مرداد، روز بیست و پنجم.

راست می‌گویند. دلم که با چیزی صاف نباشد، تفاوت بعد و قبلم خیلی رو و واضح است. هر چه‌قدر هم تلاش کنم یک سطحی از عملکرد را نگه دارم، اما معلوم است تمام قد آنجا هستم یا نه، دل داده‌ام یا نه. این را از قبل هم می‌دانستم. که مهم است کاری یا موقعیتی انتخابم باشد، در آن احساس رضایت کنم، وگرنه باید رهایش کنم. بمانم هم خودم را بیشتر زخم می‌زنم، هم آن کار آن‌طور که می‌شده پیش برود، پیش نمی‌رود. لابد همکارهای آدم هم بعد از یک مدتی باید این را بفهمند که اگر می‌خواهی این آدم بیشترین توانش را بگذارد وسط، فقط کافی است دلش را وصل نگه داری. یک چیزی ترکیب از احساس رضایت تیمی، احساس یادگیری، احساس موثر بودن، احساس شنونده بودن و شنیده شدن، زیر سوال نرفتن حق انتخاب، یک‌رو بودن آدم‌ها و چیزهایی از این دست‌.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s