مهر، روز نوزدهم.

کارمان زودتر تمام شد و دو روز زودتر از سفر برگشتیم. حس می‌کنم دو روز به عمرم اضافه شده.  در این حد که حاضرم بشینم برای این هدیه زار زار گریه کنم. نیمی از روز اول دارد تمام می‌شود. می‌توانسته‌ام از صبح لپ‌تاپ را باز کنم و به انبوه کارهای در هم گره خورده برسم. اما به جایش در خانه می‌پلکم. کمی تمیزکاری، کمی مرتب‌‌کاری، نگاه کردن گلدان‌ها، کمی خواندن، کمی آشپزی و مدام برگشتن به تخت و لذت بردن از زندگی افقی تنبلانه. مشغول خورشت پختنم. آن هم دو تا. خورشت پختن یک نشانه است. نشانه وقت کافی داشتن. من در هفته حداقل باید یکی دو بار به اندازه یک خورشت پختن برای خودم و برای زندگی افقی تنبلانه وقت داشته باشم. وگرنه رضایت از زندگی‌ام می‌آید پایین.

Advertisements

2 نظر برای “مهر، روز نوزدهم.

  1. علی می‌گوید:

    صفورا گفتی خورشت،
    دیدم دلم لک زده برای نشستن تو یه جیگرکی و یه دل سیر جیگر خوردن با خیال راحت.
    آی خوب گفتی.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s