همین الان رسیدهام خانه. نشست وبلاگنویسان محیطزیستی بودم. یک سریها بودند و البته خیلیها نبودند.یک سریها به کنجکاویها جواب دادند و خودشان را معرفی کردند.
یکسریهای دیگر هم همانطور مجازی باقی ماندند. به حوزه شخصی آدمها احترام گذاشته شد و آن اول ورود، ثبت نامی و اجبار به اعلام هویتی در کار نبود.
جالب بود همه سراغ خانم ژاله . ف و گربههایش را میگرفتند که نیامده بود. از معروفها خیلیها نیامده بودند.
یک چیز دیگر هم جالب بود. یک سریها آمده بودند که وبلاگ نداشتند؛ اما از خوانندهها یا دوستان وبلاگهای زیستمحیطی بودند و آمده بودند ببینند چه خبر است.
از همه جالبتر برای من دیدن مهدی گرین بلاگ بود که قیافهاش کلی با تصورات قبلیام فرق داشت! دیدن آقای مجابی از نزدیک هم خوب بود. البته کلی با عکس وبلاگش فرق داشت! خوشحال شدم روشنک شهبازی، آقای وبلاگ بازیافت و آقای وبلاگ کویرهای ایران را هم دیدم. راستی! بالاخره موفق شدم آقای درویش را ببینم و حضوری بابت کمکهایش تشکر کنم.
فرداد دولتشاهی و نگار سلیمانی هم نبودند که بالاخره بفهمیم این بحث زرد وبلاگهای زیست محیطی که آقای عبادی راه انداخته، نتیجهاش چیست و زردی خونمان بالا برود!!
جایزههای ۵ نفر اول نظرسنجی برترینهای وبلاگهای زیست محیطی سال ۸۶ را که دادند، اصل فضولی مجبورم کرد کتاب درختهای آقای درویش را امانت بگیرم ببینم چهجور کتابی است. فضای سبز شهرداری چاپش کرده است. چقدر دلم میخواست این کتاب با این چاپ خوب و شکل و شمایل زیبایش به جای ترجمه بودن کاربردی بود و درباره درختهای تهران؛ نه دوباره گویی مطالب علمی درباره درختها. یاد کتاب درختان شهر تهرانمان افتادم. ۷ سال پیش یک گروه بچه دبیرستانی بودیم که تالیفش کردیم. کلی برای متن و عکسهایش زحمت کشیدیم. کتابی که اگر چاپ میشد کلی به تهرانیها برای شناخت درختان و محیطزیست طبیعی شهرشان کمک میکرد.
باز هم از من پرسیدند چرا عکس کنار وبلاگت اینجوری است؟ و من باز هم پاسخ دادم برای اینکه از این فیلتر فتوشاپ بر روی عکسم خوشم آمد!
نارنجی و قرمز بودم. غیر از مژگان که کمی رنگ قرمز داشت و یکی دیگر از خانمها که بنفش بود بقیه بیشتر به سیاه میزدند. هنوز هم نمیفهمم چطور آدم میتواند محیطزیستی باشد و رنگ نداشته باشد. کلی کیف کردم آقای مجابی سفید بود.
نمیدانم چرا پیش از این دقت نکرده بودم که خانمهای وبلاگ نویس زیستمحیطی کمتر از آقایان هستند. آنجا وقتی احساس غربت کردم این موضوع برایم پر رنگ شد. البته از وسطهای مراسم به بعد تعداد خانمها بیشتر شد و باز هم البته خیلیهایشان را نفهمیدم نویسنده کدام وبلاگ هستند.
روابطعمومی پرشینبلاگ در سخنرانیاش بعد از کلی تعریف و تمجید از محیطزیستیها چند پیشنهاد برای بهتر شدن اوضاعمان داد. یکیاش کار روی مسایل فنی وبلاگهایمان بود. راست میگفت. قیافه وبلاگ که تر و تمیز و جذاب نباشد خوانندهها را نگه نمیدارد. درباره تولید محتوای انگلیسی هم صحبت شد؛ برای اینکه در دنیا خودی نشان بدهیم. هر کس توان و وقت و حال و حوصلهاش را دارد بسم ا…!
با بچهها که صحبت میکردیم همه موافق بودند دو نفر نقش بزرگی در شکلگیری جامعه وبلاگنویسهای زیست محیطی به شکلی که الان هست داشتهاند. یکیاش آقای درویش است که شروع کرد و استمرارش را حفظ کرد تا موتور بقیه راه بیفتد. یکی دیگر مهدی گرینبلاگ که به قول خودش با کمک حر منصوری سایت گرین بلاگ را راه انداختهاند. اگر این سایت نبود محیطزیستیها همین مقدار انسجام را هم نداشتند.
امیدوارم وبلاگهای زیستمحیطی طبل تو خالی نباشند و نشوند. چیزهایی بنویسند که معلوم باشد رویش کار کردهاند و دیگران را ترغیب به خواندن کند. چیزهایی بنویسند که برای وبلاگهای زیستمحیطی هر روز بیشتر و بیشتر اعتبار بیاورد و جریان ساز باشد.
نوشته شده توسط پروانه در آگوست 10, 2008 در 8:25 ب.ظ
تو جمع شما کسی سفارش می پذیره؟
دوست دارم از ته توی شعارهای محیط زیستی سیاست مداران حزب دموکرات آمریکا بدونم.
اگر نوشتید یا مرجع خوبی سراغ دارید یه ندا هم به من بدید. ممنون.
راستی صفورا در مورد چشمه آب علی کامنت دادم. ولی یادم رفت در مورد قبرستان گردی یگم. خانم قبرستان ظهیرالدوله رو از دست نده. اگر راتون ندادن گیر بدید. پول بدید…
یه سفارش دیگه هم دارم . تو رو خدا چند تا عکس از نوشته های مرذم روی در ظهیروالدوله بندازیذ تا نابود نشده. وگرنه بعد مثل من پشیمون می شید ها!
میخوای رای بدی؟
من که اطلاعات ندارم تو این زمینه. کسی هست به پروانه کمک کنه؟
قبرستان ظهیرالدوله کجاست؟ نشنیدم در موردش
راستی! چشمه آب علی فکر کنم با چشمه علی فرق داره ها! آخه یه چشمه علی هم گویا تو آب علیه؟ درست میگم؟!!
نوشته شده توسط آرزو در آگوست 10, 2008 در 8:25 ب.ظ
مرسی صفورا جان! کلی لطف داری


برمی گردم.. حتی شاید خیلی زود..
اما فعلا دلم می خواد تنها باشم.. نمی دونم یه جورایی اینجا نوشتن تنهایی رو ازم می گیره..
اما می ام می خونمتون
نوشته شده توسط گواه در آگوست 10, 2008 در 8:25 ب.ظ
سلام
من هم آمدم .برایم جالب بود صفورا را هم ببینم با آن دنیای رنگیش .فکر کردم نیامدی.
من که کلی تابلو بودم! از من رنگی رنگی تر و یک جا بند نشو تر اونجا نبود!
شما رو نمیدونم چطور میشد تشخیص داد!
نوشته شده توسط نیک در آگوست 10, 2008 در 8:25 ب.ظ
به نظرم لطفی که آقای درویش در حق محیط زیست که چه عرض کنم جامعه ی ایرانی کرده خیلی ارزشمند تر از خیلی کنفرانس ها و همایش ها و گردهم آیی ها و بودجه های میلیونی پروژه های آموزشی زیسا محیطی هست. زحمتی که ایشون (یا خر وبلاگ نویس دیگری) کشیده یک هزینه ی شخصی (مثل صرف وقت ) بوده. هزینه ای که با این که منافع جمعی داره ولی از طرف یک نهاد جمعی (مثل دولت) حمایت نمی شه.
خلاصه مسئولیتتون سنگینه و البته نقشتون هم خیلی موثر. اینا رو گفتم که بیشتر پایدار بمونی زیر اون بارونی که امیدواری رنگین کمونش رو ببینی!

قربان شما کلا!
نوشته شده توسط سارا-با در آگوست 10, 2008 در 8:25 ب.ظ
خوشحالم که گولت رو نخوردم و ولت نکردم تا تلفنی گردهمایی رو برام تعریف کردی… تو وبلاگ کم فروشی کردی مقادیری!!
راستی! این نیک که کامنت گذاشته کدوم نیکه؟!
خیلی کم فروشی نکردم! غیر اون ماجرای مزخرفی که اتفاق افتاد و متاسف میشم بنویسمش و چند حاشیه نه چندان عمومی چیز خاص دیگه ای جا نمونده فکر کنم!
نیک خودمون دیگه!
نوشته شده توسط سارا-با در آگوست 10, 2008 در 8:25 ب.ظ
راستی یه سوتی تو پیوندهای روزانه ات داری… بگرد و پیداش کن!
هوی خبیث! پیداش نمی کنم! بگو کجاست؟!
نوشته شده توسط مجابی در آگوست 10, 2008 در 8:25 ب.ظ
ارادتمندیم
من هم همین طور
نوشته شده توسط محسن در آگوست 10, 2008 در 8:25 ب.ظ
سلام
خوشحالم که از نزدیک با شما آشنا شدم
وجود امثال شما برای محیط زیست ایران نعمتی است
پایدار باشید
ممنون از لطفتون
نوشته شده توسط پیام شهابی در آگوست 10, 2008 در 8:25 ب.ظ
باسلام…حیف که نتونستم بیام چه بزمی بوده…همه بزرگان کنار هم جمع بودن…امیدوارم بازهم شاهد چنین برنامه هایی باشیم تا باعث بشه دوستان محیط زیستی هرچه بیشتر متحد بشن…خیلی راغب بودم در اون جمع شرکت و دوستان رو از نزدیک زیارت کنم اما متاسفانه به دلیلی توان حضور ازم صلب شد(بیماری مادرم)…ممنون از گزارش خوب و قابل لمستون…پاینده باشید
خیلی ها نتونسته بودن بیان. گویا قراره باز هم تکرار بشه.
ممنون از لطفتون
نوشته شده توسط امید در آگوست 10, 2008 در 8:25 ب.ظ
اولش رنگی بودیم بعدا سیاه و سفیدمان کردند و بهمون گفتند که رنگی شدن سبک است!!! نمیدونم چرا ما هم پذیرفتیم!
منم همیشه برام سواله که چرا پذیرفتیم و چرا حاضر نیستیم تغییر کنیم
نوشته شده توسط الهه موسوی در آگوست 10, 2008 در 8:25 ب.ظ
ممنون
تا وقتی که من از مونا قاسمیان پرسیدم شما نیامده بودی. نمی دونم بعدش آمدی یا نه. دوست داشتم شما را بشناسم
نوشته شده توسط حسام الدین در آگوست 10, 2008 در 8:25 ب.ظ
درود بر تو. خوب نوشتی.
با تشکر
نوشته شده توسط عبدالرضا باقری در آگوست 10, 2008 در 8:25 ب.ظ
گزارش زیبا و روانی بود.
من هم از دیدن شما خوشحال شدم.
من هم از دیدنتون خوشحال شدم
نوشته شده توسط روشنک شهبازی در آگوست 10, 2008 در 8:25 ب.ظ
دیدن دوستان مجازی خصوصا" شما برام واقعا" جذاب و شیرین بود

خوشحال شدم از دیدنت
نوشته شده توسط خسروشاهی در آگوست 10, 2008 در 8:25 ب.ظ
گزارش خوبی بود ولی متاسفم از اینکه بنده در جلسه بودم ولی خیلی ها برایم همچنان ناشناخته ماندند شاید هم تقصیر مهندس درویش بود که عجله داشت و باید باهم می رفتیم. گزارش بنده را هم از این جلسه می توانید در وبلاگم بخوانید. از محتوای نوشتاری شما چنین پیداست که انسان ارام و به اصطلاح انگلیسی ها ریلکس هستید (برخلاف خانم جمشیدی)مثل شیرازی ها ، بهمین دلیل کاش شما را از نزدیک می دیدم
موفق باشید
من از راه دور شما را دیدم و در دلم کلی ذوق کردم. ممنون از لطفتان
شاید نوشته های من از مژگان آرام تر باشه اما در دنیای واقعی من آدم تند تریم فکر کنم! من هم خوشحال میشدم فرصت صحبت داشتیم
نوشته شده توسط مهدی در آگوست 10, 2008 در 8:25 ب.ظ
برنامه خوبی بود. حیف که فرصت نشد همه رو ببینم. از جمله آقای درویش.
نگفتی با تصورات قبلیات چه فرق داشت؟!
من فکر کنم مقادیر خوبی آدم ها رو دیدم. کنجکاویه دیگه، باید ارضاش کرد!
شما از تصورات من صاف و صوف تر بودی! قد بلندترم بودی! نمیدونم چرا من همیشه درباره کامپیوتریا فکر می کنم یک سری آدم های کوچولوی ریزه میزن!
نوشته شده توسط پروانه در آگوست 10, 2008 در 8:25 ب.ظ
ظهیرالدوله اول خیابون دربند هست. توی یه کوچه که اسنش یادم نیست. بپرس.
چشمه علی همون چشمه آب علی هست.
آها! فهمیدم چی رو میگی. اینو یکی دیگه ام گفته بود بریم ببینیم. فعلا ما رفتیم جنوب تهران رو سیاحت کردیم. بالاش رو بعدا سیاحت می کنیم. البته نمیدونم این بعدا کی میاد!
نوشته شده توسط سارا-با در آگوست 10, 2008 در 8:25 ب.ظ
خنق!
لینک عکس هاس حشرات یه عکاس ایرانی رو دوبار گذاشتی… انگار دفعه دوم بیشتر باهاش حال کردی!!
آهان!!
نوشته شده توسط مجابی در آگوست 10, 2008 در 8:25 ب.ظ
از دیدن این نظرات کلی صفا کردم
نوشته شده توسط نگار سليماني در آگوست 10, 2008 در 8:25 ب.ظ
صفورا جان
مثل هميشه عالي و ساده و صريح نوشته بودي …