مهر، روز دهم.

شوهرش چند سال پیش بعد از سال‌ها بیماری فوت کرد. دختر جوانش همین چند روز پیش. پرسید چه‌طور با مرگ مادرت کنار آمدی؟ اصلا کنار آمدی؟ غافلگیر شدم. ماجرای حفره‌ها را برایش گفتم. این‌که به بودنشان عادت می‌کنی و زندگی را ادامه می‌دهی، اما هستند. حفره‌های خالی همیشه هستند. نباید این جواب را می‌دادم؟ باید امید می‌دادم؟ امید دروغ؟

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s