سفری که نامش را پیدا نکرد – ۲۸

همسر میزبانم، یاسمن، اصالتا ایرانی، اما بزرگ شده پاکستان است. فارسی حرف زدنش عزیز دل است. دستپختش عزیز دل‌تر. مهربانی‌اش غیر قابل وصف. دلم می‌خواهد یک نسخه‌اش را با خودم ببرم تهران. همسایه‌ام باشد. هر روز با همذسلام و علیک کنیم و دلم وا بشود. در این سرزمین مهمان که باشی دست به سیاه و سفید نباید بزنی. شب برایم رختخواب آورد. نشسته بودم کنار و میزبان نمی‌گذاشت کمک کنم. لحاف دست‌دوز گل‌گلی سبزرنگ آشنای این حوالی را پهن کرد. رویش ملافه چهارخانه را صاف کرد. با سلیقه. سر صبر. بالش. پتو. آخر عطر آورد و اسپری زد روی رختخواب. من از حال رفتم.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s