سفری که نامش را پیدا نکرد – 26

آخ آخ که چه‌قدر این سرزمین زیباست. اوایل مسیر به سمت قصرقند یک جاهایی پر از داز بود. یک دنیا داز. گیاهانی با برگ‌های تیز و بلند که شبیهش را در تهران در فضاهای سبز می‌کارند. هر تکه یک جور. رودخانه‌های خشک، دشت‌های بی انتها، کوه، مدل به مدل و رنگ به رنگ. محبوب‌ترین جاده‌ام در این سرزمین، جاده قدیم ایرانشهر – چابهار است. کنار رودخانه سرباز، بین کوه‌ها پیچ می‌خورد و پایین می‌رود. این بار سرباز آبش خیلی کم بود، خیلی کمتر از هر بار دیگر که دیده بودم. اما هنوز هم زیبایی‌اش نفس بندآوربود. یک باری، یک سفر دیگری، باید ماشین داشته باشم و بیایم از جاده اصلی بزنم بیرون و بروم سمت روستاهای کوهستانی این جاده. دنیای دیگری است حتما.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s