آدمها به بهانههای مختلف دور هم جمع میشوند. اما این دور هم جمع شدن آن موقع هیجان انگیز میشود که بهانهاش کتاب باشد. بهانهاش کتابفروشی هم سن و سال خودت باشد.
بهانه جمع شدن که کتاب باشد، آن وقت همه جور آدم میشود ببینی. از حرفهایهایی که کسب و کارشان ادبیات است، مانند نویسندهها، مترجمها، ویراستارها و … بگیر تا مخاطبان عامی مانند من که تنها دوست دارند کتاب بخوانند و آنچنان فوت و فن این رشته سرشان نمیشود.
امروز در سالن همایش موسسه محک آدمهایی به بهانه کتاب دور هم جمع شده بودند. آدمهایی که وجه مشترکشان “چشمهای” بودنشان بود. چشمهایهایی با جایگاه همان حرفهایهای دنیای ادبیات تا چشمهایهایی که دلبسته این فروشگاه و آدمها و کتابهایش هستند.
پیش از این درباره کلوپ مشتریان نشر چشمه نوشته بودم. مراسم امروز که به مناسبت بیست و چهارمین سالگرد تاسیس چشمه برگزار شده بود، بهانهاش یک جورهایی ادای دین و تقدیر مشتریهای چشمه از بنیانگذاران این کتابفروشی و انتشاراتی بود. نویسندهها و همکاران قدیمی چشمه آمدند و از خاطرههایشان گفتند. کیاییان پدر و پسر از چشمهشان که این 24 سال پا به پایش جلو آمدهاند گفتند و ما نشستیم و گوش دادیم و کیف کردیم.
آنجا آدمها هم را میشناختند و ما که ادبیات باز حرفهای نبودیم غریب و بیکس برای خودمان میگشتیم و با انگشت آدمهای آشنا را به هم نشان میدادیم!! البته این حرف پیاز داغش کمی زیادی زیاد است و ما اینقدرها هم غریب نبودیم! لذتی داشت دیدن چند آشنا و دوست قدیمی و فهمیدن و کشف لایههای دیگر آدمها. هیجانانگیز بود دیدن مترجم کتابی که اینقدر دوستش داری و اصلا فکرش را هم نمیکردی روزی در چنین جایی ببینیاش. مترجم کتاب “همه ما سهمی از زمین هستیم”، آقای امید خادم صبا را میگویم. همان کتاب کوچک و جمع و جور هیجانانگیزی که فلسفه فکری سرخپوستها نسبت به طبیعت و محیطزیست در تار و پودش است.
کتاب … کتاب … چقدر هیجانانگیز است چنین دلیلی داشته باشی برای دور هم جمع شدن … چقدر هیجانانگیز است روزی در سالهای دور کسی کاری را شروع کرده باشد و این همه سال پایش ایستاده باشد تا روزی مثل امروز آدمهایی از چند نسل دور هم جمع شوند و حرف مشترک داشته باشند …
کیاییان پدر در صحبتهایش میگفت حالا بعد از چهل سال پر از خوشبختی است، غرق در نعمت … نعمت اینکه در راهی باشی که خودت آن را ساختهای، نعمت داشتن کاری که خودت آن را خواستهای، نعمت بودن پاهایت در عشق به جایی که هستی و کاری که میکنی … دلم میخواهد چهل سال دیگر من هم به جایی که ایستادهام نگاه کنم و لذت ببرم از قلهای که رویش ایستادهام، از راهی که ساختهامش، از کاری که خواسته همیشگیام بوده است …
—–
سارا هم اینجا و اینجا درباره این مراسم نوشته است. این هم قسمت اول گزارش مراسم در وبلاگ کلوپ است.
نوشته شده توسط حامد ميرزاخليل در آگوست 20, 2008 در 1:00 ب.ظ
خدا خيرت بده اگه وبلاگ تو نبود نمي فهميدم كه سارا داره از چي صحبت مي كنه. بازم خوش باشي
نوشته شده توسط پانزدهم مهر دات کام - وبلاگ » بایگانی وبنامه (وبنامه (وبلاگ)) » آقای کیائیان نشر چشمه از نگاهی دیگر – جای همه خالی در آگوست 29, 2008 در 12:32 ق.ظ
[...] چند لینک درباره گزارش این گردهمائی صيد قزل آلا در مدرسه دفتر تجربهها هنوز ایستاده در زیر باران [...]