آبان، کله صبح روز پنجم.

بلند بلند که برای کسی تعریفش کردم، بیشتر فهمیدم که چه کار خطرناکی است. که چه گند عظیمی ممکن است بار بیاید. می‌دانم که باید تمامش کنم. اما تمام کردنش عواقب دیگری دارد. یک چیز دیگر را هم می‌دانم. این‌که این‌طور اجبار به انتخاب بین بد و بدتر حق من نیست. حق من انتخاب بین خوب و بد است، یا حتی خوب و خوب‌تر. حتی این حق من نیست که از یک ماجرای پیچیده هنوز در نیامده بیفتم در یک ماجرای پیچیده‌تر. شاید هم این یکی حق‌ام است! فقط غر همان بد و بدتر را می‌زنم پس!

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s