دست‌نوشته‌های یک معلم محیط‌زیست – 15

جزیره یا چتر، کدام مدل بهتری برای آموزش محیط‌زیست است؟

تازگی‌ها شبیه این جمله‌ها را از کارشناسان معمولی محیط‌زیست، فعالان سبز، اساتید و … زیاد می‌شنوم و می‌خوانم: “اوضاع آموزش محیط‌زیست در ایران خراب است. ما چرا نباید کتاب درسی و ساعت درسی جدا برای محیط‌زیست داشته باشیم؟ در کتاب‌ها ردپایی از محیط‌زیست نیست و …” من هم زمانی از این حرف‌ها می‌زدم، اما مدتی است دیگر این‌طور فکر نمی‌کنم. کار و بار و خط اصلی زندگی من آموزش محیط‌زیست است و به فراخور کارم تاحدودی بر جنبه‌های نظری این موضوع در ایران و جهان، راه‌های تجربه شده تا امروز و مسایل و مشکلات موجود تسلط دارم و با وجود آنکه فاصله بسیار زیاد خودمان با دنیا را می‌دانم دیگر با این شکل حرف‌ها آنچنان موافق نیستم. موافق نبودنم دو دلیل عمده دارد:

1.

کتاب‌های درسی تغییر کرده‌اند. در درس‌های علوم، زیست‌شناسی، جغرافیا و شیمی مباحثی وارد شده است که مشخصا جزء سرفصل‌های مورد بحث محیط‌زیست است و یا یک‌جورهایی قابل ربط دادن است. مشکل جای دیگری است. مشکل در تدریس‌هاست. این مباحث خوب و کامل تدریس نمی‌شوند. طوری تدریس نمی‌شوند که بچه‌ها رابطه‌شان با زندگی هر روزه‌شان را پیدا کنند. معلم‌ها نمی‌توانند خوب این مباحث را تدریس کنند چون: 1. دانش کافی ندارند، 2. ابزار آموزشی کافی و مناسب ندارند و به نظر من از همه پایه‌ای‌تر 3. خودشان هم ربط این مباحث را به زندگی هر روزه‌شان نیافته‌اند.

می‌دانید چرا مورد 3 برای آموزش محیط‌زیست پایه‌ای است؟ چون دانستن یک سری مفاهیم زیست‌محیطی و عمل کردن به آن‌ها جزء مهارت‌های زندگی هر فرد است و چیزی است که یک انسان را به معنای کاملش شهروند می‌کند (این بخش از محیط‌زیست را باید از دانشی که متخصصان و کارشناسان محیط‌زیست یاد می‌گیرند جدا کرد) و خب معلمی که قبل از معلم بودنش یک شهروند است و خودش این چیزها را نمی‌داند و عمل نمی‌کند، پس آن را خوب هم نمی‌تواند آموزش بدهد.

پس اگر ما دانش کافی به معلم‌ها بدهیم، ابزار آموزشی مناسب هم تولید کنیم و امیدوار باشیم معلم‌هایمان که از کودکی این مفاهیم را یاد نگرفته‌اند و به کار نبسته‌اند در بزرگسالی تا یک حد خوبی متحول شوند، می‌شود امیدوار بود سرفصل‌های موجود در کتاب‌های درسی درست و خوب تدریس شود و تاثیرش را بگذارد.

2.

همیشه موقیعت علم محیط‌زیست نسبت به سایر علوم را به هرمی تشبیه می‌کنند که محیط‌زیست در سر آن است و مانند چتری بر روی علوم دیگر قرار دارد. محیط‌زیست مجموعه‌ای است از بخش کاربردی تمام علوم پایه، علوم انسانی، علوم مهندسی، هنرها و … . محیط‌زیست به همه آدم‌ها ربط دارد، پس به همه علوم نیز ربط دارد.

دانش‌آموزان ما فیزیک می‌خوانند، علوم اجتماعی می‌خوانند، ریاضی می‌خوانند، زیست می‌خوانند و…، و همه این علوم را جدا جدا می‌آموزند و هیچ وقت درباره رابطه این علوم با یکدیگر با آن‌ها صحبت نمی‌شود. بخش زیادی از مشکل ما هم اینجاست. دانش‌آموزان ربط‌ها را نمی‌یابند، پس یعنی علوم را خوب نفهمیده‌اند و تنها از بر کرده‌اند و کاربردی برایشان پیدا نمی‌کنند.

و این مسئله در آموزش محیط‌زیست می‌شود مشکل. برای آنکه ذات محیط‌زیست با این جدایی‌ها در تضاد است. چرا کارشناسان محیط‌زیست ما اینقدر اصرار می‌کنند کتاب و درس جدایی برای محیط‌زیست در آموزش رسمی ما وجود داشته باشد؟ چرا آموزش محیط‌زیست را یک جزیره جدا افتاده می‌بینند؟ مگر از بلایی که سر علوم دیگر (فیزیک، شیمی، علوم اجتماعی، زیست و …) آمده است درس نگرفته‌ایم؟ خب چرا وقتی مشکل را دیده‌ایم می‌خواهیم یک راهی که خطا بودنش معلوم شده است را دوباره امتحان کنیم؟ شاید هم من زیادی خوش‌بینم و کارشناسان ما هنوز نفهمیده‌اند اشکال علم‌آموزی ما ایرانیان چیست.

این تجربه را بخوانید:

    امسال تجربه خوبی را در دبیرستان محل تحصیل خودم داشتم. خوبی مدرسه ما این است که می‌شود یک کارهایی فراتر از آموزش‌های کلاسیک کرد، هم بچه‌ها توان ذهنی‌اش را دارند و هم کادر مدرسه پشتیبان این متفاوت بودن‌ها هستند. جرقه کار از کلاس شیمی سال اول دبیرستانی‌ها زده شد. کتاب شیمی سال اول دبیرستان آنقدر محیط‌زیستی است که آدم باورش نمی‌شود. بچه‌ها درباره همه چیز می‌خوانند: آلودگی آب، آلودگی هوا و مسایل مرتبطش، گرمایش جهانی، مدیریت پسماند و بازیافت، آلودگی خاک و … . این قسمت شیمی معمولا برای بچه‌ها شبیه قصه است، قصه‌های معمولا خسته‌کننده و به دردنخوری که ربطش را به شیمی پیدا نمی‌کنند. با دبیرهای شیمی مدرسه به این نتیجه رسیدیم یک جلساتی من بروم و شیمی و محیط‌زیست را قاطی کنیم.

    در جلسه اول با بچه‌ها درباره ربط این مباحث به زندگی‌شان حرف زدیم، اینکه چرا مهم است این چیزها را بدانند. کار گروهی کردیم، گفتگوی کلاسی راه انداختیم، فیلم مستند پخش کردیم (تالاب شادگان از مجموعه تالاب‌های ایران شهریار صیامی) و …. .نتایج جلسه اول بسیار خوب بود. بچه‌ها شروع کردند به یک سری چیزها که پیش از این فکر نکرده بودند فکر کنند، مثل جایگاهشان در قبال مسایل زیست محیطی و نقششان. بحث‌های بچه‌ها، حرف‌هایشان، نکته‌هایی که کشف می‌کردند، … همه چیز شگفت‌انگیز بود، همه چیز …

    جلسه دوم از این هم شگفت‌انگیزتر بود. این بار کلاس علوم اجتماعی سال اولی‌ها را با محیط‌زیست قاطی کردیم. فیلم “گذر شهر بر آب” آقای ورهرام را پخش کردیم و بعد گفتگوها شروع شد. بحث رابطه علوم اقتصادی، علوم اجتماعی و محیط‌زیست. درباره تحولات فکری سال‌های اخیر صحبت کردیم، جایی که اقتصادی‌ها به مسایل زیست محیطی توجه کردند، درباره چرایی‌اش، درباره اینکه چرا اقتصادی‌ها اول این رابطه را پیدا کردند، درباره اینکه چرا جامعه‌شناس‌ها هم باید بیایند وسط و حل مسایل زیست محیطی تنها از دست اقتصاد‌دان‌ها و محیط‌زیستی‌ها بر نمی‌آید، درباره خدمات متقابل علم اقتصاد و علم محیط‌زیست، درباره منافع فردی‌هایی که اقتصاد کلاسیک معتقد بود به منافع جمعی ختم می‌شود و محیط‌زیست شد مثال نقضش و … من محیط‌زیستی‌هایش را می‌گفتم و دبیر علوم اجتماعی‌شان اقتصادی‌ها و علوم اجتماعی‌هایش را می‌گفت. نظریه‌ها را می‌شکافتیم، ربط‌ها را نشان می‌دادیم و … .

    باورم نمی‌شود در یک کلاسی، آن هم در اول دبیرستان، آن هم در ایران، توانسته‌ام درباره رابطه فقر و تخریب محیط‌زیست حرف بزنم و اینکه این رابطه مستقیم و این نمودار بالا رونده تحت تاثیر یک سری هنجارها و ارزش‌های دینی نقض می‌شود،(همان مثال هند که پیش از این هم نوشته بودم). باورم نمی‌شود که بچه‌ها در تمام این گفتگوها شرکت داشتند و آخر کلاس همه‌شان محو کشف‌هایشان بودند، محو مفاهیمی که هیچ‌وقت به این شکل به آن‌ها فکر نکرده بودند … بچه‌ها ربط محیط‌زیست و چند علم دیگر را پیدا کرده بودند، ربطش را به خودشان هم پیدا کرده بودند و یک‌سری‌هایشان به این فکر می‌کردند چه کاری از دستشان بر می‌آید، اینکه دلشان می‌خواهد کاری بکنند.

    سر و صدای کلاس‌هایمان همان روز در مدرسه پیچیده بود. کلی مهمان داشتیم که می‌آمدند و اجازه می‌گرفتند تا در کلاس‌ و گفتگوها شرکت کنند: معلم زبان، معاون مدرسه و … . ترکانده بودیم خلاصه!

این یک نمونه تجربه شده از تدریس محیط‌زیستی بود که در نکته 2 توضیح دادم. به نظر من این شکل از آموزش است که نتیجه دارد و می‌شود به نتایجش امیدوار بود. دست برداریم از این همه تقاضای جدایی کردن‌ها! به جای این کارها برویم دنبال ابزار آموزشی درست کردن، آموزشگر تربیت کردن، ربط‌ها را پیدا کردن و بعد طراحی شیوه‌های آموزشی برای آموزششان و …، تا همین مفاهیمی که وجود دارد درست تدریس شود. چرا یک سری معلم‌های محیط‌زیست سیار وجود نداشته باشند که معلم‌های رسمی بتوانند سر مبحث‌های مرتبط به عنوان معلم مهمان دعوتشان کنند تا بروند و کلاس‌های مشترک برگزار کنند و از همین ارتباط‌ها حرف بزنند؟ چرا به جای مدل جزیره‌ای به چتر یا به یک زنجیره ارتباطی فکر نمی کنیم؟

 

4 پاسخ to this post.

  1. بر دريافت بسيار مهمي توجه كرده ايد. شايد يكي از مهمترين مشكلات نظام آموزشي ما، كيفيت پايين اغلب آموزگاران دوره متوسطه باشد. شوربختانه بايد پذيرفت كه آموزگاري در شمار شغل هاي پركشش در جامعه ديروز و امروز ما نبوده و بنابراين، افراد مستعد و رتبه هاي نخست كنكور كمتر تمايل به جذب در آموزش و پرورش را نشان مي دهند – البته اگر از استثناها و افراد عاشق بگذريم – دومين تنگنا برمي گردد به پرهيز نظام آموزشي ما از تدريس ميداني. اين معضل بخصوص در ارتباط با دروسي چون محيط زيست مي تواند بسيار مهم باشد. و سومين چالش، عدم اعتناي جدي و باور مدرسان به وزن محيط زيست در زندگي اجتماعي مردم است.
    يك نكته ديگر آنكه اختصاص يك درس واحد به محيط زيست، دست كم مي تواند اين مزيت را داشته باشد كه در توزيع زماني دروس متوسطه، سهم كمي محيط زيست ارتقا يابد. اما به هر حال همه چيز به كيفيت مدرسان و پشتيباني شايسته از آنها مرتبط خواهد شد.

    پاسخ

  2. مقاله ی من در اعتماد ملی را بخوانید ببینید چقدر قشنگ با تاریخ ارتباط برقرار شده !
    (خودمان از خودمان تعریف نکنیم چه کار کنیم ؟! )

    پاسخ

  3. نوشته شده توسط mahboobeh در دسامبر 2, 2008 در 5:31 ب.ظ

    salam safura jan, harfe dele mano zadi. kamelan bahat movafegham.midooni, tooye madarese Finland, ye kasi ke mikhast moallem bashe, hatta moalleme dabestan, Lisans na! bayad foghe nisanse amoozesh dasht.. va ye ehateye kolli be hameye maharat ha! moshkele ma inja moallemaiie ke mikhan zoodtar darseshoono bedan, emtehaneshoono begiran, va tamam! rasti nagofti in tajrobeye ki bood?

    پاسخ

  4. نوشته شده توسط mahboobeh در دسامبر 2, 2008 در 5:32 ب.ظ

    rasti javabe soaleto ke too weblogam porsidi nemidoonam.. khodamam konjkav boodam! bayad tahghigh konam! ;)

    پاسخ

به این نوشته پاسخ دهید