دی، بامداد روز هفدهم.

از کشفیاتش درباره زن‌ها در سکس می‌گفت. برایش جالب بود ‌که زن‌ها برخلاف خودش لایه لایه‌اند. یک مدل ارضا شدن و یک درجه از ارگاسم ندارند. می‌شود همین‌طور لایه لایه جلو رفت و به درجه بالاترش رساند. یک‌جور کشف و جستجو و البته پیچیدگی. انگار در مورد غم هم این‌طور است یا در کل درباره احساسات. یک لایه نیست. پیچیده‌ است. می‌شود لبخند زد اما آن تو صحرای محشر باشد. می‌شود هم‌زمان گفت نه و در آتش خواستن سوخت. می‌شود آدم‌ها به نسبت دوری و نزدیکی‌شان لایه‌های مختلفی از حال آدم را ببینند. کسی خنده ببیند و کسی آشوب. با این همه پیچیدگی، گاهی آدم دلش کباب طرف مقابلش می‌شود که چه‌قدر باید سختی بکشد تا شاید کمی از تو را بفهمد. اما در عین حال کیف دارد، کیف عمیق، وقتی کسی قصد می‌کند و پایداری می‌کند تا لایه لایه‌هایت را کشف کند، ورقشان بزند و همین‌طور برود درون‌تر‌.

Advertisements

1 نظر برای “دی، بامداد روز هفدهم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s