Archive for جولای, 2009

پراکنده و بی‌ربط -32

!. این روزها روزهایی است پر از کار … بالا و پایین دارد، اما خوش می‌گذرد بسیار. کارمان گروهی است و تقریبا گروه پر جمعیتی هستیم. این روزها زیاد به تفاوت اخلاق کاری آدم‌ها فکر می‌کنم. به تفاوت تعریف‌های آدم‌ها از مسئولیت، تعهد … این روزها دلم پر از غر می‌شود یک وقت‌ها … وقت‌هایی [...]

Continue reading »

پراکنده و بی‌ربط – 31

!. من یک اعتقاد بنیادی دارم، اینکه آدم خودش باید احترام خودش را نگه دارد! مثلا همیشه با این ادارات یا مراکزی که مراجعان و کارمندانشان را مجبور می‌کنند چادر سر کنند مشکل داشته‌‌ام. یکی از مهم‌ترین مشکل‌هایم هم این است که هر آدمی با هر اعتقاد درونی صرفا به خاطر یک پارچه سیاه می‌شود [...]

Continue reading »

پراکنده و بی‌ربط – 30

!. دلم می‌خواهد این روزهای خس و خاشاکی را تهران باشم … اما نمی‌شود … من غصه دارم …
دارم می‌روم میان آدم‌هایی که فکرها و حرف‌های این روزهای ما برایشان بسیار دور از ذهن و شاید حتی بی‌ربط و مسخره است. دارم می‌روم میان بخشی از واقعیت این کشور …

!!. ریزگرد‌ها هوای تهران را [...]

Continue reading »

امید …

اینجا دوباره جان خواهد گرفت …
هنوز در درون من امید جریان دارد …

Continue reading »