!. اس ام اسی که میزنم این است: “سلام، کسی همستر نمیخواد؟” متن اس ام اس واضح است. انتظارش را دارم بعضی ندانند همستر چیست و چنین جوابی بدهند: “همستر چیه؟” اما انتظار این جواب را ندارم: “همستر یا همسر؟” یا این یکی: “همستر یا همبستر؟” … جل الخالق!!
!!. میشود شهروند امروز من را پس بدهید؟ خسته شدم این قدر تنها نقطه امیدهایم را از دست دادم. میشود بگویید این حس “خواندن دوستی”ام را چطور ارضا کنم؟ شرق و هممیهن که رفتند یک مدتی چند روزنامه با هم میخریدم تا دست به دست هم بدهند و روی هم بشوند معادل آن سفر کردهها، تا با دو تا ورق زدن سر و تهشان هم نیاید، تا … اما این کار زیاد دوام نداشت. خسته شدم از این همه وصله پینه کردن و دل خوش کردن و … . شهروند امروز که آمد، دنیا روشن شد دوباره … میشود شهروند امروز من را پس بدهید؟
!!!. نمیدانم از چه سالی پیشنهاد شد روز ولادت امام هشتم، روز محیطبان باشد. محیطبانی شغل سختی است. پیشنهاد میکنم این مطلب حمیدرضا را درباره این شغل و این روز بخوانید.
!!!!. “به منظور مبارزه با خرافه پرستی، رییس اداره کل اوقاف و امور خیریه استان گیلان دستور قطع 40 اصله درخت کهنسال در استان گیلان را صادر کرد”
این جمله را که میخوانید چه حسی بهتان دست میدهد؟ شما خسته نشدهاید از این همه حماقتی که ما داریم؟
خبر جمع و جورش اینجاست. این مطلب محمد درویش که پر و پیمانتر است را هم میتوانید بخوانید.
!!!!!. فکر کنم دو هفته پیش بود که با دست باندپیچی شده مدرسه رفتم. دخترکها آنقدر سوال پیچم کردند و من جواب دادم که زبانم مو در آورد! … زنگ رفتن خورده بود و همه با عجله می رفتند تا از سرویسها جا نمانند. یکی از شاگردهای پارسال وسط دویدنهایش آمد طرفم، دستش را گذاشت روی دست باندپیچی شدهام، یک سوره حمد را از سر تا ته خواند، چشمهایش را بست و گفت: “خدایا دست خانوم زوارانو زودتر خوب کن!” و بعد فوری خداحافظی کرد و دوید و رفت … هنوز که هنوز است غرق کار دخترکم …
!!!!!!. یکی از دخترکها، یکی از شاگردهای پارسال، اول صبح که من را دیده میگوید یک شبی خوابم را دیده است. خواب دیده است من و او در یک جای بیابانی هستیم و یک مار هم آنجاست. میگفت من و شما میدویدیم و من از شما جلو زدم … دخترک از آنهاست که خوشبختی داشتن پدر و مادری باشعور را دارند، از آن دخترکهاست که مغزش خوب کار میکند، از آنهایی که آرزو میکنی کاش همان آلمان که کلاس اولش را آنجا خوانده مانده بود و اینجا برنگشته بود، از آنها که امیدواری گیر فضاهای آموزشی خوبی بیفتند و در این نظام آموزشی تلف نشوند … دخترک از سال قبل که شاگردم بوده است شده است از این عاشق رشته محیطزیستها … نمیدانم چرا و از کجا، اما حس میکنم این دخترک کارهای خوبی برای محیطزیست خواهد کرد. نه اینکه لزوما محیطزیست بخواند، اما فکر میکنم میشود از آنها که راه اندازنده هستند، از آن راه سازها …
ليلا گفت
سلام. اول اينكه اين هفته شهروند امروز منتشر شد، نميدونم چهجوري ولي خوشبختانه ميتوني بخريش. اميدوارم ادامه داشته باشه.
ماجراي قطع درختان بدجوري نقطه جوش من در مورد حماقتمان را برده بالا.ياد چند تا چيز با هم افتادم، اول كتاب آتش بدون دود، آن درخت، دكتر شدن آلني،كارهاي روحاني ده… بعد هم ياد هند و احترام فوقالعاده اونها نسبت به همه اجزاي طبيعت، دلم خواست كاش اين درختها اصلا اينجا نبود، چون ظاهرا آدمهاي اين خاك اهل فهم اين جور چيزها نيستند، كاش امشب معجزهاي ميشد و همه اونها به هند ميرفتند…
محمد درويش گفت
آرزويم اين است كه احساس تان به شما راست گفته باشد و آن دخترك روزي “راه اندازنده” شود و سبزها را اعتباري ديگر بخشد. درست مثل خانم معلمي كه شاگردانش برايش حمد مي خوانند تا خدا پشت و پناهش باشد و براي آنها از محيط زيست وطن و زيبايي درختان كهنسالش بيشتر بگويد …
سپاسگزارم.
بيكارالدوله گفت
حالا به كي sms ميزدي؟! (چشمك)
من از طرف همه گيلاني ها شرمندم! اينجوري نبوديما!
من شنبه رفتم كه آخرين شماره اش رو بگيرم، اما تموم شده بود.
همشهري جوان بعد از اينكه توقيف شد زياد چنگي به دل نمي زنه.
اين هفته ميخوام فيلم وال- اي رو پخش كنم.
شهریار گفت
وقتی نوشته ات را خواندم دلتنگی بدی قلبم را گرفت. نمی دانم اگر روزی برگردم چیزی باقی مانده است.
مهار بیابان زایی » بایگانی » اعتراض کمسابقه به درختسوزان ادارهی اوقاف در گیلان! گفت
[...] - شما خسته نشدهاید از این همه حماقتی که ما داریم؟! [...]
شهرزاد گفت
در خانه در حالی که نوز مهتاب روی صفحه کلید افتاده و همه جا زا سکوتی شیرین گرفته مطلبت را خواندم.
مدتی بود به اینترنت دسترسی نداشتم. دلم گرفت…دلم برای درخت ها گرفت که چند صد سال است شاهد آدم ها در طول تاریخند و خاموش درد میکشند!
Mehdi گفت
اينجا آپديت نميشه نميشه بعد يييهو 20 تا پست باهم!!
بيكارالدوله گفت
منظورم قطع درختاي توي گيلان بود.