مرداد، روز بیست و نهم.

بعد از مدت‌ها حرف زدیم. این اتفاق هر چه‌قدر هم که اعصاب چرخ کنی و به هم تابیدن برنامه‌های کاری داشت، اینش مطلوب بود. حالا بهتر می‌شناسمش. حالا خیالم راحت‌تر است. سال‌ها بود منتظر بودم رابطه‌مان از رابطه والد و فرزندی، رابطه خواهر بزرگتر که لازم است مراقبت کند و برادر کوچکتر که لازم است هوایش را داشت خارج شود. یک چند وقتی دست از این نوع رابطه برداشته بودم. یک طرفه. نتیجه‌اش شده بود کم‌رنگ شدن و دوری بیشتر از همیشه. اما حالا فکر می‌کنم دوره جدیدی دارد شروع می‌شود. دوره رابطه برابر دو تا آدم با هم.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s