!. امروز و چند روز قبلش یک دنیا اتفاقهای کوچک عجیب و غریب و فوقالعاده افتاده است: دیدن چندین آدم هیجانانگیز، تلنگرهای دوست داشتنی و …
من چقدر خوشبختم و چقدر غرق در نعمتم. تمام این اتفاقات میافتد درحالیکه میتوانست نیفتد. تمام این تلنگرها زده میشود درحالیکه میتوانست نباشد و گوشها و چشمهای من نبیندشان و من [...]
بایگانیِ آگوست, 2008
30 آگوست
پراکنده و بیربط – 16
22 آگوست
طرحی نو در انداختهاند!
یک وقتها یک آدمهایی شروع کنندهاند، شروع کننده یک کار جدید یا کاری سابقهدار با شکل و شمایلی جدید … این آدمها برای من قابل احترامند. آدمهای دغدغهدار. آدمهایی که ایدهدار دارند و از آن مهمتر دنبال اجرایی کردن ایدههایشان میروند. فرقی نمیکند کاری که میکنند چه رشته و کاری باشد، به هر حال قطعهای [...]
21 آگوست
رقصنده با جغدها یا شاید هم خفاشها!!!
فکر میکنم یک اشتباهی در آفرینش من شده است! من به احتمال زیاد قرار بوده است جغدی، خفاشی و یا حیوان شبگرد دیگری آفریده بشوم اما از قضا انسان شدهام!
امروز که حدودهای ساعت چهار صبح از دفتر کارمان خانه میآمدم در خیابانهای خلوت و خنک این شهر عجیب احساس زنده بودن و آرامش میکردم. تازگی [...]
20 آگوست
باز هم روزی برای یوزپلنگها
باز هم شهریور آمد و باز هم نهم شهریور “روز یوزپلنگ” نزدیک شد. فراخوانی که در سایت انجمن یوزپلنگ ایرانی منتشر شده است را بخوانید:
فراخوان بزرگداشت دومين روز ملی حفاظت از يوزپلنگ ايرانی
سرنوشت يوزپلنگ آسيايي در دست ايرانيان
شهريور ماه هر سال برای علاقمندان و فعالان محيط زيست يادآور روز يوزپلنگ است که برگزاری آن از [...]
20 آگوست
به بهانه کتاب
آدمها به بهانههای مختلف دور هم جمع میشوند. اما این دور هم جمع شدن آن موقع هیجان انگیز میشود که بهانهاش کتاب باشد. بهانهاش کتابفروشی هم سن و سال خودت باشد.
بهانه جمع شدن که کتاب باشد، آن وقت همه جور آدم میشود ببینی. از حرفهایهایی که کسب و کارشان ادبیات است، مانند نویسندهها، مترجمها، ویراستارها [...]
13 آگوست
این روزها – 7
از آخرین باری که مطلبی با این تیتر نوشتم زمان زیادی گذشته است. این بار بهانه اش نوشتن درباره “لایحه حمایت از خانواده” است که به زودی در مجلس طرح خواهد شد و به احتمال زیاد کلی قربان صدقه اش خواهند رفت و تصویب خواهد شد.
در چند روز گذشته برای نوشتن درباره این لایحه با [...]
11 آگوست
اسباب کشی
اسباب کشی کردهام اینجا … فکر کنم باید دلیل آمدن و چگونه آمدنم را کمی توضیح بدهم. دلیلش در یکی دو جمله با پیام روشن و سر راست جا نمیشود! چگونه آمدنم را هم آن آخر، بعد از اینکه حسابی درد و دل کردم مینویسم!
شاید دلیل آمدنم این باشد که معمولا آدم تنوعطلب و یکجا بند [...]
4 آگوست
من …
این روزها پر است از رفتن و آمدن، پر از کار … پر است از کلمه … پر است از لذت یاد گرفتن، لذت خلق کردن، لذت تولید کردن و ساختن، لذت بازی کردن نقش در ساز و کار این دنیا … پر است از لذت توانستن …این روزها از آن روزهاست که اغلب لحظاتش [...]