زمان … زمان … زمان …
همیشه به زمان زیاد فکر میکنم. به این ساعتها و دقیقهها که گذشتهاند و میگذرند و خواهند گذشت. به کارهایی که در بستر این زمان کردهام فکر میکنم و از آن مهمتر … به کارهایی که هنوز نکردهام …
یک باری یک آدم مهمی که یادم نمیآید کیست، شبیه این را [...]
بایگانیِ سپتامبر, 2009
14 سپتامبر
عنوان نمیخواهد انگار!
12 سپتامبر
پراکنده و بیربط -36
!. مسابقه عکاسی سال 2009 نشنال جئوگرافیک این روزها در جریان است و سه رشته اصلی دارد: مردم، مکانها و طبیعت. هیجان انگیز است در گالریاش چرخ بزنید و عکسها را ببینید و بعد بروید اینجا و به عکسها رای بدهید. تا 1 اکتبر رایگیری ادامه دارد.
راستی! پازل عکسها را هم میشود اینجا بازی کرد.
!!. [...]
9 سپتامبر
پراکنده و بیربط – 35
!. بالاخره این کتاب چاپ شد: “کتاب پرندگان تهران و حومه” کار بچههای کلوپ پرندهنگری طرلان. کتاب دوستداشتنیای است. آدمی که سرش در کار و بار باشد، میفهمد در آوردن یک چنین کتابهایی چقدر کار و زحمت دارد. به دوستانمان آقایان پرویز بختیاری و مهدی هاشمی تبریک و خسته نباشید میگویم. همینطور به همه عکاسانی [...]
5 سپتامبر
شخصی نویسی …
!. حرفها و فکرهای قلمبه شده، دلم میخواهد به یکی بزنمشان. به یکی با یک ویژگیهای مشخصی و البته نه هرکسی … شب است و مشغول کار و بارم و یک وقتها که آن لابلا در مغزم جا باز میشود، یاد این حرفهای قلمبه شده میافتم و غر میزنم که یعنی یکی در این [...]