سفری که هنوز نام ندارد – ۳

جمعه رفتم یک مغازه‌ای برای خریدن کوله‌ای که خیلی خوشم آمده بود. فروشنده بی‌حوصله بود. خوب جوابم را نداد. دلخور آمدم بیرون. شاکی بودم خب وقتی حوصله مشتری نداری چرا آمدی این شغل را انتخاب کردی. از این اتفاق‌ها زیاد می‌افتد، اما این یکی نمی‌دانم چرا اثرش ماند. اما سفر در همین یک روزش این مدل اتفاق‌ها را از دلم در آورده. انگار که یک جماعتی تصمیم گرفته باشند به این بنده خدا که تولدش است رحم کنند و صحنه تئاتر طور همه چیز طوری چیده شود که به این آدم خوش بگذرد. از مامور فروش بلیت بگیر که در آن فضای مردانه زمخت ترمینال، هر بار که جلوی من خم و راست میشد و احترام می‌گذاشت چشم‌هایم چهار تا می‌شد تا پسرک سالن‌کار رستوران بین راهی. کی باورش می‌شود؟

Advertisements

1 نظر برای “سفری که هنوز نام ندارد – ۳

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s