… پایان

بغض کردم وقتی دخترها و پسرهایی که دو سال رفته بودیم و آمده بودیم و بهشان درباره یوزپلنگ و محیط‌زیست یاد داده بودیم شدند معلم … معلم دخترها و پسرهای ابتدایی و راهنمایی روستاهای نزدیک شهرشان …

بغض کردم وقتی دیدم چطور با آرامش و علاقه و هیجان به آنها درس می‌دهند و از اهمیت یوزپلنگ برایشان می‌گویند …

بغض کردم وقتی یکی از دخترها برایم توضیح داد برای جلب توجه آدم‌های اطرافش به یوزپلنگ چه کارهایی کرده است … وقتی اطلاعیه‌هایی که در روستاها پخش کرده‌اند را نشانم داد … وقتی که گفت چطور از بی‌توجهی هم مدرسه‌ای‌هایش ناامید نشده و به کارش ادامه داده است … وقتی از ایده‌هایی گفت که بعدا می‌خواهد آنها را اجرا کند …

بغض کردم وقتی دخترها نمایششان را مرتب و منظم جلوی رییس و معاون آموزشی آموزش و پرورش شهرشان و تماشاچی‌های دیگر اجرا کردند. همه کار نمایش را خودشان کرده بودند و اسمش را گذاشته بودند یوز در خطر … 

بغض کردم وقتی با پدر و مادر و خواهر و برادر کوچکش برای بازدید نمایشگاه آمد و من دیدم چقدر روی آنها تاثیر گذاشته‌ است. برادر کوچکتر خیلی از حرف‌هایی که ما به او زده بودیم را بلد بود؛ خواهر بزرگش یادش داده بود.

بغض کردم وقتی پسرها با پاهای برهنه‌شان بر روی آسفالت خیابان شروع به دویدن کردند … وقتی راه مسابقه را دور زدند و برگشتند و به جایی که من بودم رسیدند … وقتی دیدمشان که به پهنای صورتشان می‌خندند و می‌دوند … می‌دوند تا به خط پایان برسند …

بغضم شکست وقتی همه چیز تمام شد … وقتی در شلوغی‌های آخر مراسم خیلی‌هایشان را ندیدم تا خداحافظی کنم … وقتی دنبالشان دویدم تا بهشان بگویم از بودنشان و همراهی کردنمان در این دوسال ممنونم. ممنونم از اینکه گذاشتند تجربه شگفت‌انگیزی در زندگی‌ام کسب کنم. بهشان بگویم از اینکه دوستم داشتند و دوستمان داشتند ممنونم …

بغضم شکست وقتی ایمان پیدا کردم ما کار کوچک بزرگی کرده‌ایم …

13 پاسخ to this post.

  1. خدا قوت
    کار کوچکتان ، بزرگ است و بزرگی آن وقتی بیشتر نمایان می شود که این کودکان بزرگ شوند و با اندیشه های سبزی که از شما ها به یادگار گرفته اند حافظ محیط زیست و حیات وحش سرزمین مان باشند


    بعضی از پسرهای شاگردمان از آنهایی هستند که پدرهایشان شکارچی است و طبیعت و زیر و بم هایش را خیلی خوب می شناسند. اتفاقا همین بچه ها ما را هم خیلی دوست دارند. امیدوارم و امیدواریم اگر این پسرها راه پدرشان را ادامه می دهند حداقل شکارچی های متعهدی بشوند و آرزوی ایده آلمان اینکه شکارچی هایی بشوند که کم کم لذت شکار با تفنگ را مثلا با لذت شکار با دوربین جابجا کنند

    پاسخ دادن

  2. نوشته شده توسط کیارش در آگوست 10, 2008 در 8:26 ب.ظ

    خدا قوت ! سری هم به ما بزتید !

    پاسخ دادن

  3. نوشته شده توسط حر منصوری در آگوست 10, 2008 در 8:26 ب.ظ

    سلام صفورای عزیز خسته نباشید
    دوست خوبم . حقیقتش رو بگم بعد از خوندن این پستت بغضی سنگین گلوی من رو فشرد . صفورای عزیز از اینکه در سرزمینی زندگی می کنم که عزیزانی چون شما در آن نفس می کشند به خود می بالم و می دونم چه مشکلاتی رو در ابتدای راه تحمل کردید اما یقین دارم که دستمزد همه زحمتهای خودتون رو در نگاه پر شوق و عاشقانه ی بچه های سر زمین یوز گرفتید . پیروز باشی .


    پاسخ دادن

  4. نوشته شده توسط حر منصوری در آگوست 10, 2008 در 8:26 ب.ظ

    صفورا بروزم وقت کردی سر بزن . لینکم کوووووو


    چون گرین بلاگ هست و با گوگل ریدر به روز شده ها رو میخونم خیلی از لینک های جاهایی که میخونم این کنار نیست. حال ندارم کاملش کنم! شاید همین ها هم که هست پاک کردم و یک روزی که حال کردم وبلاگ چرخان کوگلی گذاشتم اینجا که تکنولوژی اینجا بره بالا!!!

    پاسخ دادن

  5. نوشته شده توسط حسینی در آگوست 10, 2008 در 8:26 ب.ظ

    تموم شد عاقبت. منتظرش بودیم ولی نمی دونستیم اینطوری تموم می شه. مگه نه؟!


    آره! به تهش اینجوری فکر نکرده بودیم …

    پاسخ دادن

  6. نوشته شده توسط مهرداد در آگوست 10, 2008 در 8:26 ب.ظ

    حالی داشتم میان شادی اتمام و غم جدایی، میان خستگی گذشته و امید ادامه دادن به خاطر اینهمه نتیجه، میان بریدن از همه آزارها و ماندن به این ارتباطات آسمانی، … خیلی حال عجیب و خرابی داشتم، خیلی. پر از تضاد بودم.
    اندوخته ارزشمندی شد که برای بدست آوردنش مدتها خیلی ها خیلی زحمت کشیدند.
    خدا قوت


    خوشحالم که آخرش پر بود از خنده و شادی و احساس رضایت … انگار شادی های این سه روز تمام خستگی های این دوسال رو از ذهنم برده، تمام دعواها، خسته شدن ها، غرها، فشردگی ها، کمبود وقت ها، استرس ها … خوشحالم آخرش رو با شادی تموم کردیم …

    پاسخ دادن

  7. نوشته شده توسط ... در آگوست 10, 2008 در 8:26 ب.ظ

    سلام صفورا!
    وای…من پیدات کردم!
    من یه عکس دارم تو یه هتل آپارتمان تو مشهد. با انجمن اسلامی رفته بودیم. من یه چادر عربی سیاه رو دوشمه و یک روسری سفید دستار کردم رو سرم. دورم هم تویی و محیط زیستی ها و دو تا مرتعی که با من اون شب سرزده اومدیم تو اتاقتون و… اگه گفتی من کیم؟


    یادم نمیاد راهنمایی بیشتر کن! رشته خودت چی بوده؟

    پاسخ دادن

  8. نوشته شده توسط یونس در آگوست 10, 2008 در 8:26 ب.ظ

    That all was a sign for satisfaction, enthusiasm and success. Well done, and Good Luck!


    شما چرا یوهو رفتی خارج؟؟!!
    اوهوم! منم موافقم با جمله اولت و ممنون برای آرزوت

    پاسخ دادن

  9. نوشته شده توسط محسن در آگوست 10, 2008 در 8:26 ب.ظ

    از اینکه موفقیتٍ دوست هام رو ببینم خوشحال میشم و از اینکه خودم رو به عنوان دوستت بدونم احساس افتخار میکنم.
    این هم جایزت. اگه جنبه داشته باشی یه دونه از اینها! رو هم برات می فرستم. ولی از اینها! رو دیگه شرمنده!


    اوهوکی! چطور به همه میدی بعد به من که میرسه کم فروشی میکنی؟؟؟!!!

    پاسخ دادن

  10. نوشته شده توسط مجابی در آگوست 10, 2008 در 8:26 ب.ظ

    سلام
    زیبا نوشتید

    پاسخ دادن

  11. نوشته شده توسط سارا-با در آگوست 10, 2008 در 8:26 ب.ظ


    خوب تمام شد… با لبخند و شادی!


    خوشحالم که خوب تموم شد …

    پاسخ دادن

  12. نوشته شده توسط الهام برومند در آگوست 10, 2008 در 8:26 ب.ظ

    به طور اتفاقی به خاطرات سفر شما به هند رسیدم چون سفر به مراکش رو تحقیق میکردم و شما شهر ابی هند رو با یکی از شهرهای مراکش مقایسه کرده بودید.منم دو بار هر بار به مدت 1 ماه به تنهایی به هند سفر کردم بار اول راجستان کشمیر دوم بار گوا کرالا تامیل نادو اگه نتونم ویزای مراکش رو بگیرم امسال هم یه مسیر جدید توی هند به سمت نپال انتخاب میکنم.وای راستی چی شد که یادداشت براتون گذاشتم من هم اتفاقا" توی همون هتل که قفل درش رو دوست داشتید بودم قطار و برخورد با کسانی که تا به حال ایرانی ندیدند وهزاران خاطره مشترک موفق باشید.


    امیدوارم موفق بشی مراکش بری. کشور شگفت انگیزیه. از شمال تا جنوبش کلی جاهای متفاوت میتونی پیدا کنی. کلی فرهنگ متفاوت. خونه هایی رو میتونی پیدا کنی که توش شاهنامه و شعرهای خیام رو دارن. اونجا کلی ایرانی ها رو دوست دارن و ما براشون جالبیم! بعضی از اون ها تاریخ معاصر ما رو چنان با جزییات بلدن که آدم شرمنده میشه!!!

    پاسخ دادن

به این نوشته پاسخ دهید