دور، نزدیک – ۲۸

شب است. یک انتهای میز هال گیله بوم نشسته‌ام. چرخ خیاطی جلویم. لبه ملافه‌ها را می‌دوزم. روبرویم خسرو پای لپ تاپش، در سکوت چیزهایی می‌خواند و گاهی صدای تایپ کردنش می‌آید. دست چپ صدای مهین می‌آید. داخل اتاقشان چیزهایی را مرتب می‌کند. صحنه برایتان آشنا نیست؟ یک آن وسط کار متوقف شدم. آن‌قدر که این صحنه آشنا بود. این صداها. انگار خودم جای چرخ خیاطی جلویم لپ تاپم بود. دلم خواست آن روبرو جای خسرو تو بودی. و از اتاق جای مهین صدای تو می‌آمد. دلم تنگتان شد. تنگ خودمان. تنگ خانه‌مان. تنگ یک چیزهایی که شاید اول باید بگردم گوشی که دلش بخواهد این‌ها را بشنود پیدا کنم و بعد بریزمشان بیرون.

Advertisements

1 نظر برای “دور، نزدیک – ۲۸

  1. علی می‌گوید:

    اینجا یه میز داریم که گرده با چهار تا صندلی دورش که یکیش خالیه. برات نگهش میدارم.
    الان با خوندن یادداشتت رفتم اونجا، رفتم خونه‌مون، چقدر همه چی نزدیک و دست یافتنی به نظر میاد.
    نمیشه حال و هوای او خونه رو فراموش کرد. یادش مث غمیه که شیرینه، مث زخمیه که رخوتناکه و از دلش یه چیزایی داره شعله میکشه.
    چقدر خوبه که تو یه جای با صفا و میون دوستات به یادمون، به یاد خودت بودی.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s