آبان، روز شانزدهم.

تلفن را که جواب دادم، صدای دختر جوانی گفت سلام خاله صفورا، من را شناختی؟ خاله صفورا، این لهجه، پیش شماره موبایل، همه‌اش یعنی تماسی از بم، از گذشته. اما صدا به هیچ کدام از دخترهایی که می‌شناختم نمی‌خورد. بزرگ شده بود. صدای یک مادر. صدای زن زندگی. دختر بزرگ شده بود.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s