سفر به سرزمین هفتاد و دو ملت – 3

کمی گزارش تصویری از آنچه گذشت!

اینجا محوطه بیرونی فرودگاه بمبئی است. بیرون که می آیید علاوه بر محلی برای تبدیل ارز٬ دفاتر هواپیمایی٬ قطار و اتوبوس های بین شهری نیز وجود دارد که شما برای ادامه مسیرتان می توانید بلیت تهیه نمایید. حتی دفاتری نیز برای رزرو هتل وجود دارد.

در پایین تصویر قمستی از صف بزرگ چرخ دستی ها را می بینید که خدماتی های مسئول این کار در حال برگرداندن آنها به درون سالن های فرودگاه هستند. آن ماشین های آبی سمت راست تصویر هم تاکسی هستند. یک سری دیگر از تاکسی ها سیاه و زرد هستند.

راستی اینجا سیستم رانندگی انگلیسی است.

این هم یک تاکسی متر! نمی دانم برای قرن چندم است!!

من در اینجا توریستی را ندیدم که با قطار جابجا شود. اما من باید قطارهای اینجا را از نزدیک می دیدم. تجربه فوق العاده ای بود. دقیقا شکل عکس هایی بود که از قطارهای هند وجود دارد! از سر و کول قطار آدم می ریزد. به نطرم این امر طبیعی است. شبکه قطار هند برای هر سوراخ و سمبه ای خط و ایستگاه دارد و وسایل نقلیه دیگر گران در می آیند.

این واگنی که می بینید یک واگن درجه دو است و مخصوص خانم های تنها که نمی خواهند قاطی دیگران شوند.

این هم داخلش است! در این واگن مانند واگن های دیگر جای سوزن انداختن نبود و دیدن خانم های هندی رنگ وارنگ در آن بسیار هیجان انگیز بود.

اگر در عکس دقت کنید٬ در بالای عکس در وسط٬ یک پنکه می بینید که رویش پر کفش است! آن مسافرینی که طبقه بالا که در اصل جای بار بوده می نشینند کفش هایشان را در آورده و آن بالا می گذارند. صحنه عجیب و بامزه ای است. هنوز نتوانستم عکس بهتری از آن بگیرم٬ انشالله در قطار سواری های بعدی!

برای خرید بلیت دو حالت وجود دارد. یا شما از روزهای قبل بلیت رزرو کرده اید و شماره صندلی دارید و یا مثل من همان روز دنبال بلیت می گردید و به شما Open Ticket می فروشند و این یعنی باید خودتان را پرت کنید داخل و تا آخر مسیر یا بایستید و یا یک معجزه رخ دهد و جا پیدا کنید! پیاده شدن از این قطارها هم مانند سوار شدنش ماجرای پیچیده ای برای خودش دارد! شما باید از مدتی قبل همه را له کنید و تا جایی که می توانید خودتان را به در خروجی نزدیک کنید. سپس در حالیکه دستتان را جلویتان گرفته اید تا آدم هایی که می خواهند بالا بیایند نتوانند٬ به طور مرتب فریاد بزنید صبر کنید! صبر کنید! و سپس خودتان را از در به بیرون پرت کنید! یک چیزی در مایه های سوار و پیاده شدن در متروی امام خمینی است اما کمی پیشرفته تر!!!

این دو آقایی که می بینید بخشی از معجزه من بودند. آن آقای پیرمرد پدربزرگ همراه یک خانواده ۱۱ نفره بود که بلیت داشتند. آنها من را از وسط آن شلوغی ها پیدا کردند و ۹ ساعتی که از بمبئی تا احمدآباد در راه بودیم را تبدیل به یکی از هیجان انگیزترین خاطرات من کردند.

آن بشقاب هایی هم که دستشان می بینید شامشان است که به من هم دادند. غذاهایی عجیب و خوشمزه که کاملا از سبزیجات درست شده بود.

اینجا یکی از ساختمان های محل برگزاری کنفرانس است. محل کنفرانس که برای مرکز آموزش محیط زیست هند احمدآباد است یک جنگل شهری است. گردش کردن درون آن هیجان انگیز است و از همه هیجان انگیزتر دیدن حیواناتی است که در آن چرخ می زنند.

این هم یکی از آن حیوانات: سنجاب راه راه. طبق نوشته خبرنامه روزانه کنفرانس اینجا حیوانات دیگری نیز وجود دارند مانند میمون های لانگور٬ لاک پشت لاک نرم هندی٬ نوعی کبرا (!) و … .

این هم یکی از آقایانی که در زمان ناهار برایمان نوعی از موسیقی کشورشان را با ساز عجیب و غریبش می نواخت.

—–

پ.ن ۱: راستی! امروز فهمیدم از ۲ ماه پیش که من از مسئولین کنفرانس درباره شرکت ایرانی های دیگر پرسیده بودم دو نفر ثبت نام کرده اند. این دو نفر از طرف وزارت آموزش و پرورش هستند. هنوز که نیامده اند. امیدوارم بیایند و آدم های خوبی باشند و بتوانیم کارهای خوبی در کنفرانس انجام دهیم.

پ.ن ۲: مرکز آموزش محیط زیست هند کتاب های فوق العاده ای برای آموزش محیط زیست چاپ کرده است. وقتی می گویم فوق العاده اغراق نمی کنم. باید همه شان را بخرم و بیاورم (و یا مخشان را زدم و برای انجمن مجانی گرفتم!). فقط مشکل این است یک بار سنگین است که حمل و نقلش برای روزهای بعد از کنفرانس که در هند سرگردانم بسیار سخت است. باید یک راه حل پیدا کنم.

6 پاسخ to this post.

  1. بسیار جالب بود…بی صبرانه منتظر گزارش بعدی شما هستم…

    پاسخ دادن

  2. نوشته شده توسط مهدی در آگوست 10, 2008 در 8:17 ب.ظ

    خانم حسینی خیلی عالی و هیجان انگیز بود. عکس‌های خیلی خوبی هم گرفتید. پیشنهاد میکنم اگر وقتشو دارید یه اکانت در فلیکر باز کنید http://www.flickr.com (با همون آی دی یاهوتون میتونید). و تعداد بیشتری عکس اونجا آپلود کنید. بعد توی این صفحه http://www.flickr.com/badge.gne برید و کدی دریافت کنید که عکس ها رو گوشه وبلاگتون به صورت رندوم نمایش بده.

    پاسخ دادن

  3. نوشته شده توسط لیلا در آگوست 10, 2008 در 8:17 ب.ظ

    عالیه صفورا… ادامه بده

    پاسخ دادن

  4. نوشته شده توسط سارا-با در آگوست 10, 2008 در 8:17 ب.ظ


    ایول…. یه عالمه خوشحالم…
    ما همچنان منتظریم!

    پاسخ دادن

  5. نوشته شده توسط محمدرضا در آگوست 10, 2008 در 8:17 ب.ظ

    پشت درختها یه هو یه نفر بیرون نمی آد آواز بخونه؟!

    پاسخ دادن

  6. نوشته شده توسط محبوبه در آگوست 10, 2008 در 8:17 ب.ظ

    سلام صفورا! کجایی پس؟ منتظر شماره ی چهارم!!!

    پاسخ دادن

به این نوشته پاسخ دهید