پسر.

اطمینان آمد؟ از کجا؟ نمی‌دانم. اما انگار از تقلا افتاده‌ام. دست برداشته‌ام. اضطراب و شکست عصبی دیروز. محبوبه اینجا بود. نمی‌دانم چه‌طور آرامم کرد. برویم رد کار و زندگی‌مان. فضای بیشتر، دوری، تنهایی دلش می‌خواهد، من چه‌طور حاضر شوم بروم عقب؟ هر چه بود حاضر شدم.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s