<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: پراکنده و بی‌ربط &#8211; 19</title>
	<atom:link href="http://safzav.wordpress.com/2008/11/11/pb1-4/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://safzav.wordpress.com/2008/11/11/pb1-4/</link>
	<description>مدت‌ها است سخت به این جمله معتقد شده‌ام: “رنگین کمان سهم کسانی است که تا آخرین لحظه زیر باران می‌مانند …” ایستاده‌ام … هنوز ایستاده‌ام …</description>
	<lastBuildDate>Tue, 10 Nov 2009 09:42:10 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: بيكارالدوله</title>
		<link>http://safzav.wordpress.com/2008/11/11/pb1-4/#comment-1803</link>
		<dc:creator>بيكارالدوله</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 17 Nov 2008 13:30:49 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://safzav.wordpress.com/?p=538#comment-1803</guid>
		<description>منظورم قطع درختاي توي گيلان بود.

&lt;blockquote&gt;
آها! </description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>منظورم قطع درختاي توي گيلان بود.</p>
<blockquote><p>
آها!</p></blockquote>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: Mehdi</title>
		<link>http://safzav.wordpress.com/2008/11/11/pb1-4/#comment-1794</link>
		<dc:creator>Mehdi</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 15 Nov 2008 11:06:39 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://safzav.wordpress.com/?p=538#comment-1794</guid>
		<description>اينجا آپديت نمي‌شه نمي‌شه بعد يييهو 20 تا پست باهم!!


&lt;blockquote&gt;
20 تا نیست که! در عرض 4 روز 3 تا پست بود، بعد نزدیک دو هفته ناپدیدی!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اينجا آپديت نمي‌شه نمي‌شه بعد يييهو 20 تا پست باهم!!</p>
<blockquote><p>
20 تا نیست که! در عرض 4 روز 3 تا پست بود، بعد نزدیک دو هفته ناپدیدی!</p></blockquote>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: شهرزاد</title>
		<link>http://safzav.wordpress.com/2008/11/11/pb1-4/#comment-1789</link>
		<dc:creator>شهرزاد</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 12 Nov 2008 02:19:22 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://safzav.wordpress.com/?p=538#comment-1789</guid>
		<description>در خانه در حالی که نوز مهتاب روی صفحه کلید افتاده و همه جا زا سکوتی شیرین گرفته مطلبت را خواندم.
مدتی بود به اینترنت دسترسی نداشتم. دلم گرفت...دلم برای درخت ها گرفت که چند صد سال است شاهد آدم ها در طول تاریخند و خاموش درد میکشند!


&lt;blockquote&gt;
ممنون که اینجا را می خوانید :)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>در خانه در حالی که نوز مهتاب روی صفحه کلید افتاده و همه جا زا سکوتی شیرین گرفته مطلبت را خواندم.<br />
مدتی بود به اینترنت دسترسی نداشتم. دلم گرفت&#8230;دلم برای درخت ها گرفت که چند صد سال است شاهد آدم ها در طول تاریخند و خاموش درد میکشند!</p>
<blockquote><p>
ممنون که اینجا را می خوانید :)</p></blockquote>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مهار بیابان زایی &#187; بایگانی &#187; اعتراض کم‌سابقه به درخت‌سوزان اداره‌ی ‌اوقاف در گیلان!</title>
		<link>http://safzav.wordpress.com/2008/11/11/pb1-4/#comment-1788</link>
		<dc:creator>مهار بیابان زایی &#187; بایگانی &#187; اعتراض کم‌سابقه به درخت‌سوزان اداره‌ی ‌اوقاف در گیلان!</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 11 Nov 2008 22:35:59 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://safzav.wordpress.com/?p=538#comment-1788</guid>
		<description>[...] - شما خسته نشده‌اید از این همه حماقتی که ما داریم؟! [...]</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>[...] - شما خسته نشده‌اید از این همه حماقتی که ما داریم؟! [...]</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: شهریار</title>
		<link>http://safzav.wordpress.com/2008/11/11/pb1-4/#comment-1787</link>
		<dc:creator>شهریار</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 11 Nov 2008 17:06:02 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://safzav.wordpress.com/?p=538#comment-1787</guid>
		<description>وقتی نوشته ات را خواندم دلتنگی بدی قلبم را گرفت. نمی دانم اگر روزی برگردم چیزی باقی مانده است.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>وقتی نوشته ات را خواندم دلتنگی بدی قلبم را گرفت. نمی دانم اگر روزی برگردم چیزی باقی مانده است.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: بيكارالدوله</title>
		<link>http://safzav.wordpress.com/2008/11/11/pb1-4/#comment-1786</link>
		<dc:creator>بيكارالدوله</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 11 Nov 2008 15:26:34 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://safzav.wordpress.com/?p=538#comment-1786</guid>
		<description>حالا به كي sms ميزدي؟! (چشمك)
من از طرف همه گيلاني ها شرمندم! اينجوري نبوديما!
من شنبه رفتم كه آخرين شماره اش رو بگيرم، اما تموم شده بود. 
همشهري جوان بعد از اينكه توقيف شد زياد چنگي به دل نمي زنه. 
اين هفته ميخوام فيلم وال- اي رو پخش كنم.


&lt;blockquote&gt;
مشخصه که به همه! چه ربطی به گیلانی های بنده خدا داره؟؟!
</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>حالا به كي sms ميزدي؟! (چشمك)<br />
من از طرف همه گيلاني ها شرمندم! اينجوري نبوديما!<br />
من شنبه رفتم كه آخرين شماره اش رو بگيرم، اما تموم شده بود.<br />
همشهري جوان بعد از اينكه توقيف شد زياد چنگي به دل نمي زنه.<br />
اين هفته ميخوام فيلم وال- اي رو پخش كنم.</p>
<blockquote><p>
مشخصه که به همه! چه ربطی به گیلانی های بنده خدا داره؟؟!</p></blockquote>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: محمد درويش</title>
		<link>http://safzav.wordpress.com/2008/11/11/pb1-4/#comment-1785</link>
		<dc:creator>محمد درويش</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 11 Nov 2008 08:40:51 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://safzav.wordpress.com/?p=538#comment-1785</guid>
		<description>آرزويم اين است كه احساس تان به شما راست گفته باشد و آن دخترك روزي &quot;راه اندازنده&quot; شود و سبزها را اعتباري ديگر بخشد. درست مثل خانم معلمي كه شاگردانش برايش حمد مي خوانند تا خدا پشت و پناهش باشد و براي آنها از محيط زيست وطن و زيبايي درختان كهنسالش بيشتر بگويد ...
سپاسگزارم.

&lt;blockquote&gt;
ممنون آقای درویش :)
</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آرزويم اين است كه احساس تان به شما راست گفته باشد و آن دخترك روزي &#8220;راه اندازنده&#8221; شود و سبزها را اعتباري ديگر بخشد. درست مثل خانم معلمي كه شاگردانش برايش حمد مي خوانند تا خدا پشت و پناهش باشد و براي آنها از محيط زيست وطن و زيبايي درختان كهنسالش بيشتر بگويد &#8230;<br />
سپاسگزارم.</p>
<blockquote><p>
ممنون آقای درویش :)</p></blockquote>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ليلا</title>
		<link>http://safzav.wordpress.com/2008/11/11/pb1-4/#comment-1784</link>
		<dc:creator>ليلا</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 11 Nov 2008 06:55:03 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://safzav.wordpress.com/?p=538#comment-1784</guid>
		<description>سلام. اول اينكه اين هفته شهروند امروز منتشر شد، نمي‌دونم چه‌جوري ولي خوشبختانه مي‌توني بخريش. اميدوارم ادامه داشته باشه. 
ماجراي قطع درختان بدجوري نقطه جوش من در مورد حماقتمان را برده بالا.ياد چند تا چيز با هم افتادم، اول كتاب آتش بدون دود، آن درخت، دكتر شدن آلني،كارهاي روحاني ده... بعد هم ياد هند و احترام فوق‌العاده اونها نسبت به همه اجزاي طبيعت، دلم خواست كاش اين درختها اصلا اينجا نبود، چون ظاهرا آدم‌هاي اين خاك اهل فهم اين جور چيزها نيستند، كاش امشب معجزه‌اي مي‌شد و همه اونها به هند مي‌رفتند...

&lt;blockquote&gt;
شهروند امروز در اومد چون دستور توقیف کتبی و قطعی شنبه ابلاغ شد. این آخرین شماره اش بود ...

معجزه ... چه دور و نشدنی به نظر میاد ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام. اول اينكه اين هفته شهروند امروز منتشر شد، نمي‌دونم چه‌جوري ولي خوشبختانه مي‌توني بخريش. اميدوارم ادامه داشته باشه.<br />
ماجراي قطع درختان بدجوري نقطه جوش من در مورد حماقتمان را برده بالا.ياد چند تا چيز با هم افتادم، اول كتاب آتش بدون دود، آن درخت، دكتر شدن آلني،كارهاي روحاني ده&#8230; بعد هم ياد هند و احترام فوق‌العاده اونها نسبت به همه اجزاي طبيعت، دلم خواست كاش اين درختها اصلا اينجا نبود، چون ظاهرا آدم‌هاي اين خاك اهل فهم اين جور چيزها نيستند، كاش امشب معجزه‌اي مي‌شد و همه اونها به هند مي‌رفتند&#8230;</p>
<blockquote><p>
شهروند امروز در اومد چون دستور توقیف کتبی و قطعی شنبه ابلاغ شد. این آخرین شماره اش بود &#8230;</p>
<p>معجزه &#8230; چه دور و نشدنی به نظر میاد &#8230;</p></blockquote>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
