مرداد، روز هفتم.

گفته بود این کار را نکن صفورا. لازم نیست. من ترجیحم  این است که اگر به دردی می‌خورم، بخورم! کارکرد دوستی را داشته باشم. همان‌طور که من هم با تو همین کار را می‌کنم. حرف‌هایم را می‌گویم حتی اگر خودت هم حالت خوش نباشد. این جور مراعات یک‌جور فاصله‌ای می‌آورد در دوستی. من دلم این فاصله را نمی‌خواهد. تو اگر حرفی داشتی و دلت گفتن می‌خواست بگو. به‌خاطر این بخش که من حالم چه‌طور است، خودت را سانسور نکن.
این بار مراعات نکردم. به لطف دوستی آدم‌ها خودم را بی‌سانسور آوردم بالا و گذاشتم جولان دهد. حالا آرام‌ترم. حالا می‌توانم به این‌که چه کنم و چه‌طور از پس این ماجرا بر بیایم فکر کنم.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s