دی، روز بیست و هفتم.

وقت‌هایی که این‌طور هر روزش با تنش می‌گذرد و از مغز می‌زند به جسم و دست‌ها حسش را از دست می‌دهد و نفس تنگ می‌شود، از خودم می‌پرسم درست است این‌قدر وصل بودن به یک کار. وصل بودن با تمام حس و جانی که داری. که هم خوشی‌هایش تا آسمان بالا ببردت و هم ناخوشی‌اش این‌طور ویرانت کند. یک سال بیشتر است که پاسخ این سوال را پیدا کرده‌ام. این ویژگی من است. حسی وصل هستم به اطرافم. بعد از پذیرفتن این ویژگی حالا باید راهی پیدا کنم برای زنده ماندن و دوام آوردن. راه حل‌ها گاهی جواب می‌دهد و گاهی نه.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s