1. وقتی میشنود میخواهم چه کار کنم، آشفته میشود. یک دوست قدیمی است. یک دوست سن بالا. مدتی بعد از رفتن مامان، فهمیدم مامانها ترمزهای خوبی برای بچهها هستند، برای اینکه هر غلطی نکنند! اینکه حداقل یک نفر وجود دارد که مجبوری جوابش را بدهی. این دوست من یک مادر است، با همان دغدغههای مادرانه. [...]
بایگانیِ اکتبر, 2009
27 اکتبر
نقاشیهایی سر شار از رنگ، سرشار از زیبایی، سرشار از شادی
امروز از آنجا که پایم را گذاشتم بیرون، روی ابرها راه میرفتم … سرشار بودم از رنگ، سرشار از زیبایی، سرشار از شادی …
دوستان کوهنوردم توصیه کردند بروم و نمایشگاه نقاشی دخترکی سیزده ساله به نام ماهمنیر هوایی را ببینم. برای اینکه مطمئن شوند میروم، گفتند نقاشیهایش عکس حیوانات و طبیعت زیاد دارد، حتما برو! [...]
26 اکتبر
این روزها -9
بعضیها کارشان از پررویی گذشته … وقیحند! … خیلی وقیح …
بروید اینجا و جوابیه سازمان میراث فرهنگی را به مطلب روزنامه اعتماد، آنجا، آن وسط صفحه بخوانید … مخصوصا آن دو ستون آخرش …
آدم اینها را که میخواند نمیداند سر خودش را بکوبد به دیوار یا سر اینها را! داااااااااااااااااااااد بزند یا خفه شود! …
بعضیها [...]
23 اکتبر
این روزها – 8
چند روز است به این و آن اعلام میکنم قصد دارم دومین “جشنواره بپز و بخور” را راه بیندازم … اما از امروز صبح که خبر دستگیری رفیقمان را در آن مراسم دعای کمیل شنیدهام …
دنیا دوباره شده است شبیه آن روزهای اول بعد از انتخابات. اینکه حس میکردی همه چیز معنایش را از [...]
22 اکتبر
بازی، بدون همبازی خوب بازی نمیشود!
از وقتی از سفر برگشتهایم، از سفر تولد من (1)، در حال شمارشم. شمارش ساعتها و روزها … لحظهای نمیشود که یاد لحظات سفر نیفتم و پر از شادی نشوم، درونم گرم نشود، لبخند نزنم، یا حتی صدای قهقههام به هوا نرود …
فرقی نمیکند یادآوری کدام لحظه باشد … آنجا که از آن صخرههای “غارچُل” [...]
5 اکتبر
سومین جشنواره روز یوزپلنگ آسیایی
سومین جشنواره روز یوزپلنگ آسیایی در تهران در راه است.
امسال به دلیل تقارن روز یوزپلنگ (9 شهریور) و ماه رمضان تنها برنامههای رسانهای این روز در زمان اصلی اجرا شدند (اینجا را ببینید) و برنامههای نمایشگاهی و جشنوارهای آن در تمامی شهرها به مهرماه موکول شد.
گروهها و افراد مختلفی در سراسر ایران به مناسبت این [...]