گیله بوم زمستانی – ۱

دارم می‌روم گیله بوم. دوباره. کمک به میزبان‌ها در ازای جای خواب و غذا و حال خوب. یک دفعه تصمیم گرفتم می‌روم و حالا در راهم. منقبضم. آن‌قدر منقبض که هیچ‌کدام از راه حل‌هایی که تابه‌حال جواب می‌داده هم دیگر جواب نمی‌دهد. امید بسته‌ام به سفر. سفر همیشه درمان بوده. اگر مثل قبل می‌شد سفر جزء جدایی‌ناپذیر زندگی باشد، اصلا شاید کار به این‌جاها نمی‌رسید. اما نیست. قعلا هم این شرایط سرنوشت محتوم است. معلوم نیست تا کی. شانس من در و تخته جور بود. مهین و خسرو، میزبان‌هایم، هم تهران بودند و امشب بر می‌گشتند آنجا. اتوبوس گرم و تهوع‌آور است. مثل همه اتوبوس سواری‌های شبانه زمستانه. اول سفر وسط حال و احوال مهین پرسید خب تو چطوری؟ تو چه کار می‌کنی؟ چه‌قدر پاسخ این سوال روز به روز سخت‌تر می‌شود. هر بار، هرکس که می‌پرسد، یک جور می‌پیچانم. این آخر هفته یک تور مهمان خانه است. باورم نمی‌شود. همان توری که چند وقت پیش خبرش را خواندم و دلم خواستش. تور ادبیات است. خشایار دیهیمی همراه مسافرهاست. قرار است کتاب بخوانند. نمی‌دانستم این آخر هفته همان تاریخ است. از آن هم‌زمانی‌های مهربانانه دنیا. مثل ایستادن گربه‌ها پای پله، وقتی طاقتت آن‌قدر تمام است که حتی ثانیه‌ای جان دنبال چیزی گشتن را نداری.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s