دست‌نوشته‌هاي يك معلم محيط‌زيست – 8

‌مي‌خواهم غر بزنم. نه يك ذره، نه دو ذره! مي‌خواهم خدا ذره غر بزنم!!

الان با دخترك‌ها نشسته‌ايم روي چمن‌هاي پشت موزه تنوع زيستي پارك پرديسان تا خوراكي بخورند و خستگي‌شان در برود تا برويم سوار ميني‌بوس‌ها بشويم و برگرديم مدرسه. آنقدر از اتفاقات صبح تابحال غصه‌دار شده‌ام كه طاقت نياوردم. بايد شروع مي‌كردم به نوشتن تا يك كم مغزم سر جايش بيايد. دخترك‌ها دفرچه و مدادم را كه دستم مي‌بينند مي‌آيند جلو مي‌گويند: “خانوم چي مي‌نويسي؟ درباره امروز مي‌نويسي؟” يكي كه حالش خوب است مي‌گويد: “بنويس اينجا يك خرس خيلي بزرگ ديديم كه همه را مي‌خورد!!!” يكي ديگر هم كه هنوز حالش سر جایش نیامده و اخم‌هايش در هم است مي‌گويد: “بنویس اين چه جشني بود؟ بيشتر برنامه له شدن بود!!!” تنها كاري كه مي‌توانم بكنم اين است كه لبخند بزنم. فاجعه‌اي كه من از جشنواره امروز ديدم عمقش بيشتر از بي‌نظمي و له شدن‌ اين دخترك‌هاي معصوم بود. عمقی که كه من معلم مي‌فهمم، آن هم يك معلم محيط‌زيست. 

از هفته پيش با بچه‌ها كلي درباره روز زمين حرف زده بودم. در مدرسه هم كلي كار انجام داده بوديم: مسابقه، چسباندن شعار آموزشي و اطلاع رساني و … . برايشان گفته بودم كه در كشورهاي ديگر دنيا اين روز را جشن مي‌گيرند و بچه‌ها پرسيده بودند: “جشن كو؟ ما كه نديديم!” براي همين وقتي درباره جشنواره روز زمين پاك* سازمان حفاظت محيط‌زيست شنيدم معطل نكردم. بايد دخترك‌ها را مي‌بردم تا ببينند اينجا هم روز زمين را جشن مي‌گيرند. بماند كه چقدر طول كشيد پيدا كردن يك تلفن و فردي كه بتواند توضيح بدهد مدرسه‌ها را طبق چه سيستمي مي‌شود بازديد برد. البته آنچنان سيستمي هم نبود. گفتند هر تعداد دانش‌آموز كه مي‌خواهيد هر زماني كه خواستيد بياوريد! 

اين سبك جشنواره‌هاي محيط‌زيستي كه پر باشند از موسيقي و نمايش از زمان دولت مرحوم قبلي شروع شد. چقدر آن موقع‌ها خوشحال بودم عقل ملت دست‌اندركار رسيده است كه آموزش بچه‌ها راه و رسم خودش را دارد و بايد پر باشد از بازي و رنگ و تنوع و شادي. اما چيزي كه من امروز ديدم نشانه هفت دست بودن آفتابه و لگن و نبودن ناهار و شام بود! متاسفانه چهارمين جشنواره كودك و روز زمين پاك (اين چهارمين بودنش من را كشته! اين دولت انگار كلا هارد را فرمت كرده و نقطه صفر دنيا با خودش شروع مي‌شود!!) تا آنجايي كه من ديدم هيچ نشاني از روز زمين نداشت. 

بي‌نظمي‌هاي جشنواره با اين حجم دانش‌آموز بماند. غر اين يكي را خيلي نمي‌خواهم بزنم، چون حوصله‌اش را ندارم. فقط همين كه دخترك‌هايم زير آفتاب كباب شدند!! چرا؟ چون در صف ايستاده بودند تا داخل نمايشگاه راهشان بدهند. نمايشگاهي كه غرفه‌هايش يا درباره بچه‌ها بود نه براي بچه‌ها يا به زور ربطش داده بودند به زمين پاك! يك بخش از شعار جشنواره را گذاشته‌اند سلامت كودكان و سلامت هم يعني خوراكي و آتش‌نشاني و روانشناسي و خمير بازي! كاش حداقل آن همه جامدادي و كيسه و دفترچه و اشانتيون‌هاي ديگر كه به بچه‌ها دادند يك شعار زيست محيطي رويش بود؛ محيط‌زيستي و بازيافتي بودنشان كه به كنار! 

بروشورهايي كه در غرفه سازمان محيط‌زيست به بچه‌ها مي‌دادند را فكر كنم بزرگترها هم به زور حوصله كنند بخوانند؛ چه برسد به بچه‌ها! غرفه‌دارها با بچه‌ها نه حرفي مي‌زدند نه كار خاصي مي‌كردند. بروشور و اشانتيون دادنشان شبيه اين كارت پخش كن‌هاي داخل خيابان بود كه تبليغ دست مردم مي‌دهند! انگار درست مثل آن‌ها فقط مي‌خواهند كاغذهاي دستشان تمام شود و برايشان مهم نيست مخاطبشان مطلبي از چيزي كه دستشان مي‌دهند مي‌فهمند يا نه!آخر از كارشناس جنگل‌ها و مراتع و سازمان حفاظت محيط‌زيست كه به عمرش دو تا شاگرد نداشته چه انتظاري مي‌شود داشت؟ مي‌شود انتظار داشت بيايد غرفه‌اش را طوري طراحي كند كه در آن با بچه‌ها بازي كند و آموزش بدهد؟ اين جنگولك بازي‌ها در نمايشگاه‌ها بيشتر اوقات مخصوص گروه‌هاي غيردولتي است نه دولتي‌ها. گروه‌هاي غيردولتي هم كه مدت‌ها است از ادبيات سازمان محيط‌زيست حذف شده‌اند. ** 

يك قسمت از جشنواره بازديد اجباري از موزه بود و براي راهنماها مهم نبود قبلا بچه‌ها آنجا را ديده‌اند يا نه. اين بازديد اجباري انگار تنها براي اين بود كه كمي بچه‌ها را معطل كنند تا بتوانند به فضا نظم بدهند. هيچ كدام از راهنماهاي موزه حتي جلو نمي‌آمدند تا براي بچه‌ها يك كلمه درباره موزه توضيح بدهند. دخترك‌هاي من بعضي از اين حيوانات را مي‌شناختند. برايشان ‌شدم راهنماي موزه. بچه‌هاي بنده خداي ديگر كه فقط دور موزه راه مي‌رفتند.  

آن اول‌ها كه جشنواره‌هاي سازمان پر شد از موسيقي و نمايش حداقل موسيقي‌ها و نمايش‌ها يك ربط درست و حسابي به موضوع جشنواره داشت. موسيقي و نمايش و دعوت از چهره‌هاي مشهور فرعياتي بود كه به كمك آموزش آمده بودند. اما چيزي كه من امروز ديدم چسبيدن به فرع بود و فراموش كردن اصل.اي خاله نرگس عزيز! بقيه برنامه‌ات به كنار، خب تو كه ميخواهي آخر برنامه‌ات دعا كني حداقل يك‌جوري ربطش بده به مناسبت اين جشنواره. علاوه بر دعا براي مريض‌ها يك دعاي نمادين هم براي زمين بكن اين بچه‌ها بفهمند آمده‌اند جشنواره چي!  

اين دخترك‌ها امروز درباره روز زمين چه چيز ياد گرفتند؟ كجاي اين جشنواره زيست‌محيطي بود؟ ليوان‌هاي يك‌بار مصرف سن‌ايچش كه همه جا پراكنده بود؟ دفترچه‌ها و جامدادي‌هاو مدادرنگي‌هاي تك‌ماكارون و دراژه كه فقط تبليغاتي بود؟ آهنگ‌هاي شادش كه درباره بابا و نمي‌دانم چي بود؟ 

***

سوار ميني بوس شده‌ايم تا به مدرسه برگرديم. ميني‌بوس از شيخ فضل ا.. وارد حكيم مي‌شود. يكي از دخترك‌ها داد مي زند: “خانوم بريم سيرك!”*** انگار آب يخ ريخته‌اند روي سرم. عيش روز زمينمان با اين سيرك كامل شد. اين سازمان محيط‌زيست واقعا چقدر نقش بزرگي در آموزش درباره محيط‌زيست و دوست داشتن زمين و حيوانات و گياهان به اين بچه‌ها دارد!  آخر من معلم چطور این تناقض‌ها را برای این بچه‌ها توضیح بدهم؟؟! یاد حرف‌های یک معلم دیگر افتادم که می‌گفت دانش‌آموزانش را برده بوده است سینما برای دیدن فیلم توفیق اجباری. می‌گفت وقتی هنرپیشه محبوب این کشور در فیلم حین رانندگی با موبایل صحبت می‌کند چطور انتظار دارند که بچه‌ها احترام به قانون را یاد بگیرند؟!  

مغزم پر مي‌شود از احساس تاسف … تاسف … تاسف … انگار تمام چیزهایی که در مغز دخترک‌ها رشته بودم پنبه شد. نکند دخترک‌ها از این به بعد روز زمین را با ماکارونی و سن‌ایچ و آرزوی رفتن به سیرک به یاد بیاورند؟ 

—–

* من نمي‌فهمم چرا در ايران اسم اين روز را تغيير داده‌اند كرده‌اند روز زمين پاك! كلي محدودش كرده‌اند با اين كار. در روز زمين مي‌شود كلي درباره دوست داشتن زمين و طبيعت و حيوانات و گياهان حرف زد، درباره آلوده نكردن و از بين نبردن، درباره رعايت الگوي مصرف و … . اما وقتي اسمش شده است روز زمين پاك انگار فقط باید درباره آلودگي‌ها حرف بزني. درباره زباله نريختن، هوا را آلوده نكردن و … . من نمی‌فهمم ما ایرانی‌ها چرا باید در همه چیز دست ببریم!!!؟؟! 

** البته برای اینکه بی‌انصافی نشود باید از کار غرفه‌دارهای غرفه آتش‌نشانی تعریف کنم. دو آقای جوان بودند که با بچه‌ها بازی کردند و کلی خنداندنشان. در غرفه خمیر آریا هم یک کار خوب انجام می‌شد. اگر تعداد افراد گروه بازدیدکننده کم بود بچه‌ها می‌توانستند بنشینند و خمیر بازی کنند. البته بچه‌های ما به علت زیاد بودنشان نتوانستند. راستی! یک البته دیگر اینکه این تعریف‌ها باعث نمی‌شود بی ربطیشان را به روز زمین پاک نادیده بگرم و غر نزنم! 

*** تا امروز فرصتي پيش نيامده بود درباره سيرك با بچه‌ها حرف بزنم. امروز فهميدم كه بچه‌ها تصوير كاملي از چيزي كه در سيرك‌ها اتفاق مي‌افتد ندارند. كمي درباره‌اش با آن‌ها حرف زدم؛ اما كم است. يك فكري بايد برايش بكنم.

16 پاسخ to this post.

  1. نوشته شده توسط محسن در آگوست 10, 2008 در 8:25 ب.ظ

    به چه نکته ساده ولی مهمی اشاره کردید
    عالی بود

    پاسخ دادن

  2. نوشته شده توسط کیارش در آگوست 10, 2008 در 8:25 ب.ظ

    عجب وبلاگ پر و پیمان و مفصلی ! عالی است .
    راستی!! اگرچه حتما استوار و پایدارید ولی معنای صحیح صفورا گنجشک ماده است .
    دوباره سر فرصت بر می گردم و یک بار دیگر مطالبتان را مخوانم. سپاسگزارم از اینکه سر زدید .


    سلام
    خوش اومدید به اینجا
    آره میدونم این معنیش رو. چیزی که گفتم بیشتر برام حالت نماد و یک جور فلسفه زندگی داره. لحن جمله ام اینجوریه که گفتم یک نفر میگفت. با قطعیت نگفتم که معنیش اینه. خوشحالم که اسمم اسم یک پرنده است

    پاسخ دادن

  3. نوشته شده توسط ژاله در آگوست 10, 2008 در 8:25 ب.ظ

    واقعا" قشنگ توصیف کردی… اسم روز زمین را عوض کرده اند گذاشته اند زمین پاک .. بچه ها هم گناهی ندارند فکر میکنند باید جارو بردارند همه جا را تمیز کنند.
    خدا را شکر دست کم کسانی مثل شما هستند تا واقعیت ها را به شاگردانشان بیاموزند…


    ممنون از لطفت
    البته آنچنان هم از دست من کاری بر نمیاد. چون شاگردهای من کوچولو هستند و نمیشه خیلی بهشون اصرار کرد که یک چیزهایی که مرتب در اطرافشون میشنون غلطه. چون گیج میشن. مثل بعضی از غلط های کتابشون که نباید صریح بهشون گفت چون نباید کاری کرد که اعتمادشون رو به کتابشون از دست بدن. کوچولوتر از اونی هستن که بتونن با این چیزها کنار بیان

    پاسخ دادن

  4. غصه مند شدم!


    خوشحالم که نوشتم غرهام رو! داشتم می ترکیدم!

    پاسخ دادن

  5. نوشته شده توسط مهران در آگوست 10, 2008 در 8:25 ب.ظ

    میگن یه روز ملا نصرالدین داشت گربه ای رو می شست یه رهگذر بهش گفت: ملا گربه رو نشور می میره.رهگذر وقتی دوباره برگشت دید گربه مرده،به ملا گفت: دیدی گفتم نشورش می میره.ملا جواب داد از شستن نمرد، چلندمش تا پهنش کنم رو بند رختی که مرد. حال شده قضیه شما. می گید: اسم روز زمین رو عوض نکنین ازش برداشت غلط میشه. لابد که فردا همه چی قاطی پاطی شد می گن: تقصیر اسم نبود جاروا چون پلاستیکی بودن به محیط زیست لطمه وارد شد.


    ای بابا! ای بابا!!

    پاسخ دادن

  6. نوشته شده توسط محمدرضا در آگوست 10, 2008 در 8:25 ب.ظ

    سلام
    اینجا هم رییس اداره ی محیط زیست رفت پشت تریبون این قدر چرت و پرت گفت!
    بچه دبستانی ها بنده خدا زیرآفتاب با یه عالمه پلاکارد و اینا
    اون داره از انرژی هسته ای نوآوری و شکوفایی و آمار های فضایی می گه!


    پاسخ دادن

  7. نوشته شده توسط محمد در آگوست 10, 2008 در 8:25 ب.ظ

    سلام صفورا خانم
    کار شما و همتتون در نوشتن با حوصله این مطالب قابل تحسینه
    اما افسوس که تو این مملکت ما هیچچ یز سر جای خودش نیست ( حتی اسم این روز خاص )
    موفق باشید


    ممنون از لطفتان

    پاسخ دادن

  8. نوشته شده توسط شهریار در آگوست 10, 2008 در 8:25 ب.ظ

    اخیراً دچار ایده آل گرایی جدیدی شدی! معلومه خشک شدی برگرد زیر بارون!!!


    کلی خندیدم از نطرت
    راست میگی! ولی تقصیر من نیست! خشکسالیه بارون نمیاد!!

    پاسخ دادن

  9. نوشته شده توسط نیک در آگوست 10, 2008 در 8:25 ب.ظ

    غصه نخور یا کریم یاکریم دوباره پرمی زنی
    اگه بشی ناامید ناامید ز دست غم می میری
    تو هم یه روز پر می گیری دوباره
    به یار خود سر می زنی دوباره
    لا لای لا لای لای لالای لای لای ….


    بالاخره فهمیدم این شعر از کجا اومده خبیثا! فکر کردین تا کی من و سارا رو میتونین تو بی خبری نگه دارین؟
    این یکی از دستاوردای سفری بود که همین یک ساعت پیش برگشتم ازش!!!

    پاسخ دادن

  10. فراخوان هم اندیشی ؛ وبلاگستان فارسی سبز شود…

    پاسخ دادن

  11. نوشته شده توسط مجابی در آگوست 10, 2008 در 8:25 ب.ظ

    متاسفم

    پاسخ دادن

  12. با سلام خدمت شما دوست عزيز و دوستدار محيط زيست.
    بدين وسيله به اطلاع شما ميرسانيم اولين انجمن تخصصي محيط زيست ايران افتتاح شده است .
    منتظر حضور گرم و فعاليت شما در اين سايت هستيم .

    انجمن هاي تخصصي محيط زيست ايران ، تريبون آزاد دوستداران محيط زيست ايران .


    من خیلی از اوضاع و احوال سایت شما سر در نیاوردم. یک جور اتاق گفتگوئه؟ خوب بود اگر در سایتتون درباره خودتون و کارتون توضیح میدادید.

    پاسخ دادن

  13. نوشته شده توسط م خ در آگوست 10, 2008 در 8:25 ب.ظ

    درود
    با مطلبی در خصوص " وبلاگستان فارسی سبز شود " به روز هستم.

    پاسخ دادن

  14. نوشته شده توسط ر.موسوی در آگوست 10, 2008 در 8:25 ب.ظ

    سلام
    واقعا متاسفم
    کامنت را اشتباه گذاشته بودم
    حق با شماست

    پاسخ دادن

  15. با سلام و احترام. اگر عمری برایم ببماند تا چند روز دیگر عازم سرزمین وحی خواهم شد….صمیمانه از شما حلالیت می طلبم.
    با آرزوی سلامتی و موفقیت شما:
    وحید نوروزی

    پاسخ دادن

  16. نوشته شده توسط ليلا در آگوست 10, 2008 در 8:25 ب.ظ

    همون شب پستتو خوندم ولي اين روزا خودم معدن غرم نمي‌دونم چي بگم.
    زمين پاك يعني زمين رو پاك بي‌خيال!


    پاسخ دادن

به این نوشته پاسخ دهید