مهر، بامداد روز پانزدهم.

«سلام…اين تصوير شايد برايت جالب باشه. يك جانور دوست داشتني در ساحلي زيبا از كشوري كه نرفته ام و صد البته كه كشور ويژه اي براي من و تو خيلي از دوستانمون احيانا هست…. «كاستاريكا» كه به خاطر تو دوستش داريم…. حالا همه ي اينها رو نوشتم كه بهانه ي ساده اي باشه براي تبريك تولد گفتن به يك دوست قديمي كه شايد خيلي هم دوستم نداشته باشه.اما خوب،خاطره ها رو نميشه كه پاك كرد.شاد باشي . باز هم تولدت مبارك.»
پیامش و عکسی که فرستاده بود را تازه دیده‌ام. یک تنبل آویزان از شاخه در ساحلی از کاستاریکا. یک چیزی گیر کرده بین سینه و گلویم. شک کرده‌ام به تصمیمم. به تصمیم خط زدن و تمام کردن.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s