سفری که نامش را پیدا نکرد – 7

پیرمرد دونلی نواز بود. استاد شیر محمد اسپندار. رفتیم بمپور خانه‌اش. اتاقش پر بود از لوح تقدیر و تندیس. نتوانست برایمان بنوازد.  همین چند روز پیش در عروسی یکی از بستگانش، موقع اجرای رسم تیر هوایی در کردن، یکی از فامیل‌ها اتفاقی تیر خورده و کشته شده بود. عزادار بود و نمی‌خواست ساز بزند. می‌گفت رسم بلوچ‌هاست دیگر. زندگی است دیگر. یک سرش به دنیا آمدن و شادی است و یک سرش مردن و غم.

Advertisements

2 نظر برای “سفری که نامش را پیدا نکرد – 7

  1. علی می‌گوید:

    این روزا همش تو حال و هوای بلوچستان بودم. میومدم که نوشته‌هاتو بخونم، خبری نبود تا امروز. هم‌زمان دارم رو یه مقاله-عکس کار می‌کنم که مربوط به مرز کرمان و بلوچستانه.
    تو اولین سفرم به بلوچستان با دو تا از دوستام رفتیم پیش اسپندار. پیرمرد خسته و کمی بیمار بود، اما تا قلعه بمپور همراهییون کرد و تاریخ قلعه رو برامون گفت.
    خستگی‌شو فراموش نمی‌کنم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s