آبان، بامداد روز بیست و سوم.

گفتم به نظر من پای‌ات را از روی ترمز بردار. حالا که دارد در و تخته این‌طور به هم جور می‌شود، بگذار اتفاق بیفتد. منطق و دو دو تا چهارتاها هم قبول. من خودم استادشانم. نتیجه‌شان شروع نکردن است. شروع کنی نتیجه چه می‌شود؟ ممکن است خوب نشود. ممکن است هم خوب بشود. اصلا آن‌قدر خوب بشود که آن سه دلیل منطقی محکم برای دست نگه داشتن، حل شود. تا شروع هم نکنی نمی‌فهمی بالاخره خوب است یا بد. هر چه باشد حرکت از ایستادن بهتر است. یک اتفاقی افتادن، حتی بد، از برزخ.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s