اندر باب “تعطیلات نوروز خود را چگونه گذراندید؟!!” با تاکید بر “اولین‌ها و کشف‌ها” – 0

این عید و سفرش بسیار ویژه بود. پر بود از کارهای ریز و درشتی که برای اولین بار تجربه شد، پر بود از کشف‌های جدید و پر بود از تنوع …

دلم می‌خواهد بنویسم. فقط روحیه نوشتنم آرزوست! آقا روحیه بدهید بنویسم!!

—–

پ.ن: این عکس را یک عکاس بوشهری گرفته است که اسمش را نمی‌دانم. محل عکس هم نمایشگاه نوروزی کوچکترین مدرسه دنیاست. روحیه‌ام برای نوشتن برود بالا جریانش را تعریف می‌کنم!!

9 پاسخ to this post.

  1. اين هم روحيه! لطفاً بنويسيد … راستي اين تصوير سياه و سفيد از اصالتي وصف ناشدني بهره مند است و حسي عجيب را به مخاطب منتقل مي كند. اميد كه در سال 1388 همواره دچار “سيل نوشتن” باشيد! و خشكسالي به جوهر قلمتان راهي نيابد!

    کلی شگفت زده شده و شرمنده شدم کامنت شما را دیدم! ممنون از لطفتان, مثل همیشه …

    با شما موافقم. عکس خیلی عجیبی است. انگار آدم را دو دستی می چسبد نگه می دارد که هی بنشینی و نگاهش کنی … اصلا همین عکس جرقه نوشتن همین مطلب اول و نوشتن سفرنامه این دفعه را هم زد. به دستم نرسیده بود و ندیده بودم شاید اصلا شروع نمی کردم …

    پاسخ

  2. روحیه
    روحیه
    روحیه ….

    :) ممنون

    پاسخ

  3. نوشته شده توسط کیارش در آوریل 4, 2009 در 4:42 ب.ظ

    از تبریک عید که به ایمیل فرستاده بودید ممنون . برای شما هم سالی خوب آرزو می کنم .
    انشاالله که روحیه تان خیلی خوب است یعنی از لابلای نوشته هایتان این طور بر می آید . (بزنم به تخته!) . فکر کنم مشکل از رخوتی است که از اثر هوای بهاری به وجود می آید.
    این عکس خیلی قشنگ است.
    سعدی گونه همیشه در سفر باشید در اقصای عالم ! سفر نامه هایتان را هم مرتب می خوانیم .
    پایدار بمانید .

    :)
    روحیه که خیلی خوب است. خیلی هم قضیه رخوت نیست. یک وقت ها دست و دل آدم به نوشتن نمی رود. یک وقت ها یک کم هل بدهی می رود. یک وقت ها هم نوشتن هی تراوش می کند نمی دانی چطور جلویش را بگیری. سر نوشتن سفرنامه ها من معمولا برای خودم قانون و چهارچوب نمی گذارم یا فشار اینکه حتما بنویسم. در طول زمستان من بیشتر از ده سفر رفتم ولی فکر کنم بیشتر از یکی دو تا را ننوشتم. ترجیح می دهم وقتی بنویسم که واقعا دلم می خواهد … این یکی را هم دلم می خواهد بنویسم، فقط از آن هاست که یک کم هل لازم دارد!!

    ممنون از همراهی همیشگیتان :)

    پاسخ

  4. نوشته شده توسط مهتاب در آوریل 4, 2009 در 7:02 ب.ظ

    صفورای مو طلایی امید تیم مایی….
    ماشالا! ماشالا! ایولا! ماشالا! ماشالا! ایولا! ماشالا! ماشالا! ایولا!

    یه ذره نرمش کنی با این تشویقا آماده میشی کاملاً به نظرم :)

    :)
    خیلی خوبی تو ای مهتاب!

    پاسخ

  5. نوشته شده توسط بیکارالدوله در آوریل 4, 2009 در 11:54 ب.ظ

    روحییییه، مسیییییییه، آهن پاره خریدارییم!
    دلت خوشه ها روحیه امون کجا بود ما اگه روحیه داشتیم که می رفتیم خودمون می نوشتیم!!
    ( در اینجا من از روان شناسی معکوس استفاده کردم!! از اون جایی که آدم لجبازی هستی من بهت ضد روحیه میدم تا لجت در بیاد و به خاطر این که لج من رو در بیاری مجبور به نوشتن بشی!!) (؛

    ببین آقای روحی و مسی فروش! ببخشید خر! خر نه ها! منظورم روحی و مسی خره!! ;)
    من شاید به قول تو لجباز باشم، اما مقادیر قابل توجهی هم عقل تو کله امه و هیچ وقت فقط محض لج کسی رو در آوردن یک کاری رو نکردم و نمی کنم. در اصل به ماها نمیگن لجباز، میگن قد (غد؟) یا کله شق!

    هر چی روحیه برا نوشتن جمع کرده بودم با این ضد روحیه ات کشتی آقا! شما جای روحیه دادن برو همون آهن پارتو بخر! چی کار داری به این کارا آخه؟؟؟! ;)

    پاسخ

  6. سلام . با اينكه يه كمي دير شده ولي سال نوتون مبارك . سلام ما رو به بقيه بچه هاي انجمن يوز هم برسونيد . لطفا

    سال نوی شما هم مبارک …
    :)
    چشم حتما

    پاسخ

  7. نوشته شده توسط Mehdi در آوریل 5, 2009 در 12:00 ب.ظ

    خانوم ما هم هستيم! هر چند كه خودمون يه لنگه پا واستاديم منتظر روحيه دادن اما: روحيه ;)

    مگه شما با فلامینگوها نسبتی دارید که یک لنگه پا ایستادید؟؟!! :D
    تشکر می کنم در این بی روحیتگی روحیه دانیتان را چلاندید و مقادیری اش را به من قرض دادید :)

    پاسخ

  8. نوشته شده توسط محبوبه در آوریل 5, 2009 در 7:45 ب.ظ

    lمن زیاد به خودم زحمت نمی دم بهت روحیه بدم. چون می دونم خودت در چند روز آینده اینقدر قلقلکت میاد که می نویسی!

    پاسخ

  9. نوشته شده توسط چشمه در آوریل 5, 2009 در 8:09 ب.ظ

    روحیه! روحیه! عامل پیروزیه!

    پاسخ

به این نوشته پاسخ دهید