از آخرین باری که مطلبی با این تیتر نوشتم زمان زیادی گذشته است. این بار بهانه اش نوشتن درباره “لایحه حمایت از خانواده” است که به زودی در مجلس طرح خواهد شد و به احتمال زیاد کلی قربان صدقه اش خواهند رفت و تصویب خواهد شد.
در چند روز گذشته برای نوشتن درباره این لایحه با خودم زیاد کلنجار رفته ام. مثل همیشه دلم نمی خواهد اسیر جو باشم. دلم نمی خواهد افراط گر باشم و البته دلم نمی خواهد سیب زمینی هم باشم!!! بحث به ماده و تبصره که می رسد دست و پایم شل می شود. خب چه کنم! در زمینه حقوق و این چیزها بی سوادم! اوضاع و احوالم خیلی با این ماده ها و تبصره ها جور در نمی آید. برای همین شک دارم. نمی توانم مطمئن باشم نظرم درست است، چون نه خودم سوادش را دارم و نه تمام مطالبی که این روزها درباره این لایحه خوانده ام را آدم های قابل اعتماد من نوشته اند. اما … اما جمع بندی تا اینجایم به من می گوید دل خوشی از این لایحه ندارم. دل خوشی از این روندی که می گویند بعضی جاهایش عقب گرد است ندارم … نگرانم …
من 24 سالم است. یک دختر 24 ساله که هنوز نه تجربه ازدواج دارد، نه طلاق، نه بچه دار شدن، نه … اما تا اینجایی که سرش می شود می داند اگر وارد این ها شد خیلی جاها بی پناه است (این کلمه همین طوری به کار برده نشده است! بی پناهی وقتی در منجلاب مشکلاتت گیر کرده ای بدترین حسی است که یک آدم می تواند داشته باشد). اینکه باید خودش حامی خودش باشد. اینکه باید حواسش باشد آن اول چه کارها بکند و چه کارها نکند.
من یک دختر 24 ساله در این کشور هستم که در مقایسه با هم سن و سال هایش خوشبختی های زیادی دارد. خیلی از کارهایی که خواسته را کرده، حتی اگر مخالف عرف جامعه و خانواده اش بوده است. دختری که جنگیده و نتایج خوب گرفته است. با وجود این حجم خوشبختی انگار باید دست و پایم را جمع کنم و غر نزنم. اما دلم نمی خواهد به آینده فکر نکنم. دلم نمی خواهد به فاصله مان با ایده آل فکر نکنم. دلم نمی خواهد شبیه آن قورباغه ای باشم که اگر یک دفعه درون آب جوش بیندازیش می پرد بیرون، اما اگر درون آب بگذاری اش و کم کم آب را جوش بیاوری از جایش جنب نمی خورد و همان جا زنده زنده می پزد …
یک چیزی را می دانم آن هم اینکه دختر 17 ساله ای که تازه شش ماه پیش فهمیدم با هم فامیل هستیم، آن هم با نسبتی به این نزدیکی، معلوم نیست اگر اوضاع قوانینمان درست بود و پدرش نمی توانست طبق قانون دو زن بگیرد، اوضاعی بهتر از چیزی که الان دارد داشت. پدری که نخواهد سر خانه و زندگی اش باشد به هر حال نیست، چه با دو زن چه با یک زن! یا این را هم می دانم در کشورهایی که قوانین معقول تر از ما دارند هم خشونت علیه زنان وجود دارد، هزار جور ماجرای دیگر هم که به قانونشان نمی آید دارند. اما یک چیز دیگر را هم می دانم. اینکه حداقل قانونی هست که اگر کسی خواست در پناهش زندگی کند احساس دست و پا بستگی نکند. حس نکند به او زور گفته می شود آن هم از نوع قانونی اش. حس نکند اگر از اخلاقیات آدم ها نا امید شد جایی نیست که حقش را بگیرد. این را می دانم که قانون یک کشور باید جلوتر از آدم هایش باشد. باید لباسی باشد گشادتر، نه تنگ تر. قانون باید سال ها جلوتر را نگاه کند.
متن لایحه را اینجا بخوانید. در متن قسمت های قرمز آن هایی است که به نظر نویسندگان سایت میدان بر روی وضعیت زنان در ایران تاثیر منفی خواهد گذاشت و آبی ها آن هایی است که شرایط را بهتر خواهد کرد.
این بروشور هم که در وبلاگ تازه راه افتاده بر ضد تصویب لایحه گذاشته شده برای اطلاع رسانی درباره مشکلات لایحه کمک کننده است. حتی آن را می توانید کپی کنید و دست چند نفر بدهید تا بخوانند و بفهمند این روزها چه خبر است.
راستی! خواندن این تجربه هم شاید جالب باشد. تجربه کسی که از روی شماره های موجود بر روی بروشور با نمایندگان مجلس تماس گرفته و بازخوردهایشان را نوشته است. در این مطلب هم لینک نوشته های دیگر درباره این لایحه که بیشتر متعلق به طیف فمینیست های وبلاگستان است را می توانید پیدا کنید.
—–
پ.ن: جهان عزیز تصادف کرده و بیمارستان پیش آقا دکترها است! می گویند حالش خوب می شود! این را گفتم که بدانید دلیل رعایت نشدن نیم فاصله ها در این نوشته چیست. این کامپیوتری که دزدیده ام و کارهای این روزهایم را راه می اندازد از این چیزها سر در نمی آورد!
نوشته شده توسط محمد درويش در آگوست 16, 2008 در 9:46 ب.ظ
سلام و منزل نو مبارك.
قالب ساده و در عين حال تر و تميزي براي خانه مجازي خود ساخته ايد. تبريك مي گويم.
در مورد جكو اگر امكان دارد بيشتر توضيح دهيد.