دی، روز بیست و دوم.

هیچ‌وقت بلد نشدم که مرز رفتار درست و غلط در مواجهه با کودکان کاری که آویزان می‌شوند فلان چیز را بخر کجاست. این‌که قرار نیست که تسلیم دلسوزی شوی و هیزم اضافه کنی به آتشی که فکر می‌کنی غلط است، اما در عین حال انسان باشی. یادت نرود طرفت یک کودک است. یک انسان است. امشب بی‌شعور بودم. به یاد ندارم این‌قدر بی‌شعور بوده باشم. حالم از خودم بد است. خیلی بد. تمام حال خوب رفتارهای مطلوبم با شاگردهایم امروز صبح، بر باد رفت. بیزاری باز آمد بالا.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s