم میشوند و خودشان هم متوجه نیستند. تا وقتی که در جمع هم رشتهایهایمان هستیم مشکلی نیست اما در برخورد با افراد دیگر مشکل خودش را نشان میدهد. سادهترین اصطلاحات نیاز به تعریف دارند و این مسئلهای است که هر کسی متوجهش نیست (متوجه آنکه برخی کلماتش اصطلاحاتی هستند که تنها خودش میفهمد) و هرکسی نمیتواند آن را انجام دهد (توضیح دادن ساده اصطلاحات را). برای کودکان و نوجوانان مطلب مینویسم. به تک تک کلماتم باید توجه کنم. آیا مخاطب نوشتهام در این سن و سال معنیاش را میداند؟ آیا میفهمد من چه میگویم؟ همین سوالها است که موجب میشود یاد بگیری ساده و سادهتر بنویسی و این خودش هنر میخواهد و هر قلمی از پسش بر نمیآید. تو ممکن است نویسنده توانمندی باشی اما قلمت قلم بزرگسال باشد … و وقتی مطلب را نوشتی مشکل بزرگتری خودش را نشان میدهد. مطلب کودک و نوجوان باید پر از عکسهای خوب باشد؛ اما کدام عکس؟ از بسیاری از سوژهها به خاطر نبودن عکس قابل چاپی از آنها صرف نظر میکنی … و تمام این تجربهها است که موجب میشود هنگام دیدن فیلم کوتاه درباره یوزپلنگ که چندین سال پیش برای کودکان ساخته شده است متاسف شوی. تاسف برای اینکه چرا اینقدر فاصله است بین متن این فیلم و آن چیزی که باید باشد. فیلم برای کودکان است اما پر است از کلماتی که نیاز به توضیح دارند و در هیچ جای فیلم توضیحی برایشان داده نشده است. متن فیلم را یک بزرگسال نوشته است با همان اصطلاحات علم محیطزیست. آخر این متن را هرچقدر هم بچهگانه بخوانی باز هم کمکی به قابل فهم شدنش نمیکند! اما منِ معلم با وجود دانستن تمام این نقصها این فیلم را برای حشرهخورهای کوتولهام پخش میکنم. چون فیلم دیگری برای کودکان به زبان فارسی وجود ندارد. نکته تاسف آور دیگرش اینجاست فیلم جذاب درباره محیطزیست و حیات وحش ایران برای بزرگسالانش هم نداریم (نداشتهایم) و تازگیها کارهایی توسط معدود افرادی در حال انجام است. نمیدانم چه زمانی نوبت به کودکان میرسد؟ و چه زمانی فیلمهایی با استانداردهای مورد نیاز این مخاطب، در دسترس معلمها قرار میگیرد؟ بسیار راحت است که درباره نبودن آموزش محیطزیست در سیستم آموزش رسمیمان غر بزنیم. اما مشکل اینجا است که اگر کسانی هم بخواهند این کار را انجام دهند ابزارش را ندارند. از همه نمیتوان انتظار داشت که تولید کننده باشند. همیشه همین طور بوده است که بخش بیشتری از جامعه مصرف کننده هستند. به هر طرف این رشته که فکر میکنی پر از سوراخهایی است که نیاز به پر شدن دارند. یکی از بزرگترینهایش هم اینجا در حوزهای است که من کار میکنم و کمتر کسی به آن علاقه دارد؛ یعنی آموزش محیطزیست. آموزش، بخصوص بخصوص بخصوص آموزش محیط زیست ابزار میخواهد (این “بخصوص” در محیطهای شهری چون تهران و در مدارسی که بیشتر دخمه هستند تا فضای آموزشی و به زور 2 درخت را در گوشهای از حیاط مدرسه جا دادهاند پر رنگ تر میشود. تو از طبیعت حرف میزنی در حالیکه دانشآموزانت کمترین طبیعت را در اطرافشان میبینند و این وظیفه توی معلم است که این نقص را به نحوی جبران کنی. در مدرسه حتی یک باغچه درست و حسابی نیست که با بچهها بروید و با کرمهایش ور بروید! پس به نظر میرسد بهترین راه حل عکسهای خوب و فیلم است). وظیفهای که از یک معلم انتظار میرود این است که توانایی استفاده از آمار و اطلاعات و ابزار و تبدیل مفاهیم به زبان کودکان را داشته باشد. نمیشود از یک معلم انتظار داشت که خودش محقق ح
اتوحش باشد و به عنوان مثال به دنبال دوزیستان ایران که اطلاعات بسیار بسیار کمی از آنها داریم برود، عکس بگیرد، فیلم بسازد و بعد طرح درس بنویسد و درس بدهد! کجا هستند کسانی که به این مشکل فکر کنند و کاری دربارهاش انجام دهند؟ خواب حشرهخورهای کوتولهام و آخرین خبرنامه آموزشی نشنال جئوگرافیک این دغدغه قدیمی را در من زنده کرد … یک زمانهایی وقتی به جای نگاه به پشت سر و راهی که رفتهایم به جلو نگاه میکنم و راهی که مانده، وحشت میکنم …
6 نوامبر
نوشته شده توسط مجتبی مجدیان در آگوست 10, 2008 در 8:17 ب.ظ
نوشته شده توسط مهدی شیخ در آگوست 10, 2008 در 8:17 ب.ظ
سلام
اصولن زیر نویس چیز خوبیه وگرنه شبکه خبر و الجزیره و سی ان ان و اینا اینقدر رو هم رو هم زیر نویس نمی رفتند! و باز زیر نویس چیز خوبیه! چون همه دنبال فیلم بدون سانسور با زیرنویس می گردن. تو هم خوبی! چون اون شب بیشتر از اینکه ازت یاد بگیرم از دستت کلی خندیدم!
همیشه خندان باشی!
یا علی مددی
نوشته شده توسط حمید لواسانی در آگوست 10, 2008 در 8:17 ب.ظ
از شما و آقای اشراقی عزیز سپاسگزارم.
نوشته شده توسط محمدرضا در آگوست 10, 2008 در 8:17 ب.ظ
http://persiannational.blogspot.com/

این هم بد نیست ببینید
خسته نباشی وخدا قوت
نوشته شده توسط ژاله در آگوست 10, 2008 در 8:17 ب.ظ
خوش بحال شما که دست کم روزهای تعطیل میتوانید کمی بیشتر استراحت کنید و خوابهای خوب ببینید… من که بیشتر خواب حیوانات را میبینم.. شاید باین خاطر که از زجر کشیدن آنها من هم در عذابم… خوشحالم از اینکه انسان فرهیخته و باوجدانی مثل شما وظیفه آموزشی را بعهده دارد…. مهربانی با حیوانات را هم به آنها بیاموزید (که حتما اینکار را میکنید)



درضمن آخرین نوشته من مطلبی است در مورد طرز تهیه پالتو پوست… دوست داشتید سری بزنید.
نوشته شده توسط م.ر در آگوست 10, 2008 در 8:17 ب.ظ
سلام
با شما موافقم
آموزش باید اطز طریق دبستان و در باور بچه ها بگنجد.
این معضل در موارد دیگر نیز هست///حقوق شهروندی//روحیه همکاری ///عبور و مرور//
احترام به طبیعت پیرامون
راستی شما در این سفر هاتون دیدید که چقدر از حیوانات در کنار جاده در اثر تصادف مردند؟
این رقت انگیز است و مایه تاسف
با خود و پیزامونمان مهربان باشیم
بزکوت
نوشته شده توسط safzav در آگوست 10, 2008 در 8:17 ب.ظ
آقای مجدیان:
ممنون
مهدی:
در مقابل اون همه خنداننده من پشیزی بیش نبودم!! ممنون روحیه میدی!!!
آقای لواسانی:
بیشتر تشکر از آقای اشراقی
آقای محمدرضا:
دیده بودم قبلا. ممنون
ژاله:
اینجور دغدغه ها ارزشمنده … البته امیدوارم به خودتون آسیب نزنه
م.ر:
نکته های خوبی رو گفتید
نوشته شده توسط نگار در آگوست 10, 2008 در 8:17 ب.ظ
ممنون صفورا جان …

نمی دونستم که کتابهای دبستانی محیط زیست داره … پس عجب گافی داده این خانوم خانوما
کاش همه معلمهای دبستانهای ما مثل تو بودند
نوشته شده توسط نازنین در آگوست 10, 2008 در 8:17 ب.ظ
نوشته شده توسط پیام شهابی در آگوست 10, 2008 در 8:17 ب.ظ
با سلام…
ممنون از نوشته جالبتون…
پاینده و پیروز باشید
نوشته شده توسط جويا در آگوست 10, 2008 در 8:17 ب.ظ
با سلام ودرود خدمت هم وطن عزيزم با توجه به اينكه مدتي است حملاتي غيراخلاقي وغير فرهنگي از طريق رسانه هاي كشورمان عليه ديانت بهائي صورت مي گيرد، در حالي كه كوچكترين فرصتي به جامعه بهائي داده نمي شود تا در مقابل اين اتهامات پاسخ بدهد. اين رسانه ها با اين حركت و سبك نگارش خويش، فكر مي كنند قادرند جلو حركت امر الهي را گرفته، وفاصله اي بين نفوس بهائي و ديگر ايرانيان ايجاد كرده به يك پيروزي يك جانبه دست يابند. به همين دليل با راه اندازي وبلاگ ناقص خود سعي دارم پاسخي هرچند مختصروساده به آن اتهامات تكراري رسانه ها بدهم ودر واقع اين فاصله را حذف كنم . لطفا بي هيج پيش داوري مطالب وب را مطالعه بفرمائيد منتظر نظر و راهنمائي هاي شما مي مانم
http://jooyya.blogfa.com/
نوشته شده توسط سارا-با در آگوست 10, 2008 در 8:17 ب.ظ
1.می دونی وظیفه تو و آموزشگرای محیط زیست چیه؟ ساختن این ابزارها نیست بلکه خواستن این ابزارهاست. این سوراخ ها را باید گفت و نشون داد. شما باید به حلقه های دیگه زنجیر نشون بدید که تو این زمینه تقاضا وجود داره… وقتی که تقاضا وجود داشته باشه (و البته به مقدار قابل توجهی وجود داشته باشه) عرضه خود به خود به وجود میاد. فکر می کنم مکانیسم بازار تو این زمینه خوب کار می کنه!
2.حواست به جشنواره فیلم رشد هست؟ امسال که رسما معلم شدم حساسیتم بهش بیشتر شده… هی می خواستم بهت بگم یه وقتی بذاریم و بریم فیلم ببینیم یا لا اقل فهرست فیلماشو رو گیر بیاریم… اما هی یادم رفت!
نوشته شده توسط safzav در آگوست 10, 2008 در 8:17 ب.ظ
نگار، نازنین، پیام شهابی:

سارا:
!. موافقم کامل! کل حرفمم این بوده
!!. اینم موافقم!
نوشته شده توسط عیسی در آگوست 10, 2008 در 8:17 ب.ظ
سلام
خیلی زبل خان شدی!!!!
آکهی استخدام می زنی
می ری قمشلو
زیر نویس میشی
نشنال جیوگرافیک می زنی!!!
احتمالا پس فردا هم می زنی تکثیر و تایپ دانشجویی!!!
نوشته شده توسط safzav در آگوست 10, 2008 در 8:17 ب.ظ
عیسی:
چرا تایپ و تکثیر دانشجویی؟؟!!!
شرکت ارزیابی زیست محیطی می زنم! باور کن!!
نوشته شده توسط پلنگ زخمی در آگوست 10, 2008 در 8:17 ب.ظ
واقعا باعث تاسفه عمیقیه که آدم بره منطقه با ابهتی مثل قمشلو و 2 خط بیشتر ازش ننویسه .
نوشته شده توسط safzav در آگوست 10, 2008 در 8:17 ب.ظ
پلنگ زخمی:
70 تا سفرنامه معطل ننوشته دارم که قمشلو پیششون سوت میزنه!!! خوب نیست آدم اینقدر نژاد پرست باشه