شهریور، روز بیست و هشتم.

تمام طول سفر فکر کرده بودم به محض این که به تکنولوژی و اینترنت برسم برای آنا و ریکاردا خواهم نوشت پارسال این موقع‌ها را یادتان هست؟ آشنایی‌مان، سفرمان و جشن تولدی که برایم گرفتید و یکی از عزیزترین جشن تولدهای عمرم است. آمدم و دیدم آنا پیش دستی کرده. واقعا یک سال گذشت. چه قدر تراکم اتفاق‌ها از پارسال تا امروز زیاد است.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s