!. می دانید چنگال برای چه اختراع شده است؟ برای غذا خوردن؟ برای طاهره خانم که کلانتر محل باشد؟ … همین؟ اما نه! چنگال یک استفاده دیگر هم دارد. آن هم وقتی است که شما در طی یک حرکت دور از ذهن٬ در آخرین لحظات٬ برس تان را در خانه جا می گذارید و به یک سفر طولانی مدت می روید که نیاز دارید موهایتان مرتب باشد. آن وقت است که چنگال همراهتان در این راه به شما کمک زیادی خواهد کرد! … این ابتکار را مدیون کمپانی والت دیسنی و کارتون “پری دریایی کوچولو” هستم!! .. با تشکر فراوان!!! …
!!. راستش دیگر حال ندارم عکس ادیت کنم و بگذارم! دردسرش با کامپیوترهای اینجا بسیار زیاد است. پس فعلا شرمنده! با آنکه عکس های بسیار بسیار زیبا و هیجان انگیزی دارم و مطالب زیر با عکس زیباتر و مفهوم تر می شوند …
!!!. در نزدیکی هتلم در احمدآباد یک سالن عروسی وجود داشت (نه مثل سالن های ما! بیشتر شبیه یک خانه دوبلکس با یک حیاط). دیشب زمانی که به هتل بر می گشتم دیدم سالن تزیین شده و صدای طبل عروسی می آید و یک گروه خانم رنگی رنگی در حالیکه بقچه ها و چیزهای رنگی رنگی در دست دارند پشت طبل عروسی به طرف سالن می آیند. این خانم ها فامیل های داماد بودند و آن شب مراسم حنابندان بود. زمانی هندی ها هم مراسم حنابندانشان ساده بوده ولی امروزه هر چه طراحی با حنا بر روی دست ها و پاهای عروس بیشتر٬ بهتر! صاحبین مهمانی بسیار مهربان بودند و من را به داخل راه دادند تا فضولی ام ارضا شود … از این مراسم هم عکس دارم اما شرمنده! حس و حال و وقتش نیست!!!!
!!!!. ایالت راجستان بسیار متفاوت از ایالت گوجورات است. درباره این تفاوت های هر ایالت شنیده بودم٬ اما حالا دارم به چشم می بینم. می دانستم که مردم هر ایالت زبان خاص خود را دارند و صحبت های مردم ایالت های دیگر را نمی فهمند! اما حالا دارم تفاوت در لباس ها٬ در سر و شکل ساختمان ها٬ ماشین ها٬ حیوانات شهری٬ نوع مغازه ها و اجناسشان و … می بینم.
ایالت راجستان ایالت صنایع دستی است: پارچه و چاپ روی پارچه٬ کارهای چوبی٬ مینیاتور٬ جواهرات و سنگهای تزیینی و …
هر کسی که من و روحیاتم را بشناسد٬ با این تفاسیر می فهمد که این ایالت٬ ایالت من است!!! خلاصه که زدم در لانه شان!!! و البته از قبل نمی دانستم که اینجا با چه چیزی مواجه خواهم شد …
این ایالت٬ ایالت مهاراجه ها نیز هست. هر شهر یک مهاراجه دارد. ”محل” ها یا “palace” ها ساختمان های متعلق به مهاراجه هستند که امروزه بسیاری از آنها تبدیل به موزه شده و برای بازدید توریست ها بازسازی شده است. چیزهایی که در گردش امروز بعد از ظهرم دیدم فوق العاده بود. کلی ارضا شدم از دیدن تاریخ … جالبی اش این بود که در تمام آن در و دیوارها٬ نوشته ها٬ نقاشی ها٬ سلاح ها و لباس ها ردپای ایران را بارها و بارها پیدا می کردی …
مهاراجه ها هنوز هم وجود دارند٬ درست مانند ملکه در انگلستان. مهاراجه فعلی شهر جایپور یک دختر دارند و پسر دار نشده اند. برای همین یک پسر را به فرزندی قبول کرده اند که بعد از مهاراجه فعلی مهاراجه جایپور خواهد شد … راستی! به خانم مهاراجه ها “مهارانی” گفته می شود.
!!!!!. به کمک یکی از دوستان کاندارپ عزیز که در اینجا (جایپور) ساکن است٬ برنامه ۳ روز بعدم را ریختیم. باز قطار سواری خواهم داشت و قرار است جاهای هیجان انگیزی بروم … برایم آرزو کنید حتما ببر ببینم …
راستی! هتلی که این دوست عزیز برایم پیدا کرده بسیار بسیار زیباست. من را به شدت یاد خانه های قدیمی یزد که بازسازی کرده اند و قهوه خانه یا هتل شده است می اندازد … از همه بیشتر عاشق قفل در اتاقم هستم! … دلم بدجور هوای یزد و اصفهان کرده است … دلم ایران گردی می خواهد …
!!!!!!. امروز بعد از نه روز سفر بالاخره یک ایرانی دیدم! همراه یک تور آمده بود. در کل ایرانی ها اینجا بسیار کم هستند و اگر هم به هند بیایند بیشتر به مکان های تاریخی توریستی مانند ایالت راجستان می آیند. بسیاری از مردم ساکن روستای ساسان گیر به جز من تابحال ایرانی دیگری ندیده بودند! البته به غیر از صاحبخانه من که یک ایرانی دیگر هم دیده بود. این ایرانی از سر اتفاق از دوستان من است و من را برای این سفر بسیار کمک کرد و سال گذشته در سفر دو ماهه حیات وحشی اش به هند مهمان او بوده است.
در کل از این موضوع احساس تاسف می کنم. البته با یک دید واقع بینانه منطقی است که ایرانی های کمتری به این کشور بیایند٬ چون به هر حال قدرت مالی سفرهای خارجی برای ما به نسبت یک اروپایی یا آمریکایی بسیار کمتر است. اما اینجایش برایم تاسف آور است که ما وقتی پول داریم می رویم دبی یا آنتالیا٬ نه جایی مانند جنگل گیر که آخرین زادگاه شیر آسیایی است …
!!!!!!!. به شهر جایپور٬ “Pink City” می گویند. رنگ غالب در و دیوارها قرمزی است که این ها به آن صورتی می گویند! گویا این رنگ از همان قدیم ها رنگ غالب شهر بوده و از همان موقع ها جایپور به شهر صورتی معروف بوده است.
شهر مراکش در کشور مراکش (مغرب) هم همین رنگ بود … همین رنگش کلی خاطرات خوب و دوست داشتنی را در من زنده کرد … در کل از شهرهایی که ساختمان هایشان رنگ و نمای همسانی دارد خوشم می آید. در تهران هم یادم می آید یک زمانی شهرداری شروع به این کار کرد و هنوز هم بعضی یادگارهایش وجود دارد …