فقر، سدی برای سبز بودن؟

 امروز 15 اکتبر است, روزی که وبلاگ نویس‌های مختلف علاقمند، قرار است درباره یک موضوع مشترک بنویسند. موضوعی که شاید حتی در ظاهر ربطی به رویه اصلی وبلاگشان نداشته باشد، اما می‌توانند درباره آن قسمت‌ها که ربط دارد، نظرات شخصیشان و یا مرور یک اتفاق مرتبط بنویسند.

سال گذشته از “محیط‌زیست” نوشتیم و امسال موضوع “فقر” است. همین‌طور که ایمیل‌های روزشمار نزدیک شدن این روز را دریافت می‌کردم کلنجار مغزی‌ام بیشتر می‌شد. همان عادت همیشگی که دلم نمی‌خواهد فکرهای چند خطی‌ام که فقط یک نظر شخصیند و لزوما نمی‌شود به منابع و تحقیقات موثق وصلشان کرد یا من بلند نیستم و سوادش را ندارم را اینجا بنویسم برای اینکه همین‌طور حرفی زده باشم. اما بالاخره تصمیمم را گرفتم. می‌نویسم، نظرم را می‌گویم و آخرش را با سوال تمام می‌کنم. برای آنکه اگر کسی نکته‌ای خلافش دارد یا در تاییدش بگوید. این سوال یعنی این مطلب تنها بازگویی یک خط فکر شخصی است و بررسی صحت و سقم علمی‌اش جای کار دارد.

 از همان سال‌ها پیش، یعنی در حدود 9-10 سال پیش که دنیای سبزها برایم جدی شد و شدم یکی از فعال‌های این دنیا، بارها و بارها این جمله را شنیده‌ام: “شما محیط‌زیستی‌ها شکم سیرید!” و خب در این سال‌ها که راه خودم را در میان دنیای سبزها پیدا کرده‌ام و می‌دانم از سبزهای تندرو نیستم و می‌توانم واقعیت‌ها را ببینم؛ با این طرز فکر تا حدود زیادی موافق بوده‌ام، البته با جمله‌بندی دیگری: “از فردی که در تامین نیازهای اولیه زندگی‌اش درمانده است نمی‌توان انتظار فکر کردن به حفاظت از محیط‌زیست داشت” مصداق‌های زیادی برای این جمله می‌توان آورد، از سراسر دنیا. یکی از مصداق‌هایش را در یک سال بعد از زلزله بم دیدم. یک سال بعد از زلزله بم پروژه‌ای داشتیم با موضوع زیست‌محیطی بهداشتی در یکی از محله‌های شهر بم. آن سفرهای اول که برای بررسی وضع موجود می‌رفتیم متوجه شدیم هنوز آدم‌های زیادی وجود دارند که از اولیه‌ترین ملزومات زندگی محرومند و بعد این سوال در ذهنمان شکل گرفت در این اوضاع و احوال حرف از محیط‌زیست زدن زود نیست؟ مرحله بعد از رفع این نیازها نیست؟ البته آن پروژه اجرا شد و نتایج قابل قبولی هم داشت چون بیشتر با بحث سلامت انسانی و حفظ سلامت محیط‌زیست برای حفظ سلامت انسان تعریف و اجرا شد.

از سفر دو نفر از دوستانم به هند مدت زیادی نگذشته است. یکشیشان تعریف می‌کرد شب در اتاق تر و تمیز هتلشان مارمولک دیده‌اند و با وجود آنکه مانند بسیاری از ما ایرانی‌ها معتقد نبوده‌اند موضوع ساده است و فوری باید کشته شود، اما با دانستن حضورش هم نمی‌توانسته‌اند بخوابند. پس دست به دامان گردانندگان هتل می‌شوند که بیایند و بیرونش کنند. آن‌ها با تعجب از این درخواست، از دوستان ما می‌پرسند چیزی که شب‌ها پشه‌ها را می‌خورد و چیزی که حضورش خوش‌شانسی می‌آورد و خیلی‌ها اینجا آرزویشان است یکی در اتاقشان داشته باشند را چرا می‌خواهند بیرون کنند؟! و بالاخره دوستان ما را راضی می‌کنند بخوابند و به این بنده خداها کاری نداشته باشند. اگر سفرنامه‌های هند من را هم یادتان باشد، مطلبی داشتم درباره شبه درخت‌هایی در احمدآباد که دست‌ساز هستند و سال‌های سال است در میان کوچه و پس کوچه‌های محله‌های قدیمی این شهر وجود دارند. محله‌هایی که فقر و سطح پایین اقتصادی، رفاهی و بهداشتی ساکنینش را می‌بینی، اما این شبه درخت‌ها هیچ وقت خالی از غذا نمی‌مانند. غذاهایی که سنجاب‌ها و پرندگان محله مشتری دائمشان هستند، یا در همان مطلب سوراخ‌های دیوارها که از قصد برای لانه‌سازی طوطی‌ها در دیوار گذاشته می‌شود را هم ببینید. هندی که اغلب ما ایرانی‌ها با اه و اوه درباره‌اش حرف می‌زنیم در نظر من مایه افسردگی و حسرت بود! جلو بودن این آدم‌ها نسبت به ما در کارهای حفاظتی و آموزشی زیست‌محیطی به خوبی مشهود است. از نظر من حداقل ده سال جلوترند، بخصوص در حیطه آموزش محیط‌زیست که علاقمندی مشخص خودم است.

حالا من مانده‌ام و این سوال که آیا فقر، به طور مطلق سدی برای سبز بودن است؟ یا نه استثناهایی نیز وجود دارد. حد و مرز این سد کجاست؟ آیا چیزهایی می‌تواند بخش‌هایی از این سد را محو کند؟ مثلا اعتقادات مذهبی و فرهنگ هندی‌ها آن قسمت از سد سبز بودن را که مربوط به حفظ حقوق حیوانات است حذف کرده است. اما انگار در فرهنگ ما این اتفاق نیفتاده، یا بوده و امروزه دیگر آنقدر پر رنگ نیست. با خودم فکر می‌کنم فقر در کدام قسمت از مسیر متنوع سبز بودن است که تاثیرش را می‌گذارد؟ متنوع از همه نظر منظورم است: تنوع در ایفای نقش‌ها که می‌تواند فردی و در حد چهارچوب خانه باشد تا ایفای نقش‌های دسته‌جمعی و یا تصمیم‌گیری‌های ملی، تنوع در کارهایی که می‌شود و باید کرد، از خاموش کردن یک چراغ در خانه بگیر تا موافق بودن یا نبودن یا در کل نظر داشتن درباره احداث یک جاده یا سد و … . تاثیر فقر در کجای طیف ایفای نقش‌ها است؟ چه شده است که وضعیت زیست‌محیطی کشور ما این است، اولویتش در امور روزمره ما اینقدر پایین است و حتی آن اصول اولیه‌ای که هرکس باید بداند و بخشی از نقش شهروندی است را نمی‌دانیم و برایمان اهمیت ندارد؟ فقر مسببش بوده است؟ فقر کجای تکامل این وضعیت تاثیرش را گذاشته است؟

—–

<script src=”http://blogactionday.org/js/c8355b6fd358df1b2d0fe9fb99b7114567a8d695″></script>

6 پاسخ to this post.

  1. نوشته شده توسط babashamal در اکتبر 16, 2008 در 12:25 ب.ظ

    اول شدم…آخ جون
    من دیروز تو اعتماد ملی خوندم مطلب این پست قبلی شما رو ولی اسم شما نبو! فک کنم جا انداخته بودن. به هر حال یه عااااااااالمه تبریک. شایسته ی تقدیر بودید.

    پاسخ

  2. نوشته شده توسط babashamal در اکتبر 16, 2008 در 1:01 ب.ظ

    در مورد بم من فکر می کنم بیشتر جنبه ی بهداستی قضیه مورد توجه بوده. خب طبیعیه در مقایسه با نیاز های اساسی زندگی،بهداشت شخصی در درجه ی دوم اهمیت قرار داشته باشه چون هزینه بره. اما فکر می کنم، بهداشت محیط زندگی توجیهی برای پشت گوش انداخته شدن نداره. برای فردی که در فقر مطلق زندگی می کنه، هیچ هزینه نداره که زباله ش رو به جای معابر، نگه داره و ببره توی سطل زباله بندازه.یا مثلا سالی یک درخت بکاره. من با اینکه مثل شما در دنیای سبزها نیستم درحد خودم تلاش کردم.مثلا مصرف مواد پلاستیکی رو به حد اقل رسوندم که نه تنها هزینه نداشت، باعث صرفه جویی هم شد.یا هر وقت که شمال رفتم، بیشتر به جای تفریح کردن زباله دیگران رو جمع کردم. خب برای هر قشری(فقیر یا غنی)، نینداختن اون زباله ها روی زمین هیچ هزینه ای نداشته!!من فکر می کنم سبز بودن اصول اولیه ای داره که همه موظفن رعایتش کنن مثل همون حقوق شهروندی، که به قول شما و متاسفانه در کشور ما به همین اولیه ها هم اهمیت داده نمی شه و البته هزینه ی زیادی هم نداره.

    پاسخ

  3. شما مسلم بدانيد كه اگر آن هندوها ثروتمند هم بودند، باز هم نگاهشان به محيط زيست مانند امروز بود. ما در بلوچستان هم چنين وضعي را داريم. بلوچها تمساح پوزه كوتاه را “گاندو” مي نامند به معناي “نگهبان آب” و آن را حرمت مي نهند و هرگز شكار نمي كنند.
    اما فارغ از اين استثناها، بر بنياد پژوهشهاي متعددي كه صورت گرفته است، مانند پژوهش پانايوتو در سال 2002: به موازات افزايش ثروت در جوامع، نخست بر شدت تخريب محيط زيست افزوده مي شود، ولي وقتي كه ثروت از آستانه اي مشخص هم بيشتر شد (مانند كشورهاي شمال : سوئد، نروژ، كانادا و …) آنگاه اين ثروت به افزايش آگاهي و ارتقا فرهنگي و مطالعه بيشتر انجاميده و بدين ترتيب محيط زيست حفظ خواهد شد.
    ممنون كه همراهي كرديد.

    پاسخ

  4. نوشته شده توسط مرضیه.ع در اکتبر 16, 2008 در 10:37 ب.ظ

    نمی دونم.حرفای عجیبی بود.درباره هند.
    و بلوچستان.
    ؟!

    پاسخ

  5. نوشته شده توسط ليلا در اکتبر 19, 2008 در 10:58 ق.ظ

    پستت رو خيلي دوست دارم، خيلي جالب و درست بود به نظرم. ممنون كه اينقدر خوب به مسئله پرداختي.

    پاسخ

  6. نوشته شده توسط محبوبه در اکتبر 19, 2008 در 11:36 ق.ظ

    عالی بود…..برگزیده شدنت هم مبارک!

    پاسخ

به این نوشته پاسخ دهید