دی، روز هشتم.

هر چند وقت یک بار می‌افتم به جان یک بخشی از داشته‌ها و می‌ریزمشان دور یا می‌دهم بروند. لباس‌ها، خنزر پنزرها، فایل‌های موسیقی، کاغذها، ظرف‌ها، حتی کتاب‌ها. از چیزی که بماند و استفاده نشود خوشم نمی‌آید. چیزی به اسم ظرف دکوری معنی ندارد. اما با این وجود باز هم خیلی خرت و پرت دارم. شاید چون آدم بشور بیابی نیستم و دیر به دیر به صرافت تمیز کردن و فکر کردن به تمیز کردن می‌افتم. اما اگر بیفتم حتما از دست یک چیزهایی خلاص می‌شوم. یادم نمی‌آید این ویژگی از کی در من پررنگ شد. این ویژگی انگار ویژگی آرشیو کن و نگهداری کنم را در تعادل نگه داشته. مثل خاطره‌ها که هم می‌توانم نگهشان دارم و هم پاکشان کنم. اگر هر دو ویژگی را با هم نداشتم، بیچاره بودم. بیچاره‌تر از این.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s