!. از به روز کردن وبلاگ در ساعتهای شلوغ اینترنتی بدم میآید. چرا؟ چون هنوز مطلب را منتشر نکردهای هفتاد هزار تا کامنت برایت میگذارند مثل این: “وبلاگ خوبی داری. به من هم سر بزن.” چقدر بدم میآید از این دست پیغامها یا از آنها که میگویند لینکم کن تا لینکت کنم! خیلی حوصله ندارم توضیح [...]
Archive for می, 2008
30 May
برای وبلاگنویسان غیر زیست محیطی که اینجا را میخوانند …
یک چیزهایی هست که هر انسانی فارغ از سن و تحصیلات و رشته تخصصی و محل زندگی و غیرهاش باید بداند. مثل دانستن جهار عمل اصلی در ریاضی! یا مثل چگونه غذا خوردن و اینکه چه چیزهایی قابل خوردن هستند و چه چیزهایی نه! یا مثل اصول اولیه بهداشتی و … و یا به نظر [...]
25 May
دستنوشتههای یک معلم محیطزیست – 9
امروز آخرین روز کلاس محیطزیستم با دخترکهای دوم دبستانی دبستان نرگس بود. باقیمانده دفترها را چک کردم، کارها را رو به راه کردم و … و با همهشان خداحافظی کردم … دخترکها غصه خوردند، خندیدند، گریه کردند، بوسیدند، بغل کردند، آویزان شدند، با دستهای نوچ و رنگ وارنگشان روی لباسهای سفیدم لک گذاشتند، پرسیدند سال [...]
20 May
دستنوشتههای یک معلم محیطزیست – 10
من خروجی (فارغالتحصیل) ۸۱ هستم و این دخترها که الان دوم دبیرستانیاند؛ وقتی فارغالتحصیل شوند میشوند خروجی ۸۹. برای درس جغرافیشان ۳ روز آمادهایم یزد. من را به عنوان کارشناس محیطزیست آوردهاند. از بین فارغالتحصیلهای خودمان و دوست و آشناهای ما کارشناس معماری، شهرسازی، مردمشناسی و زیستشناسی هم داریم. از همان اول که وارد ایستگاه قطار [...]
16 May
من …
ناهار میپزم. از اول امسال تابحال فکر کنم دومین جمعهای است که خانهام. دلم دل مشغولیهای دیگرم را میخواهد و برای همین پیشنهاد میدهم من ناهار بپزم. جمعهها ظهر اغلب ماهی میخوریم. طرحی نو در میاندازم. در آرد سوخاری ماهیها علاوه بر ادویههای مورد علاقهام سماق هم میریزم. ماهیها که سرخ شدند دو تکه از [...]
6 May
یوزپلنگها هم پرواز میکنند!!
این مطلب آنقدر برایم هیجانانگیز بود که حیف باشد فقط بشود یکی از پیوندهای روزانه وبلاگم … نوشته دبیر اجرایی جشنواره “فرزندان سرزمین یوزپلنگ” را بخوانید:
”یوزپلنگها هم پرواز میکنند“
4 May
… پایان
بغض کردم وقتی دخترها و پسرهایی که دو سال رفته بودیم و آمده بودیم و بهشان درباره یوزپلنگ و محیطزیست یاد داده بودیم شدند معلم … معلم دخترها و پسرهای ابتدایی و راهنمایی روستاهای نزدیک شهرشان …
بغض کردم وقتی دیدم چطور با آرامش و علاقه و هیجان به آنها درس میدهند و از اهمیت یوزپلنگ [...]