آبان، همچنان بامداد روز سوم.

باید یک فهرست درست کنم. از لینک‌هایی که آنی دستم رفته است تا برایش بفرستد و پسش کشیده‌ام. از جمله‌هایی که خواسته‌ام برایش بنویسم و جلوی خودم را گرفته‌ام. باید زمان هرکدام را هم بنویسم. لابد که اگر تواترشان کمتر شود، یعنی عبور کرده‌ام. یعنی تمام شده. اما حالا که اوضاع خراب است. اشتیاق امان نمی‌دهد. آنی به آنی. شاید روزی، مدت‌ها بعد، که زمان کار خودش را کرد، فهرست را تحویلش بدهم. وقتی که دیگر نشان دادن اشتیاق چیزی را خراب نکند.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s